نوع مقاله : مقاله علمی
نویسندگان
1 دانشیار جامعه المصطفی العالمیه
2 طلبه دکتری جامعه المصطفی العالمیه
چکیده
کلیدواژهها
افول هر حکومت و تمدنی عللی دارد و غروب آفتاب حکومت و تمدن بزرگ اسلامی در اندلس نیز از این قانون مستثنا نیست. مهمترین آسیبی که گریبان گیر حکومت مسلمین در اندلس شد و فرجام ناخوشی را برای آن رقم زد، فساد اخلاقی بود و این نکته ای است بسیار حایز اهمیت که براساس آموزه های دینی، باید از آن عبرت گرفت. خداوند در قرآن کریم، فراوان از تاریخ گذشتگان (اعم از خوبان و بدان)، برای عبرت آموزی و هدایت بندگان سخن به میان آورده و سفارش نموده است: «قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین؛ پیش از شما، سنتهایی وجود داشت، (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت هایی داشتند که شما نیز همانند آن را دارید)، پس در روی زمین گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان (آیات خدا) چگونه بود» (آل عمران/137).
دربـاره انحطاط تمدنها و علل آن، دیدگاههای مختلفی ابراز شده است؛ که هر یک جای تأمل دارد. امّا از منظر اسلام و کلام وحی آنچه موجب مـیشود مـشیت الهی بـر سـقوط مـلّتی و ظهور ملّت دیگر تـعلق گیرد، انحراف از مسیر حق است، به طوری که دیگر امیدی به بازگشت جامعه از آن وجود نداشته بـاشد.
فـاصله طـبقاتی (قوم نوح)، انحراف اقتصادی و فساد بر روی زمین (قوم ثمود و مدین)، زیادهروی در شهوات و انحراف جـنسی (قوم عاد و لوط)، ظلم و ستم و برتریطلبی (قوم فرعون)، و انحراف از راه حق و فسق و فجور (قوم بنی اسرائیل)، از عوامل نابودی تمدنهای گذشته است که قرآن یاد آور شده است.
از منظر قرآن، از مهمترین عامل افول تمدنها، سقوط و فساد اخلاقی است؛ زیرا سقوط اخلاقی مقدمه سقوط اجتماعی و سیاسی است. جامعه هنگامی میتواند به حیات خود ادامه دهد و به مراتب تـکامل دسـت یابـد که بر ارزشهای اخلاقی استوار بـاشد. در غـیر این صـورت سرنوشتی جز زوال ندارد، چنانکه عمل شنیع قوم لوط، موجب نزول عذاب الهی و نابودی آن قوم گردید. (ر.ک: اعراف/ 80- 84)
انحطاط تمدن باشکوه اسلامی در آندلس، نتیجه همین سقوط اخلاقی و فاصله گرفتن از آموزههای دینی بود که از حاکمان نالایق، َآغاز و به تدریج دامنگیر جامعه آندلس اسلامی گردید. واکاوی این حقیقت تلخ، میتواند ما را به عبرتگیری از این برهه از تاریخ ناگوار اسلامی، یاری رساند. تحقیق حاضر، به منظور تبیین تمامتر این موضوع، بحث خود را تحت عناوین ذیل پی گرفته است.
واژه «فساد» در کتاب «العین» چنین معنا شده است: «فساد معنای مقابل درستکاری است.»( العین، ج 7، ص 231) و همین معنا در لسان العرب آمده ولی بعدش اضافه نموده: «و مفسده خلاف مصلحت و فساد خواهی در مقابل اصلاح طلبی است.»(لسان العرب، ج 3، ص 335 ) به گفتهی راغب فساد که نقطه مقابل صلاح است، به هر گونه تخریب و ویرانگرى گفته مىشود.(مفردات الفاظ القرآن، ص636)
واژه «اخلاق» در اصل، عربی و جمع «خُلق» است و در لغت به معانی گوناگون آمده است؛ همچون: ویژگی ذاتی، حالت طبیعی، خوی، فطرت، جوهره، طبیعت و نیز به معنای سرشت و سجیه، اعم از سجیه و سرشت نیکو و پسندیده- مانند جوان مردی و شجاعت - یا زشت و ناپسند - مانند بخل و فرومایگی آمده است. (لسان العرب، ج10، 86)
عموم لغت شناسان، «خُلق» را با واژه «خَلق» هم ریشه دانسته اند. وقتی گفته می شود: «فلان کس خُلق زیبایی دارد»، بدین معناست که سرشت یا صفت معنوی و درونی زیبایی دارد؛ هم چنان که وقتی می گویند: «فلان کس خَلق زیبایی دارد»، اشاره به ظاهر زیبا و اندام متناسب و هماهنگ او است.(تاج العروس من جواهر القاموس، ج13، ص126)
علمای علم اخلاق نیز معنایی نزدیک به گفتار اهل لغت، برای «اخلاق» بیان کرده اند همه آنها بر این امر تأکید دارند که خلق عبارت است از ملکه و هیئت خاصی که در نفس انسان رسوخ دارد و مبدأ صدور رفتارهای است که بدون تفکر و تأمل و به آسانی از او صادر می شود.( ر.ک: ابی علی مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق، ص۵۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۶۷، باب ۵۹، ص۳۷۲، ذیل حدیث ۱۸) ملکات نفسانی دو دسته اند: فطری و ذاتی که جزو سرشت آدمی است و اکتسابی که با تلاش و تمرین و عادت به دست می آید؛ چنان که بخیل در ابتدا با سختی چیزی را می بخشد، اما بخشندگی در اثر تکرار، به صورت خوی و عادت او در می آید و به تدریج تبدیل به ملکه می شود.( همان)
با این تعریف، اخلاق شامل رفتارهای نیک و بد آدمی میگردد و فساد اخلاقی به معنای سجایا و رفتارهای زشت آدمی در همه زمینهها ست. امّا در عرف متداول امروزی فساد اخلاقی بیشتر ناظر به رفتارهای جنسی غیر مشروع، برداشته شدن مرزهای محرم و نامحرم، لاابالیگری و آزادیهای بی قید و بند، اختلاط زن و مرد در جامعه و بهرهبرداریهای نامشروع جنسی از یکدیگر است. در این تحقیق نیز، همین معنای عرفی مراد است.
واژه انحطاط از «حطط» و در لغت به معناى فروافتادن چیزى از بلندى اسـت.( راغب اصفهانى، حسین، المفردات فى غـریب القـرآن، ص242) انحطاط به معناى عقب افتادگى و بـه عـقب بـرگشتن.( ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج7، ص272) منظور از انحطاط در اصطلاح، «توقف رشـد و تـعالى یک جامعه، تخریب و ویرانى آن، کند شدن رشد و ظاهر نشدن جلوههاى یک تمدن، آنگونه که لازمه آن جـامعه و تمدن و قابل انتظار از آن باشد، خـواه این انـحطاط از ناحیه انـسانها بـاشد و یا از نـاحیه حوادث و سوانح طبیعى و خواه عکس العـمل الهـى مانند عذاب و سیل و زلزله و... در برابر عملکرد انسان باشد.»(احمد على قانع، علل انحطاط تمدنها از دیدگـاه قـرآن کریم، ص35) اما منظور از انـحطاط در این بحث، سقوط و عقب افتادگى است که مـعلول فعل اختیارى انسانها بـاشد که همین امر، موجب سقوط و افول تمدن اسلامی در آندلس گردید.
«تمدن» از ریشه «مدینه» به معنای شهر میباشد.(احمد علی قانع، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن کریم، ص25) و به لحاظ لفـظ در مـعانی ذیـل به کار رفته است:
1. شهرنشین شدن، به اخلاق و آداب شهریان خوگرفتن؛(حسن مصطفوی، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، ج11ص، 57)
2. هم کاری افراد یـک جـامعه در امـور اجتماعی، اقتصادی، دینی، سیاسی و مانند آن.(مـحمّدمعین، فرهنگ معین، ج 1، ص 1139)
3. تخلّق به اخلاق اهل شهر و انتقال از خشونت و جهل بـه حـالت ظـرافت و انس و معرفت؛(علیاکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج 4، ص 6109)
تـمدّن در اصـطلاح، «شـامل مجموعه پیچیده ای از پدیده های اجتماعی قابل انتقال حاوی جهات مذهبی، اخلاقی، زیبایی شناختی، فـنی و یـا علمی و مشترک در همه اعضای یک جامعه وسیع و یا چندین جامعه مرتبط با یـکدیگر است».(آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، ص47)
ویل دورانت تمدن را اینگونه تعریف میکند: «تمدن را میتوان به شکل کلی آن، عبارت از نظم اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن، خلاقیت فرهنگی امکان پذیر میشود و جریان پیدا میکند.»( ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 1، ص 3.)
رابـطه تـمدن با فرهنگ
«فـرهنگ» در لغت به معناى عـلم، دانش، آداب، معرفت، تعلیم و تربیت است.(محمد معین، فرهنگ معین، ج3، ص452)
«تایلر» (مردم شناس انگلیسی) در تعریف خود مفهوم انسان شناسی فرهنگ را اینگونه بیان میدارد: «فرهنگ یا تمدن، مفهوم گستردهای دارد که شامل، علم و دانش، اعتقادات، هـنر، اخـلاقیات، قـانون، رسـوم و بـسیارى از توانایىها و عاداتی مـىشود که هر انسان به عنوان عضوی از جامعه آنهارا داراست».(احمد علی قانع، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن کریم، ص132)
در تعاریفی که از «تمدّن» و «فرهنگ» ارائه شده است، گاهی تمدن صورتی از فرهنگ محسوب می شود کـه در ایـن صورت، تمدن و فرهنگ ممکن است مترادف باشند امّا میتوان این دو مفهوم را این گونه از هم متمایز کرد:
تمدن بیشتر معنای جنبههای مادی ساختههای انـسانی، هـمچون مـعماری و شهرسازی و فناوری را به خود گرفته است و فرهنگ بیشتر جنبههای معنوی زندگی جـمعی انـسانها، هـمانند آیینها و آداب، زبان، دین و دانش را ... .(داریوش آشوری، تعریف و مفاهیم فرهنگ، ص 128)
با توجه به تعریف اصطلاحی که از «تمدن» ارائه شد، می توان «تـمدن اسلامی» را این گونه تعریف کرد: مجموعهی هماهنگ و سازمان یافتهای از عقاید، باورها، سنن، خلاقیّت ها، اختراعات و فنون و علم که به نحوی از انحا متأثر از اندیشه اسلامی بوده و در جامعه اسلامی و مسلمانان فـراهم آمـده باشد.
براین اساس، از آنجا که در تمدن مجموعهای از امور فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و ... مورد نطر است، به هم خوردن نظم و به فساد کشیده شدن هر یک از امور مذکور میتواند تمدن را به انحطاط کشانده و یا از هم بپاشد.
درباره چگونگی خوانش و اشتقاق واژه آندلس، همواره بین واژه شناسان و دیگر صاحبنظران، اختلاف نظر بوده است. برخی آنرا مشتق از «فندال» یا «واندال» و برخی مشتق از «آندلس بن طوبال» یکی از نوادگان حضرت نوح (ع) میداند. و گروهی این واژه را مشتق از «واندالیا» (سرزمین واندال ها) دانسته اند. (ر.ک: محمد رضا شهیدی پاک، تحلیل تاریخ آندلس، صص17- 18)
امّا به لحاظ محدوده جغرافیایی، «شبه جزیره ایبری» واقع در جنوب غربی اروپا، شامل کشورهای اسپانیا و پرتقال است که به وسیله کوههای سلسله جبال مرتفع و صعب العبور «پیرنه» از بقیه خشکی اروپا و توسط تنگه «جبل الطارق» از آفریقای شمالی مجزا شده است. شبه جزیره مثلثی شکل ایبری، از سه جهت به وسیله دریا احاطه شده و از سمت شمال با آبراههای به عرض چهار صد و پنجا کیلومتر به خاک فرانسه متصل شده است؛ مسلمانان این ناحیه را «جزیره آندلس» نامیدند. (همان، ص19-20)
در جنوب غربی اروپا ناحیهای است که دریای مدیترانه از جنوب و شرق، اقیانوس اطلس از غرب و خلیج بیسکای از شمال، آن را احاطه کرده است و به آن شبه جزیره ایبری[Ibria] میگوید و از کوهستانیترین مناطق قاره اروپاست. و در زیبایی به «بهشت روی زمین» معروف شده است. (آندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، ص ۲۰۴)
وقـتی مسلمانان، مغرب را به طور کامل فتح کردند، طبیعی بود کـه موج کشورگشایی ایشان آرام نگیرد. از سویی دیگر، اختلافات داخلی میان حاکمان خود خوانده اسپانیا و انزجار مردم از ظلم و ستم آنان، موجب شد که اندیشه فتح آندلس یا اسپانیا به ذهن مسلمانان خطور کند. (بـلاذری، فـتوح البلدان، ص 232؛ ابـنعذاری، البـیان المغرب فی اخبار الاندلس و المغرب ج 2، ص 4ـ5)
در این هنگام نامهای از کُنْت جُولیان (از حاکمان اسپانیا) به موسی بن نصیر (فرمانده سپاه مسلمانان در مغرب) رسید که در آن مـسلمانان را بـه فـتح اندلس فراخوانده و وعده داده بود که سنگرهای خود را به ایشان خواهد سپرد. و چون موسی از طـریق مـنابع اطلاعاتی آگاهی یافته بود که اوضاع داخلی اندلس سخت دچـار آشـفتگی و اخـتلاف سیاسی است، به ندای وی پاسخ مساعد داد. (مـحمدعبداللّه عـنان، دولة الاسلام فی الاندلس، ج 1، ص 39.)
در پی پیشنهاد جولیان مبنی بر اینکه سَبْته و پایگاههای دیـگر خـویش را در اختیار مسلمانان میگذارد و کشتیهای خود را هم برای انتقال ایشان در دریا به آنـان مـیدهد و بـا سپاهیان خویش ایشان را همراهی و راهنمایی میکند، موسی از خلیفه اُمَوی، وَلیدبن عبدالمُلک (حکومت: 86ـ96ه/705ـ715م) برای شـروع عـملیاتِ پیـشروی، نظرخواست و خلیفه موافقت خود را با این شرط علام کرد که نخست قـدرت انـدلس را با «دست بردهای مرزی» و اعزام گروههایی برای حملههای کوچک و گذرا بیازمایند.(ابـنعذاری، پشین، ص 2)
بدین منظور در رمضان 91/710م نیروی کـوچکی مـرکّب از پانصد رزمنده مسلمان که صدتن از ایشان سواره بودند، باگذر از تنگه، از سبته بـه «شـبه جزیره ایبریا» در آمدند. این عبور در حقیقت یک حـمله اکـتشافی بـود که به فرماندهی أبوزَرعْه طَریف بن مالک مَعافِری انجام شد. ایـن گـروه در جنوب اسپانیا در کنار شهری کوچک که اکنون با انتساب به همین فرمانده «طـریفه/جزیره طـریف» نام دارد، پیاده شده، دستبردهای آزمـایشی خـود را آغاز کـردند و بـا انـبوهی از غنایم به سلامت باز گشتند. مـوفقیتآمیز بـودن این یورش، مسلمانان را به فتح اندلس امیدوار ساخت و ایشان را تشویق کرد کـه بـه فرماندهی طارق بن زیاد به حملهای بزرگتر بپردازند.
طارق در مـاه رجـب 92/ آوریل 711 از تنگه عبور کرد و در کنار کـوهی لنـگر انداخت که با انتساب به وی «جَبَلِطارق» نام گرفته است.( هـمان، ص 5) طارق اخبار پیشرویها را بـه اطـلاع موسی میرسانید و چون از موسی کـمک خـواست، او نـیز در رمضان 93/ ژوئن 712 با سـپاهی مـجهز حمله خود را آغاز کـرد و پس از گـذشت یک سال از شروع حمله موسی، دو فرمانده در شهر طَلْبیره (Tynavera) واقع در شمال غربی طُلیطُله، به هـم رسـیدند و پس از چهار سال اندلس به دست مـسلمانان فـتح شد(همان، ص 12، 15ـ16) و مـسلمانان از دورتـرین نـقطه جنوبی تا کُهساران پیـرنه (Pareness) و سواحل شمالی و از مالَقه و طَرکونه در شرق تا مالمِریه و اَشبونه در غرب را گشودند و از دشتهای جنوبی تا ارتفاعات قـَشْتاله را تـصرف کردند و از هیچ شهر بزرگ یا دژ اسـتواری نـگذشتند، مـگر ایـنکه بـر فرازش پرچم اسـلام را بـر افراشتند و آن سرزمین را تحت قلمرو وسیع دولت بزرگ اسلامی درآوردند و دامنه فتوحات ایشان در سواحل شمال شرقی اندلس بـه شـهر جـیحون (Gijon) در کناره خلیج بِسکای (Biscay)رسید.( هـمان، ص 11؛ عنان، پشین، ص 51ـ52)
دوران حکومت 800 سالۀ مسلمانان بر جنوب اروپا (اسپانیا و پرتقال) دوران درخشان و روشنی است که البته عاقبتی بسیار تلخ و دردناک دارد. پس از حضور مسلمین در اندلس، آزادی دینی، علم اندوزی و تحصیل دانش، سطح رفاه و زندگی، رشد تمدن و ... در بالاترین سطح خود بود. این آنچیزی است که خود غربیها بدان اعتراف نموده اند و تاریخ آنرا ثبت کرده اند.
در میانه همین اعترافات غربیها، تاریخشناس معروف، گوستاولوبون، مینویسد: مسلمانان در طول چند قرن، کشور اندلس را از نظر علمى و مالى به کلى منقلب کرده و آن را تاج افتخارى بر سر اروپا قرار داده بودند، و این انقلاب، نه در مسایل علمى و مالى تنها، بلکه در اخلاق نیز بوده است. سلوک آنان با اقوام مغلوبه آنقدر ملایم بود که غیرمسلمانان اجازه داشتند براى خود، مجالس مذهبى تشکیل دهند.(تمدن اسلام و عرب، گوستا ولوبون فرانسوى، ترجمه: محمد تقی فخر داعی گیلانی، صص340- 342، با تصرف)
مارتینز مونتابث؛ مستشرق اسپانیایى، نیز میگوید: «اگر حاکمیت هشت قرنه اسلام بر اسپانیا نبود، هرگز این کشور وارد گردونه تاریخ تمدن نمیشد. این دوره، درحالىکه اروپاى همسایه، اسیر تیرگى جهل و عقبماندگى بود، روشنایى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل کرد.»(عبدالجبار الرفاعی، بیداری اسلامی در اندلس امروز، مجله آینه پژوهش، ترجمه سید حسن اسلامى، مهر و آبان 71، شماره 15، ص 49)
این گسترش، شکوفایی و پیشرفت در همه زمینههای ممکن بود؛ لاین پل؛ مستشرق انگلیسى، میگوید: «اسپانیا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود و دشتهاى سوزان این سرزمین در اثر کوشش ملت فاتح، آباد گردید و شهرهاى با عظمتى را در این وادى بزرگ بهوجود آوردند. علوم و ادب و صنعت فقط در همین سرزمین اروپایى رونق داشت و از همین رهگذر بود که علوم ریاضى، فلکى گیاهشناسى تاریخ، فلسفه و قانونگذارى تنها در اسپانیاى اسلامى تکمیل شده و نتیجه داده بود.»(محمد غزالی، اسـلام و بـلاهای نـوین، ترجمه مصطفی زمـانی، ص 246)
مسلمانان در اندلس در تمامی زمینههای علوم و فنون، استعداد و لیاقت خود را نشان دادند. جادهها، پلها، کاروانسراها، مسافرخانهها، بیمارستانها و مساجد در اطراف شهر به کثرت ساخته شد. وضعیت دریانوردی هم با نظم خاصی انجام میشد و تجارت با اروپا و آسیا و آفریقا برقرار بود. در پزشکى نیز با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر و ... مسلمانان بدان درجه از تخصص علمى رسیدند که جراحىهاى دقیق چشم را انجام مىدادند.(حسن وطنخواه، اسلام در اندلس، مجلهی مشکوه، پاییز 1370، شمارهی 32، ص 115)
پرفسور«دالماس» استاد بیماریهای زنـان دانـشکده پزشکی «مـونته پلیـه» اعـتراف میکند:
«تمدّن مسلمانان منحصر به فنّ مـعماری و نـقش و نگار ساختمانها و مساجد پرشکوه نیست، بلکه شامل بسیاری از علوم و معارفی میشود کـه اسـاس علوم جدید به خصوص علوم گـیاهشناسی و پزشکی است.»(شـکیب ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، ترجمه عـلی دوانـی، صـص 313ـ312)
در آن زمان و هنگامی که سراسر اروپا در جهل و بیخبری کامل بود، اندلس به تنهایی پرچمدار دانش و تمدن در غرب محسوب میشد و تمدنی که مسلمانان در این منطقه ساختند، خاستگاه بیداری و تحول علمی بود که به مثابهی تمدن شرق از غنای چشمگیری برخوردار بوده و حاصل این تمدن اسلامی را میتوان در ظهور اندیشمندان، علما، فلاسفه و آثار معماری و رشد اقتصادی در جنوب اروپا مشاهده کرد.
مسلمانان اندلس در سایه دانش پژوهی و علم دوستی در اسلام، بدان پایه از پیـشرفت در رشـتههای مـختلف علمی، صنعت، کشاورزی، شهرسازی و زیباسازی شهرها رسـیدند کـه «جـان دراپر» (Jhon w.Draper) در «تـاریخ پیـشرفت فـکر در اروپا» پس از توصیف شهر سازی و زیبا سازی شهر قرطبه (پایتخت اندلس) مینویسد: «هفتصد سال بعد از این تاریخ (زمانی که قرطبه چنین شکوهی داشت) هم حتی یک چراغ در راههای عمومی لنـدن و پاریس وجود نداشت و قرنها پس از این تاریخ، افراد پیاده در شهر لندن و پاریس در روزهای بارانی تا قوزک پا در گل فرو میرفتند.» (نور الدین آل علی، اسلام در غرب، ص 311)
در واقع فرهنگ غنى اسلامی در تمدن شکوفاى اسپانیاى مسلمان چنان بالنده و رو به رشد و گستردگى بود که هر کسى هر چه میخواست بدان دست مییافت. میتوان گفت همهی شاخههاى فرهنگ بشرى، از ادب و هنر، حقوق و سیاست، فلسفه، طب و جانورشناسى، گیاهشناسى و معدنشناسى، بارور و رو به گسترش بوده است و این غناى فرهنگى در اندلس توانست فرهنگ اسلامی را به اروپا انتقال دهد و مقدمات نهضت فکرى و بیدارى غرب را به وجود آورد.
با دیدن این همه قدرت و عظمت در اندلس، این سؤال پیش میآید که علل انحطاط تمدن باشکوه اسلامی در اندلس چه بود؟ با جستوجو و تفحص در متون تاریخی به عوامل فروانی برمیخوریم که در سقوط تمدن اسلامی در آندلس نقش داشته اند. اما به عقیده اکثر مورخان، مهمترین عامل سقوط این تمدن با شکوه، شیوع فساد اخلاقی در میان حاکمان و مسلمانان بود.
از مهترین عوامل سقوط آندلس که همه منابع در تأثیر تام آن مشترک هستند، شیوع فساد (مخصوصا فساد اخلاقی) در آندلس بود. فراگیر شدن فساد در سطح حاکمیت و جامعه، آنـان را از تـوجه بـه صلاح و سلامت و پیشرفت جامعه باز داشت و حمیّت و غیرت دینی را در آنها از بین برد و آنچه که بـرایشان اهمیّت داشت، قدرتطلبی، خوش گذرانی، عیاشی و فساد اخلاقی بود. زمانی که حاکمان به عیش و عشرت آشکار پرداختند و مردم از پی آنان روانه گشتند، دشمن مسیحیِ در کمین نشسته، با استفاده از غفلت مسلمانان و با طرحی شیطانی، ضربهای سخت بر پیکر جامعه اسلامی اندلس وارد ساخت که در نتیجه، شهرها یکی پس از دیگری از تحت حـکومت آنان خارج گردید و بـه تـصرف دشمن درآمد. «گوستاو لوبون» در این زمینه می نویسد: دشمنان با انتشار فساد و رواج مشروبات الکلی و بی بند باری و بالاخره در اثر اختلافات بین زمامداران حکومت، بر مسلمانان چیره شدند و مسلمانان را به زور، وادار به قبول دین مسیح کردند.(گوستاو لوبون، تمدن اسلام عرب ، ص335)
آغاز تدریجی افول حکومت مسلمانان در آندلس، همزمان بود با آغاز استحاله فکری حاکمان و فاصله گرفتن آنان از اهداف اصلی فاتحان آندلس. اعراب با ذهنیت انتشار اسلام و اشاعه اندیشه توحیدی وارد آندلس شدند و بدون اتکا به سلاح و شمشیر و نیروی نظامی در فرصت کوتاهی، موفق به استقرار نیروهای خود در سراسر آندلس، تا شمالی ترین مرزهای آن شدند. این افراد، تعلیم پیام قرآن و گسترش فقه و آداب اسلامی را وظیفه اصلی خود میدانستند؛ از همینرو، دین اسلام با اقبال مردم بومی اسپانیا در میان آنان انتشار یافت.
باورود اعراب شامی همراه با مجموعه نظامی سپاه شام به آندلس، تعصب عربی و انحصار قدرت در «شامیان» و رهبران «اموی» آنها به مسأله اصلی آندلس تبدیل شده و منجر به تأسیس دولت اموی گردید. این جا بود که شعارهای توحیدی اعراب فاتح جای خود را به اسلام اموی داد.(ر.ک: تحلیل تاریخ آندلس، صص333-334) اسلامی که از محتوای اصلی آن تهی گشته و با قرائت بنی امیه به دنیا معرفی میشد. روشن است که الگوی این حاکمان فاسد، همان حکومت فاسد شام و سلسله بنی امیه است که ظلم و ستم، شراب خواری، غنا و آواز خوانی، فحشا، عیاشی، تجملات و .... از افتخارات آنان است. براین اساس، پس از تأسیس دولت اموی در آندلس، فساد در همه حوزه ها شیوع یافت. از جمله آنها، شیوع مفرط غنا در همه اماکن عمومی و خصوصی آندلس است؛ تا جای که گفته اند: «قرن سوم هجری، به شیوع موسیقی غنایی در آندلس معروف است؛ عبدالرحمن اوسط (امیر اموی) به امر غنا و تربیت مغنّیات اهتمام خاص داشت. او کاخی را به اسم «دارالمدنیات» در قرطبه بنا کرد که در آن بزرگان زنانِ آوازه خوان به سر میبردند... .»(همان، ص336) فساد اخلاقی در دربار حاکمان چنان بالا گرفت که «ولاده»، دختر مستکفی، خلیفه اموی، در شعری رخسار خود را برای هر که مایل به بوسیدن آن باشد به رایگان در اختیار نهاده بود:
«و امکن عاشقی من صحن خدی ---------- و اعطی قبلتی من یشتهیها».
به نوشته یکی از نویسندگان غربی وی حجاب را به طور کامل به کنار نهاده بود(عبدالله ناصری طاهری، «نظرة حول انهیار دولة المسلمین فی الأندلس جذور أسباب»، مجله علوم اجتماعی، بهار 1384، شماره 12، ص97). دنیاگرایی، رقابت در تجملات و شرابخواری تا حدّی شایع بوده استکه حتی در ادبیات آندلسی آن دورده نیز منعکس شده است.(ر.ک: تحلیل تاریخ اندلس، صص336-337) شیوع فساد و اوضاع نابسامان آندلس آنروز، باعث شده بود که نویسندگان، سقوط آندلس را براساس برخی احادیث نبوی، پیشگویی نمایند.(ر.ک: همان، صص337-339)
این استحاله فکری و بلای خانمانسوز (که از همان دوره حکام بنی امیه آغاز شده بود)، به تدریج دامنگیر جامعه مسلمانان اندلس گردید و زمینههای نفوذ دشمن به کمین نشسته را فراهم کرد؛ تا اینکه با طرح شیطانی پاپ، کلیسا و مسیحیت، به سرانجام رسید.
برای آنکه زوایای این بحث بهخوبی روشن شود، سزاوار است که به ریشهها و عوامل فساد اخلاقی مسلمانان در آندلس پرداخته شود؛ چه شد که مسلمانان اندلس به این دام مخرب گرفتار آمدند و از آن اوج عظمت به حضیض ذلّت دچار شدند؟ با بررسی صورت گرفته، عوامل ذیل به عنوان یافتهها، مطرح میگردد.
با بررسی و تفکر در آیات قرآنی درمییابیم آنچه در زوال و انحطاط تمدنها نقش اساسی و اصلی را ایفا میکند و جنبة زیربنایی دارد هـمانا انـحراف در عقیده و است و سایر انحرافات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره نیز ریشه در همین انحراف اعتقادی و بازگشت از راه مستقیم الهی دارد. لذا آنچه کـه موجب میشود تا مشیّت خداوند بر سقوط ملتی و ظهور ملت دیـگر تـعلّق گـیرد، به طور کلی انحراف از راه مستقیم الهی به سوی جادههای شیطانی است. البته مشیّت خداوندی به معنای جـبر نـیست، بلکه همانطور که قرآن فرموده: «تا مادامی که ملتی صالح باشد خداوند آن مـلت را بـه سـتم به هلاکت نمیرساند» (هود/116)، «و تا ملتی نفسانیّات خود را تغییر ندهد، خداوند سرنوشت آنها را تغییر نخواهد داد». (رعد/19).(عبدالکریم بیآزار شیرازی، طلوع و غروب تـمدنها، ص71.)
در اندلس اسلامی، با قدرت یافتن حکام اموی و ترویج فساد توسط آنان، انحراف جدّی در مسیر اسلام پدید آمد و اسلام از تعالیم حقیقی خودش تهی گردید و به عنوان ابزاری در خدمت مقاصد شوم آنان در آمد. این مسئله، به تدریج در اعتقادات مردم نیز اثر گذاشت؛ تا اینکه بنیان های اعتقادی مردم را سست نموده و مردم به آن درجه از انحراف در عقیده رسیده بودند که موجی از شکاکیت و تردید در عقیده آنان پدید آمده بود. فرقه ای پدید آمده بود که می گفت همه موضوعات مربوط به دین باطل است و احکام دین را از نماز و روزه و حج و زکات مسخره می کردند. به جز این فرقه، گروه دیگری نیز به وجود آمده بود که خود را «پیرو دین جهانی» نام داده بودند. این گروه نیز با همه عقاید دینی مخالف بود و دینی را که فقط بر مبادی اخلاقی استوار باشد تبلیغ می کرد. یک فرقه لاادری نیز بود که می گفتند عقاید دینی ممکن است درست یا نادرست باشد و ما آن را نه تأیید و نه انکار می کنیم؛ هر چه هست ما از حقیقت آن بی خبریم و نمی توانیم عقایدی را که از اثبات صحت آن عاجزیم، بپذیریم.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج4، ص ۱۹۸۸)
نازپرودگی و تجملات، زمینه فساد اخلاقی را فراهم میکند؛ زیرا فساد و فحشا بستری لازم دارد و بستر آن، کاخهای مجلل، پارکهای زیبا، کابارهها و ... است که همه آنها ناشی از ثروت و رفاهزدگی است. جامعهای که دغدغه اول مردم آن، سدّ جوع و تلاش برای زنده ماندن است، نوبت به عیاشی و شهوترانی نمیرسد. زندگی اشرافی و تجملگرایی است که بستر لازم برای عیاشی، خوشگذرانی، تمایلات نفسانی و شهوانی را فراهم میکند. شاید به همین دلیل است که اسلام به شدّت، از تجمّلگرایی برحذر داشته است.
ملل و جوامعی کـه در نـاز و نعمت فـرو رفـته و تـمام دارایی و ثروت کشورشان را صرف خوشگذرانی مـیکنند، دیـری نمیگذرد که به انواع مصیبتها و گرفتاریها دچار میشوند. در چـنین جـامعهای، نیروی کار و فعالیت تعطیل شده و روحیة رخوت و سستی و تنبلی جامعه و افرادش را در برمیگیرد. در نـتیجه روحـیة شجاعت و دلیری، مقاومت و مبارزه بـا عـوامل بـیگانه میمیرد، و به هـر انـدازه که بیشتر در ناز و نـعمت و تـجملخواهی فرو میروند، به همان میزان به نابودی نزدیکتر میشوند. قرآن نیز به این اثر ویرانگر رفاه زدگی اشاره کرده و گروهى از ثروتمندان را مطرح مىکند که حاضر نیستند هنگام سختىها، برای جهاد، همگام با مـردم حرکت کنند و خانه نشینی را برگزیده و از پیکار کنار میکشد: «و هم أغنیاء رضوا بأن یکونوا مع الخوالف...» (توبه/87) «در حالى که تـوانگرند، (و امـکانات کافـى براى جهاد دارند) آنها راضى شدند که با واماندگان (و افراد معذور وناتوان) بمانند.» قرآن چنین افرادى را «خوالف» متخلفان یا رفاهطلبان مىنامد.
ابن خلدون، عالم و سیاستمدار اسـلامی در بـیان مضرات روحیة تجملگرایی مینویسد:
تجملخواهی و نازپروردگی بـرای مـردم تباهیآور اسـت، چـه در نـهاد آدمی انواع بدیها و فـرومایگیها و عادات زشت پدید میآورد و خصال نیکی را که نشانه و راهنمای کشورداری است از میان میبرد و انسان را بـه خـصال مناقض نیکی متصّف میکند؛ بنابراین تـجمل پرسـتی و خـصال زایـیده شـده از آن، نشانة بـدبختی و انـقراضی است که خداوند آن را در آفریدگان خویش مایة نابودی ساخته است. از اینرو مقدمات نابودی و زبونی و پریشان حـالی در دولت پدیـد مـیآید و گرفتار بیماریهای مزمن پیری و فرسودگی میشود تـا سـرانجام واژگـون میگردد.(عبدالرحمن ابن خـلدون، مـقدمة ابن خلدون، ترجمة محمد پروین گنابادی، ص321)
و هـمچنین مـطرح مـیکند که: عادت و رسوم تجمل پرستی و مستغرق شدن در ناز و نعمت و تنپروری، شدت عصبیت را که وسیلة غلبه یافتن است در هم میشکند و هر گاه عصبیت زایل گردد، نیروی حمایت و دفاع قـبیله [جامعه] نقصان میپذیرد، تا چه رسد بهاینکه به توسعه طلبی برخیزند و آن وقت ملتهای دیگر آنان را میبلعند و از میان می برند.(همان، ص268)
مهاجران اولیه مسلمان به اندلس را اعراب و بربرهای بدوی شمال آفریقا تشکیل میداد که طبیعتاً ثروت و غنای این سرزمین در چشم آنها بسیار جلوه گر میشد. رفاه و غنای پدید آمده به خصوص در زندگی سلاطین و درباریان و ادبیات این دوره به خوبی نمود یافته است.
از همان ابتدا تمام تلاش این حاکمان، رقابت با شرق در زمینه های مختلف بود که به مرور کار از تقلید به رقابت کشید و مسلمانان اندلس بیش از شرقیان در احداث باغ ها، کاخ ها، مساجد، مکتبخانه ها و شهرها به کوشش پرداختند و در مقرب ساختن شعرا و دانشمندان و آوازخوانان مرد و زن بر آنها پیشی گرفتند؛ به طوری که شعرا دانشمندان و ترانه خوانندگان را از شرق به اندلس دعوت می کردند تا بدین وسیله بر دولت عباسیان فخر و مباهات نمایند.(کمال موسوی، «نگاهی به فرهنگ و ادبیات عرب در اندلس»، مجله وحید، نیمه دوم خرداد و نیمه اول تیر 1357 - شماره 234- 235، ص111)
تجمل گرایی در آندلس تا بدانجا رسیده بود که وقتی مالک بن عباد، سران لشـکر و عـمال و حـکام شهرستانها یعنی امرای اطیلیه (سویل)، طلیطله( ولدو)، بلنسمه (والانس)، مالقه (مالاگا)، غرناطه (کرنادا) و جزیره الخضراء را دعوت نمود تمامی آنان درحالتیکه بـا کمال غرور بر اسبهای کوه پیکر سوار شده بودند به فاصله چند روز در قـرطبه حاضر شدند. حتی یک نفر از آنـان (عـدی بن ابی عامری امیر والانس)، دویست سوار بدنبال داشت که گویند علاوه بر سایر تجملات، نعل اسبان آنها نیز از طلای خالص بود. سران سپاه و سرداران لشکر و حکام در قصر قرطبه فرود آمدند. مالک بن عباد در آنـجا قصر باشکوهی بنیان نهاده پیرامون آن قصر باغستانها و چشمها بود و در آن قصر مجسمههائی از نقره به صورت پرندگان و حیوانات ساخته بودند که از دهان مجسمهها آب بیرون میریخت.(عبدالجواد قریب، غروب آفتاب در اندلس (3)، مجله آیین اسلام، مرداد 1324، شماره 73، ص8)
آنان یک ماه تمام در چنین قصری به عیاشی و خوشگذرانی مشغول بودند و دشمن در حال طراحی نقشههای دقیق برای بیرون راندن مسلمانان از آندلس.
به اعتراف تاریخ نویسان، تساهل و تسامحی که پس از پیروزی بر اندلس نسبت به مسیحیان و فرهنگ آنان صورت گرفت، در هیچ کجای تاریخ دیده نمی شود. گوستالبون در این مورد می نویسد : «... و از کلیساهایی زیادی هم که در دوران حکومت اعراب در اسپانیا ساخته شده به خوبی می توان فهمید که اعراب تا چه اندازه ای نسبت به ادیان مغلوبه سهل انگاری داشته اند.»(تاریخ تمدن اسلام عرب، گووستاولوبون، ترجمه محمد تقی فخر داعی گیلانی، ص342)
ویل دورانت نیز می نویسد: «مسلمانان و مسیحیان با کمال آزادی با هم ازدواج می کردند و گاه مشترکاَ در مراسم عیدهای مسیحی یا اعیاد مقدس اسلامی حضور مییافتند و احیانا یک بنا را هم به جای مسجد و هم کلیسا به کار می بردند. مسیحیان عادی و رجال دین با نهایت آزادی از همه اقطار اروپای مسیحی به طلب علم یا گردش و سفر به قرطبه، طیطله و اشبیلیه میآمدند.»(تاریخ تمدن، ج4، ص382)
ازدواج با زنان مسیحی، با ورود اعراب فاتح به آندلس آغاز شد و به سرعت به عرف متداول مسلمانان آندلس تبدیل گردید. با روی کار آمدن «امویان» در آندلس، ازدواج با زنان اسپانیایی، به ویژه دختران اهل جلیقیّه و دختران حاکمان مسیحی شدّت گرفت.
این تساهل و تسامح، برآیندی جز برداشتن مرز خودی و غیر خودی در پی نداشت و حضور زنان مسیحی در میان مسلمانان بخصوص در دربار حاکمان، موجب شد که آنان به عنوان ستون پنجم دشمن، نقش جاسوسان پاپ و کلیسا را بازی نموده و طرح و نقشههای آنان را اجرا کنند. از اثرات ویرانگر این ازدواجها، یکی این بود که این زنان بدون پوشش و یا پوشیدن لباسهای شفاف بدن نما به بیرون از خانه ظاهر میشدند.(تاریخ تحلیلی آندلس، ص341) این امر بستری برای آنان شد تا به راحتی حاکمان مسلمان را به دام فساد گرفتار کنند و زمینه را برای فاسد کردن مردم نیز فراهم کنند؛ تا جایی کـه فرمانروای شهر المـریه کـه عـاشق دختری مسیحی شده بود، او را با فشار و تـهدید از چـنگ پدرش درآورد. این رفتار موجب شد سپاهیانی از مسیحیان به قصد مجازات وی، به شهر المریه یورش آورند و سرانجام شـهر مزبور به دست سپاهیان مسیحی فـتح گردید.(اروپا، مسلمانان و سرزمین های اسلامی: عوامل سقوط اندلس» غلام رضا گلی زواره، مجله درسهایی از مکتب اسلام » سال چهل و نهم، بهمن 1388 – شماره11، ص44)
یکی از نویسندگان در این باره مینویسد: »اختلاط بیش از اندازه مسلمانان با غیرمسلمانان و ازدواج گسترده با دختران مسیحی و دوری از معارف اسلامی و تسامح بیش از اندازه و وادادگی در برابر پیروان دیگر ادیان، از عوامل داخلی دیگر سقوط اندلس بهشمار میرود که بیشتر ریشه در امور فرهنگی دارد.»(تاریخ تحلیلی اندلس، دکتر محمد رضا شهیدی پاک، ص344-347)
برخورد مسلمانان با فرهنگ و سرزمین مغلوبه زیرکانه نبود، حتی برخورد نخبگان و فرهیختگان، ساده لوحانه بود. اعتماد بیش از حد به دشمن و میدان دادن به او در عرصه های مهم فرهنگ و هنر و ... موجب ضربه پذیری مسلمانان از این نقطه شد.
جریان خوش باور تکیه زده بر مسند قدرت در حکومت اندلس که بر مشی «گفت و گو» و تبلیغ و تروج دیدگاه های مسیحیت همت می گماشتند، با نادیده گرفتن آموزه های قرآنی در برخورد با فرهنگ بیگانه، زمینهای نفوذ بیگانگان و جنگ نرم را فراهم نمودند، که عواقب تلخی را درپی داشت.
تهاجم فرهنگی نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیرمستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملت دیگر در زمینههای فکری و فرهنگی صورت میگیرد. پدیدهی «تهاجم فرهنگی» دارای مسائل و ابعاد پیچیده و گستردهای است؛ به گفتهای مقام معظم رهبری (در دیدار خود با اعضای شورای انقلاب فرهنگی): «تهاجم فرهنگى، مثل خودِ کار فرهنگى، اقدامِ آرام و بىسروصدایى است. یکى از راههاى تهاجم فرهنگى، این بوده است که سعى کنند جوانان مؤمن را از پایبندیهاى متعصبانه به ایمان، که همان عواملى است که یک تمدن را نگه مىدارد، منصرف کنند. همان کارى را که در اندلس، در قرنهاى گذشته کردند؛ یعنى جوانان را در عالم، به فساد و شهوترانى و میگسارى و این چیزها مشغول کردند. این کار، حالا هم انجام مىگیرد.» (21 مرداد 1371)
اگر ملّتى فرهنگ قوى و اصولى نداشته باشد و یا قدر و اهمیت فرهنگ خود را نداند و به خود باختگى، سستى، بىتفاوتى، محافظه کارى و سطحى نگرى دچار گردد؛ یعنى سیاست تساهل و تسامح در اصول اساسى فرهنگِ خود به کار بندد، بىتردید زمینه هجوم فرهنگ بیگانه و فروپاشى فرهنگ خودى را فراهم ساخته است. در چنین هنگامى دشمن، با یورش بىامان فرهنگى به گونهى اساسى، باورهاى ملّى و مذهبى آن مّلت را دچار دگرگونى مىسازد و آنگاه با جایگزین کردن فرهنگ جدید بر مبناى پیشبرد هدفهاى اساسى خود، آن جامعه را در دام استعمار و استثمار خود گرفتار مىکند. در آندلس، دشمن با تکیه بر زمینههاى داخلى و خارجى نخست به تهاجم فرهنگى علیه مسلمانان پرداخت و آن گاه که مسلمانان را به وابستگى فرهنگى دچار کرد، ضربههاى پایانى را بر آنان وارد ساخت. با مرورى بر تاریخ اندلس اسلامى، روشن مىگردد که مهمترین روش تأثیر گذار در شکست مسلمانان و فروپاشی تمدن اسلامی، به کارگیرى ابزار شکنندهى تهاجم فرهنگى بود. مسیحیان اروپا، برای بازپسگیری سرزمینشان از مسلمانان، آنگاه که از تلاش فیزیکی مأیوس گردیدند، با برنامهریزی و تلاش فرهنگی چندینساله، آرام و بیسروصدا، اندلس تازه مسلمانشده را، دوباره مسیحی کردند و از مسلمانان پس گرفتند.
طرح تهاجم فرهنگی ابتدا توسط یک افسر خائن مسلمان صورت گرفت. «براقبن عمار» از افسران بانفوذ دربار مالک بن عباد ـ فرمانرواىقرطبه ـ در قرن پنجم هجرى بود که مخفیانه، خود را به دستگاه پاپ و کلیسا فروخته و به ملّت و آیین خود خیانت کرد. وى در ظاهر به عنوان رابط و پیام رسان میان پادشاهان مسلمان و مسیحى فعالیت داشت، ولى در واقع جاسوس واتیکان و دربار سلطنتى ایلدفونس در میان مسلمانان و دربار قرطبه بود. روزى در شوراى کوچکى که تنها با حضور این افسر خائن مسلمان، ایلد فونس، دوک ونیز فرمانده سپاه مسیحیان تشکیل مىشد، دربارهى حمله به اسپانیا و تسخیر آن گفتگو شد. ایلدفونس گفت پاپ مىخواهد در مورد باز پسگیرى اسپانیا، تصمیم خود را اعلام کند، براى همین، از براق نیز خواست تا آنها را در این امر یارى نماید. براق که در میان مسلمانان اسپانیا بزرگ شده بود و از روحیهى آنان کاملاً آگاه بود، گفت: جنگ شما با مسلمانها در شرایط فعلى اشتباه است و سپاه و قدرت بارونهاى اروپا هر چه باشد، نمىتواند در برابر مسلمانها بایستد؛ زیرا مسلمانان هرگاه مذهب و آیینشان را در خطر بینند، سرسختانه از آن دفاع مىکنند و دشمن را ـ هر که باشد ـ نابود مىکنند. از این رو، نخست باید شور فداکارى و دین دارى و شجاعت را در مسلمانها سست کرده، آنگاه آنان را از پاى درآورید. بهتر است هماکنون قرار داد صلحى با سه اصل مهم به آنها پیشنهاد نمایید:
1. آزادى مذهب؛
2. آزادى آموزش و پرورش؛
3. گسترش روابط تجارى و بازرگانى.
در نتیجهای آزادى مذهب، کشیشان و مبشران شما مىتوانند جوانان مسلمان را از راه بیرون کرده یا دست کم آنان را در دینشان لاابالى نمایند. با آزادى آموزش و پرورش و تشکیل مدرسهها و آموزشگاههاى مسیحى، جوانان مسلمان به شما به چشم استادى نگریسته و در دست شما خواهند بود. گسترش روابط تجارى سبب مىشود که نشست و برخاست و آمیزش آنها با شما زیاد شده، به طرف خواهشهاى نفسانى کشیده شوند؛ به ویژه مىخوارگى و بادهگسارى که اکنون در میانشان ممنوع است، کمکم رواج یابد. آنگاه مىتوانید، آنان را مانند گوسفندان برانید و به سان خرگوش شکار کنید.(اندلس سرزمین خاطرهها، سیدعلى محقق، ص 72؛ عبدالجواد قریب، غروب آفتاب در اندلس (2)، مجله آیین اسلام، مرداد 1324، شماره 72، ص8) این پیشنهاد در مجمع عمومى بارونهاى مسیحى مطرح گردید و به تصویب رسید. آن گاه به دربار مالک بن عباد فرستاده شد. مالک پیشنهاد را در جلسه امیران شهرها، مطرح کرد که آنان صلحنامه را پذیرفتند و بدین سان بامزدورى و خیانت یک افسر مسلمانِ دینفروش، بر سر مسلمانان آنچه نباید مىآمد، آمد.
این حادثه، شدیدترین ضربتی بود که، بر پیکره جامعه اسلامی آندلس وارد آمد و پس از آن، تهاجم فرهنگی دشمن، به روشها و قالبهاى ذیل، تحقق یافت:
اولین اقدام دشمن، القای روحیه خودباختگی در میان حاکمان مسلمان و مسلمانان بود. در زمانیکه سرزمین اسلامى اندلس از هم پاشیده و گرفتار حکومتهاى مستقل ملوک الطوایفى گردیده بود، دولتهاى کوچک مسیحى، با یکپارچگى، نیروى محکمى را در برابر دولتهاى اسلامى تشکیل دادند و با نفوذ دادن جاسوسانشان در میان سران حکومت اسلامى آنان را دچار ترس و از خود باختگى در برابر سران مسیحى نمودند. از سوى دیگر تودهى مردم با دیدن سستى امیران و چند دستگى نیروها و دیدگاهها، در پى نگهداشت زندگى عادى و آرام خود افتادند و رفته رفته روح برترى خواهى مسلمانان از میان رفت. آنان عملاً دچار نوعى فروپاشى سیاسى و فکرى شده و نیروى تهاجمى خویش علیه مسیحیان را از دست داده بودند. مسیحیان اندلس با تبلیغات چینش شده روز به روز مسلمانان را به نا امیدى، ترس و احساس شکست و خوارى دچار مىکردند. و آن گاه که روحیهاى براى مبارزه و تلاش مانند سالهاى نخستین فتح اندلس باقى نماند، سست و بىاراده گردیدند. واگذارى قرطبه به دشمن، بدنبال بستن پیمان ننگین صلح با مسیحیان - که پیشتر بدان اشاره شد ـ نمونهاى بارز از این سستى روانى مسلمانان و تأثیر گذارى تبلیغات مسیحیان بود
شیوهى دیگر دشمن در این تهاجم فرهنگى رواج دادن انحرافات جنسى و ضعیف کردن مبانى اخلاقى مسلمانان بود که در نتیجهى آن حکومت هشتصد سالهى مسلمانان نابود شد. وقتى مسیحیان دریافتند که با جنگ رویارو نمىتوان در برابر توان رزمى مسلمانان ایستاد، تصمیم گرفتند تا با گستردن دام فساد و فحشا و گسترش بىبند و بارى، نیروى محرکهى حکومت مسلمانان را که همان ایمان جوانان بود، از کار بیندازند. آنان براى تفریح و خوش گذرانى جوانان مسلمان پارکهاى زیبایى ساختند و دختران دلرباى مسیحى را به آن پارکها گسیل داشتند و از آنان به عنوان شیطان فسونگرى براى فریب جوانان غافل مسلمان بهره بردند. دختران مسیحى در پارکها مىگشتند و با طنّازى و عشوهگرى جوانان مسلمان را تحریک نموده، آنان را در گرداب شهوت غرق مىکردند. در نتیجه، جوانانى که تا چندى پیش، تفریحشان تمرین تیر اندازى و اسب سوارى و شمشیر زنى یا گفت و گوهاى علمى بود، به سوى این جایگاههاى فساد و بىبند و بارى کشیده شدند. از سوى دیگر براى گمراه کردن جوانان مسلمان، کلوپهاى شبانهى مجلّلى آماده کردند که در آنها دوشیزگان مسیحى به عنوان پیش خدمت از واردان پذیرایى مىکردند. البته برنامه ریزان این توطئه براى انجام کامل هدفهاى شومشان، این کلوپها را شبانه روزى کرده بودند و رایگان از جوانان مسلمان پذیرایى مىکردند.(اندلس سرزمین خاطرهها، سید على محقق) رفته رفته مسلمانان در باتلاق فحشا و فساد، غوطه ور شدند و روحشان با گناه و آلودگىها عجین گردید و پاکى و صفاى خود را از دست دادند. جوانانى که روزگارى براى آموختن اخلاق و تقوا و خود سازى بر یکدیگر پیشى مىگرفتند و همواره در پى شهادتطلبى و پیش برد اسلام بودند اکنون همچون بیماران، دواى درد خود را در پارکها و کلوپهاى مستى و فساد و مى خوارگى و ابتذال مىجستند. با این حال افرادى که شب و روز به خوش گذرانى و لذتهاى جنسى عادت کرده بودند، چگونه حاضر بودند این همه لذتها را با جنگ و خونریزى عوض کنند. در نتیجه آنان موافق هر گونه حکومتى بودند که مناسب حالشان باشد و وسایل مستى و مىگسارى آنان را فراهم کند.
ابـن غـسّال در سروده خویش در غم سقوط شهر «بربشتر»، پس از به تصویر کشیدن ددمنشیهای دشمن در حمله و تصرف شهر، دلیل گستاخی دشمن را در انجام ایـن کـار چـنین بیان میکند:
«اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آنها در مـنجلاب مـعاصی بزرگ و کوچک نبود، هیچ گاه سواران مسیحی بر آنان پیروز نمیشدند. آری! علّت ضعف، گناهانشان بود.
افراد فاسد کارهای زشـت خـود را پنـهان نمیکردند و آن هایی هم که کار خوب انجام میدادند، از روی ریا بود.»(محمد ابراهیم آیتی، پیشین، ص 135)
دلیران مسلمان که به هنگام فتح اندلس با چنان ایمانی می جنگیدند که کشتی های خود را به آتش کشیدند تا دیگر راه باز گشتی نداشته باشند، اینک در آغوش دختران زیباروی مسیحی به ضعف نشسته اند.
حال و روز جوانان و دلیران مسلمان از زبان «امیر علی» تاریخ نویس مسلمان، خواندنی و البته افسوس خوردنی است:
«جوان مرد یا شوالیه عرب که برای جنگ به میدان مسابقه می رفت، بر روی بازوهای خود علامتی مانند شکل قلب با تیری که آن را سوراخ کرده یا حرف اول اسم محبوبۀ خود را داغ می کرد و یا خال کوبی می نمود. این سپاهیان علنا درحضور محبوبه های خود برای جایزه شجاعت و دلاوری با یکدیگر مبارزه می کردند و اغلب با محبوبه های شان می رقصیدند.»(همچنین، تدمیر، جانشین پادشاه اندلس در زمان حمله دلاوران مسلمان، در نامه ای به رودریک، پادشاه اندلس در وصف دلاوران مسلمان این گونه می نگارد: مردمی به کشور ما آمده اند که ندانیم آنها اهل آسمانند یا اهل زمین. اعترافات (1) خدمات اسلام به اروپا، عطایی اصفهانی، ص 32)
این هجمه فرهنگی تا آنجا کارساز بود که بزرگ تا کوچک از امیر و سرباز و طبقه حاکم و عموم مردم، به فساد اخلاقی روی آوردند و به این دام مخرّب گرفتار آمدند. متفکر دردمند، شهید مطهری (ره) در این زمینه، میگوید: «در کتابى خواندم که روزى یکى از حاکمان مسلمان در قصر خودش کنار دریایى نشسته بود و داشت خیابان و بازار را تماشا مىکرد. یک دختر بسیار زیباى مسیحى - و شاید به قصد دلربایى از شخص حاکم - با طنّازى فوقالعاده ازآنجا عبور کرد. او مقدارى تماشا کرد، آنچنان فریفته شد که بىاختیار خودش از قصر بیرون دوید، دیگر مجال به غلامها و نوکرها نداد که بروید او را بیاورید، خودش پرید و شخصاً او را بغل زد و آورد داخل قصر. این واقعه گزارش شد به مرکزى که این توطئه را اجرا مىکرد. مىگویند وقتى به آنجا گزارش شد، آنها از شادى به رقص آمدند، گفتند دیگر ما فاتحیم». (مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج25، ص 301)
و سرانجام کار شهوترانی وپرده دری در طبقه زمامداران و وابستگان آنها چنان بالا گرفت که «معتصم بن صمادح»، استاندار«المریا»، از استان های کشور اسلامی «اندلس» عاشق دخترک نصرانی شد و بر آن شد او را به زور از پدرش برباید. آن دختر به «جندل بن حمود»، استاندار «اشبیلیه» یکی دیگر از استان های کشور اسلامی «اندلس» پناهنده شد! «جندل» هم لشگر فرستاد تا برای این عمل «معتصم»را سرکوب نماید و در نتیجه جنگ میان این دو استاندار اسلامی در گرفت!
«جندل»که از مدت ها پیش ازطرف زمامداران مسیحی- در صورت همکاریش با آنان وعده فرمانروایی کل «اندلس» به او داده شده بود، از زمامداران مسیحی کمک نظامی خواست، زمامداران مسیحی هم که از دیر زمانی به انتظار وقوع جنگهای داخلی در کشور اسلامی اندلس نشسته بودند فرصت را از دست نداده و عده زیادی از سربازان مسیحی را به یاری جندل بن حمود روانه کردند. جندل با سپاهیان خود و ارتش امدادی مسیحیان بر معتصم تاخت و او را کشت و قصرش را ویران نمود! آنگاه به شکرانه این فتح نمایان جشنهای با شکوهی بر پا کرد و مردم مسلمان و حتی مالک بن عباد که معتصم یکی از استاندارانش به دست استاندار دیگرش جندل کشته شده بود از این واقعه عبرت نگرفته و در برابر آن ساکت نشستند.(اندلس سرزمین خاطرهها، سید علی محقق، صص71-72؛ عبدالجواد قریب، غروب آفتاب در اندلس (4)، مجله آیین اسلام، شهریور1324، شماره 75، ص8)
پس از این واقعه و برادر کشی و سکوت امرای مسلمانان در برابر آن، برای زمامداران مسیحی مسلم گردید که نقشه ها و فعالیت های آنان کار خود را کرده و روح سلحشوری و شهامت و تعصب در حفظ دین و ناموس و کشور، از میان مسلمانان رخت بر بسته، و وقت آن رسیده است که آرزوی دیرین خود، یعنی تصرف کشور اسلامی اندلس و اخراج مسلمانان از آن جا را عملی سازند.
یکی دیگر از قدم های بزرگی که زمامداران مسیحی در «اندلس» برای اضمحلال مسلمانان برداشتند، این بود که مشروبات الکلی را به رایگان وارد کشور آندلس نموده و در دسترس جوانان مسلمان قرار دادند! این حرکت دشمن، بسیار دقیق و با برنامه انجام شد؛ از اینرو نقش مهمّی در خودباختگی مسلمانان و تهی کردن آنان از آموزههای دینی ایفا نمود؛ زیرا دشمن، ابتدا دانشجویان و قشر روشنفکر را هدف تیر زهرآگین شراب قرار دادند و چون آنان نماد تجدد و روشنفکری به شمار میآمدند، مردم زیادی را بدنبال خود کشاندند. کشیشان مسیحی تا آنجای بدین امر همّت گماشتند که به شرابهایی وارداتی اکتفا نکرده و یکی از کشیش های مسیحی در یک سال، تمام انگورهای «قرطبه» را پیش خرید کرد و همه آنها را شراب انداخت و قسم یاد نمود که آن ها را جز به دانشجویان اسلامی و جوانان مسلمان ندهد.(اندلس سرزمین خاطره ها، ص71-72) نتیجه این رفتار خصمانه دشمن و استحاله مسلمانان از فرهنگ خودی این شد که:
میخوارگی که در گذشته در میان زمامداران عیاش آن جا به طور نهانی رایج بوده است، یک عمل علنی و عمومی گردید، شرابخواری کـه تـا آن زمـان نزد مسلمین حرام، شرمآور و عملی ننگین بود، کاری عادی شد. افراد مسلمان در اثر شرابخواری، آداب و رسوم اسلامی، وقار، متانت و شرم و حیا را از خویش دور کردند و مستی و خماری، اخلاقشان را فـاسد کرد و چون فرهنگیان و دانشجویان استعمار شده آن روز، در این عمل پیشقدم بودند، شرابخواری و میگساری کردن، نشانه تجدد و روشن فکری گردیده و هر کس از این عمل اجتناب می ورزید، کهنه پرست و خرافی نامیده می شد.(همان)
جوانان میگسار و بی بند و بار روش پدران خود را حقیر شمرده و آنان را نادان و مرتجع و دور از تمدن میخواندند.
مسلمانان لباس وقار و متانت و حیا را از خود دور کردند و مستی و خمارآلودگی جزو تمدن و حسن معاشرت گردید و هـرکس کـه مـست و یا خمارآلوده مشاهده میشد او را جزو طبقه والای جامعه، شیک و متجدد محسوب میداشتند.
یکی از شیوهى مسیحیان در شکست جامعه اسلامى نفوذ خزنده و گام به گام در حوزههاى گوناگون فرهنگى، سیاسى، اقتصادى و نظامى بود. بىتردید پایدارى هر حکومتى به میزان توانایى نظامى، اقتصادى، فرهنگى و سیاسى آن بستگى دارد. اگر ارتش کشورى نیرومند نباشد و سست و بىاراده باشند، چنین سپاهى را یاراى ایستادگى در برابر دشمن نخواهد بود. عرصهى اقتصادى نیز از مهمترین شاخصهاى پیروزى و کامیابى یک ملت است. از دیر باز به دلیل ارتباط تنگاتنگ زندگى مردم با اقتصاد و نقش تعیین کنندهى آن در پایدارى ملّتها و حکومتها، این موضوع همواره براى زیر فشار قرار دادن و شکست یک ملّت ابزارى کار ساز بوده است. هر ملّتى که اقتصاد و تجارتى نیرومند داشته باشد، مىتواند ادعاى استقلال همه جانبه بکند، ولى ملّتهاى ضعیف همواره مجبورند دست گدایى به حکومتهاى استعمارى دراز کنند. همین عامل سبب وابستگى فرهنگى آنان نیز مىگردد؛ چرا که با ورود کالاهاى تجارى، فرهنگ استفادهى آن نیز وارد مىشود و این نخستین ضربهى شکننده به فرهنگ ملّى ـ مذهبى ملّتها است.
در اندلس آن روز نیز با بسته شدن صلح نامه میان مسیحیان و حاکمان شهر قُرطُبه مسیحیان توانستند مجوّز آزادى افسار گسیخته را در تأثیرگذارى بر شئون مختلف جامعهى اسلامى قرطبه و سرانجام تمام اندلس به دست بیاورند. آنان با استفاده از این فرصت طلایى شریانهاى اقتصادى اندلس را نیز به دست گرفتند؛ چرا که با بستن این پیمان، مناسبات بازرگانى میان مسیحیان و مسلمانان گسترش یافت و تاجران مسیحى رفته رفته بازار اقتصادى مسلمانان را به دست گرفتند. آنان به پشتیبانى کلیسا و پاپ نیاز داشتند که پاپ با حمایت مالى از تاجران مسیحى، تجارت مسلمانان را به انزوا و ورشکستگى کشانید. و بازرگانان مسیحى را بر بازار مسلمانان، چیره ساخت. از سوى دیگر مبشران و کشیشان مسیحى بسیارى به اسپانیا سرازیر شدند و با نامهاى گوناگون مانند گردشگرى، استادى در آموزشگاهها و تجارت، با مسلمانان آمیزش نمودند. آنان در فرصتهاى مناسب در جایگاههاى پرجمعیت شهر، یا مدرسهها و آموزش گاهها، به تبلیغ و گسترش مسیحیت و ضعیف کردن عقاید مسلمانان پرداختند. این گروه که تعدادشان به 1485 نفر مىرسید، در حقیقت جاسوسانى بودند که به عنوان چشم و گوش پاپ و کلیسا عمل مىکردند. در نخستین سال قرارداد، چهار دانشگاه بزرگ با هزینهى دوک و نیز فرماندهى لشکر مسیحى در اندلس بنا شد که جوانان مسلمان، رایگان در آن تحصیل مىکردند. متأسفانه در این دوره به دلیل توجه نکردن سران مسلمان، مدرسهها و دانشگاههاى قرطبه، رو به ضعف نهاده و بیشتر کلاسهاى آن جا تعطیل شده بود. در نتیجه، جوانان مسلمان که پناهگاهى براى آموختن علم جز مدرسههاى مسیحى نداشتند، به آن جا روى مىآوردند. استادان مسیحى نیز با استفاده از فرصت به دست آمده، نقش خود را به خوبى ایفا مىکردند. اندیشهى جوانان در محیط مدرسه رشد مىیابد و هر گاه فرهنگ و موسسههاى آموزش و پرورش مبلغ فساد و فحشا باشند، سرنوشت دانشآموختگان آن معلوم است. آنان در عرصهى سیاسى و نظامى نیز با خریدن وزیران و حاکمان مسلمان، و با نفوذ دادن افسران نظامى خود، دربار حکومت اسلامى را نیز زیر سیطرهى خود در آوردند و با ناامید کردن حاکمان و وزیران مسلمان، آنان را در مبارزه با دشمن مسیحى سست مىکردند.(عبدالجواد قریب، غروب آفتاب در اندلس (3)، مجله آیین اسلام، مرداد 1324، شماره 73، ص8 ؛ سرزمین خاطرهها، سید علی محقق، ص48) مسیحیان با پیروزىهاى پى در پى و فتح سنگر به سنگر و گسترش منطقهى حکومتى خود و کاستن از سلطهى مسلمانان آنان را در فشار روانى قرار دادند به گونهاى که مسلمانان روز به روز جغرافیاى اسلامى شان را از دست رفته مىدیدند و تنها به گذشتهى درخشان خود اندوه مىخوردند.
نفوذ اسلام در کشور اسپانیا یا همان آندلس اسلامی، به منظور انتشار اسلام در غرب و رساندن پیام اسلام به مردم آن سامان صورت گرفت. فاتحان آندلس، بیش از آنکه به زور و شمشیر متوسل شوند، سعی کردند که با انتشار پیام اسلام در دلهای مردم آن سرزمین نفوذ کنند. به همین دلیل بود که اسلام با اقبال عمومی مردم مواجه شد و در مدّت کوتاهی تمامی سرزمین آندلس فتح گردید.
متأسفانه با ورد سپاهیان شامی به اسپانیا و پا گرفتن سلسله اموی، استحاله فکری در میان این حاکمان فاسد، آغاز گردید و با فاصله گرفتن از تعالیم اسلام، به فحشا، فساد، تجمل گرایی، عیش و عشرت و احداث کاخها رو آوردند. این روند به تدریج در مردم مسلمان آندلس نیز اثر گذاشت و رفته رفته موجی از شکاکیت را در اعتقادات مردم پدید آورد. این امر زمینهساز نفوذ دشمن مسیحی گردید تا با هجمه فرهنگی، مردم مسلمان را از درون تهی کنند. آنان با برنامه ریزیهای دقیق و حساب شده توانستند با نفوذ در میدانهای فرهنگی، آموزشی، اقتصادی، سیاسی و ... از یکسو با ایجاد پارکها، کابارهها و ورود دختران طنّاز، زیبا و دلربا، فحشا، فساد و بیبندوباری را ترویج کنند و جوانان مسلمان را به این دام مخرب گرفتار کنند. از سوی دیگر، مشروبات الکلی را به رایگان در اختیار جوانان قرار دهند و با این عمل، آنان را به انسانهای مست و هرزه تبدیل کنند. از سویی سوم، با ایجاد مدارس و دانشگاهها و ورود معلمان مسیحی، چهره اسلام را تخریب و عقیده مسیحیت را ترویج کنند. و از سویی چهارم، با نفوذ در میدانهای اقتصادی، نبض اقتصاد مسلمانان را در اختیار گیرند و مسلمانان را به لحاظ اقتصادی به خود وابسته نمایند.
نتیجه این شد که:
روح مجاهدت، تلاش، فداکاری و مبارزه با دشمن از مسلمانان سلب شد و جای آنرا میگساری، عیاشی، و آغوش دختران طنّاز مسیحی گرفت.
از آنجا که فرهنگیان و دانشجویان استعمار شده آن روز، در این اعمال ننگین، پیشقدم بودند، این رفتارهای زشت، نشانه تجدد و روشن فکری گردیده و هر کس از این عمل اجتناب می ورزید، کهنه پرست و خرافی نامیده میشد. آنان روش پدران خود را حقیر شمرده و آنان را نادان و مرتجع و دور از تمدن میخواندند.
مساجد که روزگاری مظهر عبادت و سنگر حفظ اعتقادات مردم بود، بـصورت مزبله در آمـد که گاهی پیرمردان و پیرزنان فرقوت در آنجا برای نماز جمع میشدند و دیگر مردمان را با مـسجد و نـماز کاری نبود.
وقتی دشمن مسیحی متوجه شد که هجمههای فرهنگی کارساز افتاده و مسلمانان نسبت به اعتقاداتشان سست گردیده و برای آن قداست و ارزشی قائل نیستند و آغوش دختران دلربای مسیحی و نوشیدن شراب و عیاشی را بر دفاع از آیین شان ترجیح میدهند، حملهای همهجانبه را آغاز کرد و با فتح سنگر به سنگر، آندلس را از دست مسلمانان خارج ساخت و با قتل و غارت و تعرض به ناموس مسلمانان و اخراج آنان، توحشی را در تاریخ از خود به یادگار گذاشت که شاید در طول تاریخ بشریت، به ندرت اتفاق افتاده باشد.
10. تمدن اسلام عرب، گوستا ولوبون فرانسوى، ترجمه: محمد تقی فخر داعی گیلانی، چاپ اول، تهران، مطبعه مجلس، {بی تا}.
11. توین بی، آرنولد، خلاصه دوره دوازده جلدی بررسی تاریخ تمدن، ترجمه محمدحسین آریا، تهران، امیرکبیر، 1376.
12. دورانت، ویلیام جیمز، تاریخ تمدن، مترجمان، ابوطالب صارمی، ابوالقاسم پاینده، ابوالقاسم طاهری، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1371.
13. دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، ع.پاشایی و امیرحسین آریانپور، تهران، سـازمان انـتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1365.
14. دهخدا، على اکبر، لغتنامه، چاپ دوم، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،1377 ش.
15. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، چاپ اول، بیروت، دارالقلم، 1412ه. ق.
16. راغب اصفهانى، حسین، المفردات فى غـریب القـرآن، بیروت، دار العلم،1412 ق.
17. الرفاعی، عبدالجبار، بیداری اسلامی در آندلس امروز، مجله آینه پژوهش، ترجمه سید حسن اسلامى، مهر و آبان 71، شماره 15.
18. شـکیب ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، ترجمه عـلی دوانـی، {بی جا}، چاپخانه علمیه، 1348.
19. شهیدی پاک، محمد رضا، تاریخ تحلیلی آندلس، چاپ اول، قم، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی (ص)، 1431ق/1389ش.
20. عطایی اصفهانی، اعترافات (1) خدمات اسلام به اروپا، چاپ اول، قم، انتشارات حضرت عباس، 1384.
21. غزالی مصری، محمد، اسلام و بلاهای نوین، ترجمه مصطفی زمانی، چاپ اول، تهران، انـتشارات فراهانی، {بیتا}.
22. غلام رضا گلی زواره، «اروپا، مسلمانان و سرزمین های اسلامی: عوامل سقوط اندلس»، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال چهل و نهم، بهمن 1388 – شماره11.
23. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ دوم، قم، نشر هجرت، 1409ه. ق.
24. قانع، احمد على، علل انحطاط تمدنها از دیدگاه قرآن کریم، چاپ اول، تهران، سازمان تبلیغات السلامى، نشر بینالملل، 1379.
25. قریب، عبدالجواد، غروب آفتاب در اندلس (2)، مجله آیین اسلام، مرداد 1324، شماره 72 .
26. قریب، عبدالجواد، غروب آفتاب در اندلس (3)، مجله آیین اسلام، مرداد 1324، شماره 73.
27. قریب، عبدالجواد، غروب آفتاب در اندلس (4)، مجله آیین اسلام، شهریور1324، شماره 75 .
28. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسه وفا.
29. محقق، سید علی، اندلس سرزمین خاطره ها، چاپ اول، قم، مدرسه امام امیرالمؤمنین (ع)، 1361.
30. محمد عبدالله عنان، دولة الاسلام فی الاندلس، چاپ سوم، قاهره، مؤسسة الخانجی، 1380هـ/1960م.
31. مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، محقق/ مصحح: علی شیری، چاپ اول، بیروت، دارالفکر، 1414ه. ق.
32. مصطفوی، حسن، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم، چاپ سوم، بیروت- قاهره- لندن، دارالکتب العلمیه- مرکز نشر آثار علامه مصطفوی، 1430ه. ق.
33. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، چاپ چهارم، تهران، صدرا، 1389.
34. مـعین، محمد، فرهنگ فارسى، چاپ دوازدهم، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1377 ش.
35. موسوی،کمال، «نگاهی به فرهنگ و ادبیات عرب در اندلس»، مجله وحید، نیمه دوم خرداد و نیمه اول تیر 1357 - شماره 234 و 235.
36. ناصری طاهری، عبدالله، «نظرة حول انهیار دولة المسلمین فی الأندلس جذور أسباب»، مجله علوم اجتماعی، بهار 1384، شماره 12.
37. وطنخواه، حسن، اسلام در اندلس، مجلهی مشکوه، پاییز 1370، شمارهی 32.