نوع مقاله : مقاله علمی
نویسنده
استاد نمایندگی المصطفی در استان مرکزی.
چکیده
کلیدواژهها
مقدمه
مردم مسلمان خراسان و ماوراءالنهر که در اواسط سده نخستین اسلام به دین مبین اسلام گرویدند و اندیشوران پرشماری از بلاد مختلف این نواحی در دامن اسلام پرورش یافته و در پیدایش و ترویج علوم و فرهنگ اسلامی خدمات شایانی انجام دادند. مسلمانان این سرزمین به لحاظ مذهبی و نحله کلامی، به دو شعبهی امامیه و ماتریدیه تقسیم میشود و از گذشتههای دور در سایهی عقلانیت و مهرورزی در کنار یکدیگر با صلح و آرامش زندگی نمودهاند؛ اما در سدههای اخیر بر اثر آفت کم توجهی به تحصیل دانش و معرفت، مراکز علمی و آموزشی جامع و فراگیر در این دیار احیاء و تأسیس نگردیده و آگاهی محصلان مذاهب مختلف و عموم مردم از عقاید و باورهای کلامی یکدیگر، سطحی، عامیانه و در حد صفر بوده و این اوضاع نابسامان آموزشی و فقر شدید فرهنگی و بیثباتی سیاسی و چالشهای جدی امنیتی، زمینه نفوذ تفکرات سلفیگری افراطی و انحرافی را در کشور فراهم کرده است و تداوم این روند شکننده و نبود طرحهای سیاسی و فکری که در مسیر تحقق وحدت پیروان مذاهب در این سرزمین به کار آید، زمینه را برای افزایش تنش و تخاصم در میان پیروان مذاهب بیش از گذشته فراهم ساخته است؛ از این رو پرداختن به مسائل اعتقادی دو مکتب کلامی ماتریدیه و امامیه به صورت مقایسهای و تطبیقی، به منظور ترویج اندیشه تقریب و وحدت و نفی باورهای افراطی وارداتی در کشور و تعمیق و تصحیح باورهای اعتقادی محصلان و عموم مردم مسلمان، امری لازم و ضروری بوده و نگارنده در پژوهش حاضر بر آن است که دیدگاههای کلامی دو مکتب امامیه و ماتریدیه را، در زمینه مباحث توحیدی و معرفت شناسی به صورت مقایسهای بررسی نماید و با نگاه مقارنهای دانسته میشود که میان رویکرد متکلمان امامیه و ماتریدیه در بسیاری از مباحث اعتقادی اتفاق نظر وجود داشته و با شناخت مشترکات کلامی دومکتب و زدودن بدفهمی نسبت به عقاید یکدیگر، میتوان بسیاری از اختلافات فکری و اعتقادی میان پیروان دومکتب را رفع نموده و زمینه برای همزیستی مسالمت آمیز آنان در جامعه، بیش از گذشته فراهم میگردد.
بیان مسئله
امروزه دین پژوهان جهان غرب، بیش از زمانهای دیگر در حوزه شناخت فرقههای اسلامی و مباحث کلامی آنان کارهای فکری و علمی انجام داده و با بزرگ نشان دادن مسائل اختلافی اندک در میان مذاهب اسلامی، تلاش میکنند راه رسیدن به تقریب و وحدت پیروان مذاهب اسلامی را ناممکن جلوه دهند. تؤریسینهای دینی نظام سلطه، نقشهی تجزیه کشورهای اسلامی را در دستورکار خویش قرار داده و با ایجاد فرقههای نوظهور و پیگیری پروژه اسلام هراسی، تصویر بسیار خشن و منفی از اسلام در اذهان جهانیان ارائه داده است، به گونهای که امروزه اندیشه تقریب و همبستگی در میان برخی از جوامع اسلامی، جای خودرا به مشاجره و عداوت داده و اختلافات فرقهی شعله ورشده و به درگیری و ترور مسلمانان و ویرانی کشورهای اسلامی تبدیل گردیده است. امت اسلامی در چنین عصر و زمانی، بیش از زمانهای دیگر، به همکاری و مساعدت یکدیگر نیازمند بوده و با وحدت و هم گرایی که یکی از تعالیم بسیار مهم اسلام است، مانع نفوذ بیش از حد بیگانگان، در میان جامعه اسلامی شوند.
در این میان، یکی از عوامل مهم و محوری وحدت و تقویت اندیشه تقریب در میان پیروان دو مکتب کلامی امامیه و ماتریدیه، توجه به اصل توحید و مشترکات کلامی است. مسائل معرفتی و اعتقادی، تأثیر به سزایی در شکل گیری رفتار افراد در جامعه دارد و بسیاری از اعمال اختیاری که از انسان سر میزند، نشأت گرفته از فکر و اعتقادات وی بوده و هویت و شخصیت درونی هر انسانی، در نوع و کیفیت اعمال و موضع گیریهای او در جامعه ظاهر میشود؛ از این رو مبانی اعتقادی در جامعه اسلامی، به عنوان گزارههای زیر ساخت برای رفتارهای افراد، نقش ایفا نموده و بین اعتقادات انسان و رفتارهایش تأثیر و تأثر وجود دارد، و هنگامیکه انسان از اعتقادات درست اسلامی بر خوردار باشد، نوعا اعمال و رفتار او نیز بر اساس اسلوب صحیح و درست شکل گرفته و تکون مییابد و از طرف دیگر انحراف اعتقادی، زمینه بروز رفتارهای ناشایست را در انسان فراهم نموده و باعث هنجار شکنی در جامعه میشود.
با توجه به مطلب یاد شده، همانگونه که باورهای اعتقادی در رفتار مناسب انسان نقش اصلی را ایفا میکند، در شکل گیری اتحاد و همبستگی در میان مسلمانان نیز همانند سایر رفتارهای درست و ارزشمند وی، نقش اساسی و کلیدی دارد؛ از همین رو آن دسته از اندیشمندان و دلسوزان مسلمانی که از اعتقادات درست و افکار اصیل اسلامی بر خوردار بودهاند، برای تقویت اندیشه تقریب و هم آوایی در میان جوامع اسلامی، روی مشترکات بین مذاهب اسلامی تأکید نموده و مباحث دینی و گزارههای کلامی را بر مبنای تحقق انسجام و هم گرایی در میان جامعه اسلامی و متناسب با مقتضیات زمان تفسیر نموده و ارائه میدهند. بر این اساس مباحث اعتقادی و مشترکات کلامی یکی از عوامل مهم ایجاد وحدت در جامعه اسلامی بوده و از اهمیت والایی برخوردار است و نگارنده در مقاله حاضر بر آنست که در راستای تحقق همبستگی بیشتر در جامعه اسلامی و تقویت اندیشه تقریب در میان اندیشمندان و فرهیختگان، مشترکات کلامی دو مکتب امامیه و ماتریدیه را، در زمینه مباحث توحیدی و خدا شناسی، به صورت مقایسهای و تطبیقی، بیان نماید.
پرسش تحقیق
مسئله اصلی و اساسی در پژوهش حاضر به ایجاد وحدت و همبستگی در جامعه اسلامی مربوط میشود؛ از اینرو پرسش محوری این است که مشترکات کلامی که در مکتب امامیه و ماتریدیه وجود دارد چه اندازه در ایجاد همبستگی و اخوت اسلامی تأثیر گذار است؟
فرضیه تحقیق
در ارائه فرضیه برای این مسئله میتوان گفت که شاکله و شخصیت درونی انسان، بر اساس افکار و روحیات وی پایه ریزی شده و نقش به سزایی در رفتار و گفتار انسان دارد و گزارههای دینی نیز به موضوع اعتقادات و نقش آن در زندگی انسان توجه خاصی نموده است؛ بر این اساس هنگامی که پیروان مذاهب اسلامی در جامعه دینی با مباحث اعتقادی یگدیگر آشنا شده و افکار و باورهای آنان بر مبنای تعالیم ناب توحیدی و مشترکات کلامی دو مکتب امامیه و ماتریدیه شکل بگیرد، زمینه ایجاد وحدت و همبستگی در میان آنان، بیش از گذشته فراهم میشود.
مفهوم شناسی
از جمله مباحث مطرح در حوزه مسائل علمی و پژوهشی، تبیین واژههایی است که در آنها به کار میرود؛ از این رو در ابتدا لازم است برخی از اصطلاحات کلیدی بحث به صورت اختصار مورد بررسی قرار داده شود.
الف) مکتب
واژه مکتب، مصدر میمی بوده و در لغت به معنای کتابت و نوشتن است؛[1] و دراصطلاح کلام پژوهان اسلامی، به مجموعهای از آراء و عقاید نظاممندی که متعلق به یکی از مکاتب کلامی باشد اطلاق میگردد.[2] مکتب بر اساس این تعریف، به یک نظام اعتقادی و فکری رایج اطلاق گردیده که از دو ویژگی برخوردار است؛ یکی وجود انسجام و نظاممندی در میان اجزاء و عناصر دیدگاههای همگون و مرتبط با یکدیگر که در یک حیطهی مسائل علمی خاص مطرح است؛ دیگری اشتمال این نظام فکری بر دیدگاه خاص است که در برابر سایر رویکردهای مطرح در حوزه مسائل فکری قرار دارد. مکتب کلامی امامیه و ماتریدیه، در عین بر خورداری از آراء و عقاید نظاممندی که رویکردهای کلامی آنان را از یکدیگر متمایز میسازد، دارای مشترکات کلامی فراوان بوده که در ادامه بحث، برای ایجاد الفت و همگرایی در جامعه اسلامی، بدان پرداخته میشود.
ب) کلام
واژه کلام در لغت مشتق از ریشهی کلم بوده و به معنای گفتو گوی تأثیرگذار، سخن گفتن و حرف زدن است و به الفاظ و واژگانی که دلالت بر معانی مخصوص در نفس متکلم نماید کلام گفته میشود.[3] لفظ کلام در اصطلاح متکلمان اسلامی، به علمی که عهدهدار بیان عقاید دینی است، گفته می شود.[4] و در میان کلام پژوهان اسلامی به فقه اکبر،[5] اصول دین و کلام مشهور است[6] و به علم و دانشی اطلاق میشود که با استفاده از دلایل عقلی و نقلی به اثبات عقاید دینی میپردازد.
ج) وحدت
وحدت در لغت به معنای انفراد، یگانگی و همبستگی بوده و واحد به شیئ اطلاق میشود که جزء ندارد.[7] این لفظ در اصطلاح به معانی متعدد مانند تبدیل شدن چیزی به چیزی دیگر و استحاله پیدا کردن به آن، تألیف دو چیز به یگدیگر، یگانه گردیدن دو شیئ و میان چند چیز در اموری اشتراک وجود داشته باشد، اطلاق گردیده است[8] که همین معنای آخر در وحدت و تقریب بین مذاهب اسلامی کار برد دارد؛ از این رو معنای مورد نظر از لفظ وحدت در این پژوهش، مترادف با مفهوم تقریب بوده و پیروان دو مکتب کلامی امامیه و ماتریدیه، با حفظ باورهای مذهبی خودشان به مقدسات یگدیگر احترام گذاشته و بر محور مشترکات اعتقادی مانند توحید و...، در برابر خطرات که اصل اسلام و مردم مسلمان این منطقه را به شدت تهدید میکند، اتحاد و همبستگی داشته باشند.
د) امامیه
لفظ «امامیه» در گذشته نام همهی مذاهبی بوده است که به خلافت و امامت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام و امامت فرزندان معصوم وی معتقد بودهاند؛ اما امروزه تنها بر مذهب جعفری و اثنی عشری اطلاق میشود که بزرگترین مذهب در میان مذاهب شیعه است؛[9] از این رو مراد از امامیه در این پژوهش، پیروان مذهب جعفری است که از آنها با عنوان امامیه یاد میشود.
ه) ماتریدیه
لفظ «ماترید» و یا «ماتریت»، هردو به ضم تا بوده و نام منطقهای در نزدیکی سمرقند است و ابومنصور محمد ماتریدی در آنجا به دنیا آمده و به دلیل انتساب به زادگاهش، ماتریدی نامیده شده است.[10] امروزه پیروان مذهب حنفی که در فروعات فقهی تابع ابوحنیفه بوده و از نظراعتقادی تابع تفکرات کلامی ابومنصورماتریدی است، ماتریدیه نامیده میشود.[11]
امکان شناخت
بدون تردید یکی از مباحث مهم در علم کلام که گزاره خدا شناسی مبتنی بر آن بوده و معرفت آن به عنوان یکی از مشترکات کلامی امامیه و ماتریدیه، به نوعی باعث تقویت اندیشه تقریب در میان نخبگان جامعه میشود، بحث معرفت شناسی و امکان شناخت حقیقت اشیاء است؛ از این رو پیش از بررسی دیگر مباحث کلامی مشترک در مکتب امامیه و ماتریدیه در زمینه مبدأ شناسی، به بیان رویکرد آنان در باره امکان معرفت حقیقی پرداخته میشود.
دیدگاه امامیه در باره امکان شناخت
متکلمان امامیه در اصل معرفت و شناخت حقیقت اشیاء تردید نکرده[12] و با مسلم و مفروض دانستن امکان شناخت، بحث را از ضرورت نظر و استدلال برای شناخت خداوند آغاز نمودهاند.[13] خواجه نصیر الدین طوسی، مسئله نظری و یا ضروری بودن شناخات الاهی را مطرح نکرده و نظری بودن معرفت و امکان شناخت خداوند را مسلم دانسته و پس از طرح مباحث امور عامه، از گزاره خداشناسی، عمومیت خالقیت ذات باری و افعال او سخن گفته و برای اثبات صانع عالم، براهین متعددی اقامه نموده است.[14]
دیدگاه ماتریدیان در باره امکان شناخت
بحث معرفت شناسی و اهمیت آن مورد توجه متکلمان ماتریدی نیز بوده و ابومنصورماتریدی در برخی از آثارش اصل امکان معرفت حقیقت را به وسیله عقل مسلم دانسته و بحث را از اسباب و مبانی معرفت آغاز نموده است.[15] ابوحفص عمربن محمد نسفی(م537) از وجود حقیقت ثابت و امکان شناخت آن بحث نموده و اظهار میدارد که حقیقت اشیاء ثابت بوده و علم به آن نیز تحقق دارد. «حقایق الاشیاء ثابته و العلم بها متحقق»[16] همچنین ابومعین نسفی(م508) پس از بررسی رویکرد سوفسطائیان در باره امکان شناخت حقیقت اشیاء و تعریف علم، اندیشه آنان را که حقیقت اشیاء را انکار میکنند، نفی و ابطال نموده و بر این باور است که اندیشمندان بر وجود علم و ثبوت حقیقت اشیاء اجماع دارند.[17]
مقایسه و تطبیق
متکلمان امامیه و ماتریدیه، در اصل وجود واقعیت تردیدی به خودشان راه نداده و در امکان شناخت واقع اتفاق نظر داشته و شبهات لاادریون و سوفسطائیان را نفی و مردود دانستهاند. بحث دیگری که در زمینه شناخت توحید و مراتب آن از اهمیت والایی بر خوردار بوده و میتواند در تقویت وحدت در جامعه اسلامی، نقش داشته باشد، راههای شناخت واقعیت است که در ادامه به بیان رویکرد دومکتب کلامی، در باره ابزاز و راههای شناخت معارف اعتقادی میپردازیم.
راههای شناخت
متفکران اسلامی در باره منابع و راههای شناخت دیدگاههای متفاوت دارند[18] و در این میان، متکلمان امامیه و ماتریدیه مصادر و ابزار شناخت و معلومات انسان را به سه نوع دسته بندی نمودهاند که به صورت گذرا مورد بررسی قرار داده میشود.
شناخت حسی نزد متکلمان امامیه و ماتریدیه
شناخت حسی از جمله مصادر علم و معرفت بوده و در کسب دانش تجربی نقش اساسی دارد و یافتههای حسی در مباحث توحیدی نیز دارای اثر است و میتواند مبدأ پارهای از براهین خداشناسی مانند برهان نظم قرار گیرد.[19] متکلمان امامیه، شناخت حسی را تحت عنوان « مشاهدات» و « المحسوسات» مطرح نموده و آن را یکی از اقسام ششگانه علم ضروری دانسته و معتقدند که یکی از مصادر شناخت اشیاء و مبدأ آفرینش ادراک حسی است.[20] جایگاه این نوع شناخت هرچند در حوزه علوم طبیعی بوده و در اثبات گزارههای کلامی کاربرد مستقیم ندارد؛ اما میتوان در صغرای براهین نظم و حدوث از آن سود برده و از طریق روزنههای حس و مشاهده موجودات در عالم، به وجود ناظم و خالق استدلال نمود.
همچنین متکلمان ماتریدی، شناخت حسی را در اثبات گزارههای اعتقادی معتبر دانسته و از منابع شناختهای ضروری بر شمردهاند.[21] ابومنصورماتریدی از منبع شناخت حسی تعبیر به «العیان» نموده و اظهار میدارد، عیان آن چیزی است که متعلق حواس پنجگانه قرار میگیرد. وی یکی از راههای تحصیل علم به حقایق اشیاء را، عیان و مشاهدات حسی دانسته است.[22] وی در جای دیگر با استناد به آیه شریفه « وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون»[23] به اثبات مصدر شناخت حسی پرداخته و معرفت حسی و مشاهدات را از جمله منابع علم و حکمت میداند.[24] همچنین ابومعین نسفی، پس از رد و ابطال رویکرد سوفسطائیان، معرفت حسی را از راههای شناخت و دانایی دانسته و بر آن تأکید نموده است.[25]
نقش عقل در تحصیل معرفت از دیدگاه متکلمان امامیه و ماتریدیه
عقل یکی دیگر از اسباب معرفت بوده و در تفسیر مسائل اعتقادی نقش اساسی دارد. عالمان امامی و ماتریدی عقل را به معنای غریزه، قوه مدرکه و نفس ناطقه دانستهاند که علم به ضروریات نزد او حاصل شده و انسان را از انجام فعل قبیح نگه میدارد[26] عقل در مکتب امامیه از جایگاه والایی برخوردار است و اهل بیت علیهم السلام عقل را حجت میان بندگان و خداوند میدانند.[27] اندیشمندان امامی، روش ادراک عقلی را، اصلیترین روش معرفتی در این مکتب به شمار آورده و به عنوان یکی از مهمترین منابع شناخت مطرح نمودهاند که در مسائل اعتقادی مانند اثبات واجب و صفات او، حسن و قبح عقلی و مباحث دین پژوهی و...، از مدرکات عقل استفاده میشود.[28]
همچنین در اندیشه کلامی ماتریدیان، عقل از منزلت و جایگاه والایی برخوردار است و روش ادراک عقلی، اساسیترین روش معرفتی در این مکتب به شمار میرود.[29] آنان، بر این باورند که از میان منابع سه گانه شناخت، مهمترین آنها عقل بوده و حجیت و اعتبار ادراک حسی و معارف نقلی چون، اثبات و تمییز صدق و کذب راویان اخبار و مانندآن، نیازمند نظر و تفکر عقلی است.[30] ابومنصورماتریدی، از عقلگرایی حداکثری معتزله و جمود اهل حدیث بر ظواهرنصوص دینی دوری جسته و از اشعریان نیز عقل گراتر بوده و نسبت به حجیت عقل موضع اعتدالی اختیار نموده و راه رسیدن به حقیقت و اساس دین شناسی را ادراکات عقلی دانسته و معتقد است که ضرورت نیاز بشر به دین و شناخت آموزههای آن و معرفت خداوند، بر پایهای عقل و استدلالهای عقلی استوار است.[31]
شناخت نقلی
یکی دیگر ازمصادر و ابزار معرفت و راه برای وصول به علم، نقل و خبر بوده و کتاب و سنت از ارزشمندترین راه شناخت گزارههای اعتقادی است. متکلمان امامیه میان خبر واحد و متواتر فرق قائل شده و خبر واحد را به دلیل اینکه مفید علم نبوده و ظن آور است در مباحث اعتقادی که از سنخ معرفت و باور است حجت نمیدانند.[32] آنان تنها خبر متواتر را در اثبات گزارههای کلامی یقین آور دانسته و اظهار میدارند که نقل معتبر در کنار عقل، منبع برای شناخت اصول عقاید است و التزام به خبر واحد، مستلزم تشبیه و تجسیم ذات باری به مخلوقات بوده و مخالف با عقل صریح و نقل صحیح است و نمیتوان آن را از مصادر معرفت دینی به حساب آورد.[33]
بررسی مسائل کلامی در آثار متکلمان ماتریدی، نشان میدهد که استفاده از روش عقلی در معرفت خداوند و جایگاه و اهمیت آن، ماتریدیان را، از نقل و آموزههای وحیانی غافل نکرده است و در اندیشه آنان نقل از جایگاه مهمی بر خوردار است.[34] ماتریدیان نیز میان اخبار متواتر و اخباری که به سرحدتواترنرسیده و آحاداست، فرق قایل شدهاند و اخبار متواتر را که مفید علم است در اثبات عقاید دینی میپذیرند و از نظر آنان حجیت دارد؛ ولی اخبار غیرمتواتر و آحادی را که به مرتبه تواترنرسیده، ظن آور بوده و مفیدعلم نیست آن را کنار نهاده و از نگاه آنان اعتباری ندارد. متکلمان ماتریدی همانند عالمان امامی، التزام و عمل به خبر واحد در احکام شرعی و فروعات فقهی را به دلیل نبود اخبار متواتر در تمامی حوزههای مسایلی جزیی شرعی، امر لازم و حجت میدانند.[35] بدین ترتیب رویکرد متکلمان امامیه و ماتریدیه، در باره راههای شناخت حقایق، دانسته شد که هردومکتب کلامی، دو راه عقل و نقل را مهمترین راه شناخت وجود خداوند و تحصیل معارف دینی دانسته و از راه حس و طبیعت نیز میتوان به مقتضای حال و متناسب با نوع مسائل اعتقادی استفاده نمود.
ضرورت شناخت خداوند از دیدگاه امامیه و ماتریدیه و دلائل آن
پس از تبیین و مقایسه رویکرد متکلمان امامیه و ماتریدیان در باره گزاره امکان شناخت و مصادر تحصیل معرفت، در ادامه به بیان اندیشه آنان، در حوزه ضرورت خداشناسی که نقش بنیادی در وحدت مردم مسلمان و اتفاق متفکران آنان دارد، پرداخته میشود.
واژه« خدا » در زبان فارسی، مخفف «خودآ» و به معنای از خود به وجود آمده و مرادف با واجب الوجود به کار رفته[36] و به صورت مطلق معادل لفظ «الله» در لغت عربی بوده و به عنوان علم شخصی، بسیط، مجرد، قایم به ذات، متعالی و...، است که برای آفریدگار جهان اطلاق میشود.[37]
متکلمان اسلامی در اصل ضرورت خداشناسی دارای رویکرد واحد بوده و تفاوت اندیشه آنان در ضرورت شرعی و عقلی بودن گزاره خداشناسی است. از نظر مذاهب عقلگرایی مانند امامیه و ماتریدیه، شناخت خداوند، به حکم عقل، امر لازم و ضروری است. عالمان امامیه برای اثبات لزوم نظر و ضرورت شناخت خداوند، به دلایل عقلی مانند دفع ضرر محتمل، حس حقیقت خواهی،[38] لزوم شکر منعم، نیازمندی اخلاق به خداشناسی و تبیین بهتر نظام آفرینش از طریق خداشناسی توحیدی، استدلال کردهاند.[39] علامه حلی شناخت الاهی را عقلی دانسته و چنین استدلال میکند که اگر معرفت خداوند عقلی نباشد حجت پیامبران الاهی در برابر معاندان ناتمام بوده و خصم میتواند بگوید که سخن و ادعای تو برای من ثابت نشده است؛ از این رو علم به صدق مدعی نبوت مستلزم آن است که نخست وجود خداوند از طریق دلایل عقلی اثبات شود و پس از آن میتوان گزارههای صفات خداوند، عدل و حکمت او، ضرورت بعثت پیامبران و...، را به اثبات رساند.[40]
رویکرد متکلمان ماتریدی نیز در زمینه ضرورت عقلی معرفت خداوند، مشابه اندیشه امامیه بوده و ابومنصور ماتریدی، لزوم شناخت خداوند را به عقل استناد داده و معتقد است که اگر خداوند پیامبری هم برای هدایت مردم نمیفرستاد، باز هم به دلیل عقلی، شناخت ذات باری واجب بود؛ زیرا وجوب عقلی و نفی وجوب شرعی شناخت الاهی، با استناد به ادله عقلی و نقلی ثابت میشود.[41] دیگر متکلمان ماتریدی نیز، به تبعیت از امام ابوحنیفه و ابومنصور ماتریدی، معرفت خداوند را از باب حکم عقل پیش از ورود سمع، ضروری دانسته و تصریح میکنند که، اگرخداوند هیچ پیامبری را برای مردم به رسالت مبعوث نمیکرد و دینی هم از جانب خداوند به دست مردم نمیرسید، بازهم شناخت الهی برهمهی مردم واجب بود[42]؛ زیرا شناخت پیامبر و تصدیق رسالت او، فرع بر شناخت ارسال کننده و خداوند است.[43] براساس مبانی کلامی ماتریدی و پیروان وی، ایمان به خداوند پیش از بعثت رسول از باب حکم عقل واجب بوده و کسانی که دعوت رسول به آنان نرسیده و کافر از دنیارفتهاند، درآتش جهنم ابدی خواهند بود.[44]
براهین اثبات وجود خداوند از نگاه امامیه و ماتریدیه
دین پژوهان برای اثبات وجود خداوند دلایل مختلفی مانند دلیل وجودی، برهان جهان شناختی و برهان غایت شناسی اقامه نمودهاند[45] و در این میان متکلمان امامیه و ماتریدیه نیز با وحدت نظر، بر اهمیت شناخت خداوند تأکید نموده و براهین متعددی در اثبات وجود ذات باری، مطرح کردهاند و شناخت رویکرد مشترک و دلایل مشابه آنان در زمینه شناخت الاهی، میتواند به همبستگی در میان مردم مسلمان نقش محوری ایفا نماید که در ادامه، به بیان پارهای از ادله دو مکتب به قرار زیر میپردازیم.
1- برهان حدوث
واژه حدوث نقیض قدمت بوده و به معنای هستی پس از نیستی است[46] متکلمان اسلامی، وجود را به حادث و قدیم تقسیم نموده و قدیم طبق تعریف آنان موجودی است که هستی وی آغازی ندارد؛ اما حادث به موجودی اطلاق میشود که مسبوق به عدم زمانی است.[47]
یکی از براهین مثبت وجود خداوند، برهان حدوث بوده و بدین معناست که جهان ماده و همه موجودات عالم، دارای تغییر و تبدل است و وجود مستقلی از خود ندارد و به یک آفریدگار نیازمند بوده که آن همان واجب الوجود بالذات است. این برهان در کتابهای کلامی امامیه، با تقریرهای گوناگون بیان شده است.[48] و در این قسمت از نوشتار، به ذکر یک تقریر بر اساس بیان محقق طوسی اکتفا میکنیم. وی در تقریر برهان حدوث، از دلیل امکان سود جسته و اظهار میدارد که:
الف) کل ما سوی الواجب ممکن؛
ب) کل ممکن حادث؛
ج) فکل ما سوی الواجب حادث.[49]
همه موجودات به جز واجب الوجود، وجود امکانی داشته و هر ممکن الوجودی، حادث بوده و متغیر است و در نتیجه هر آنچه به غیر از واجب الوجود، حادث بوده و ازلی نیست.
مطابق این تقریر هر آنچه غیر از خداوند، ممکن بوده و هر ممکنی حادث است پس در نهایت ماسوای الاهی محدث است و با انضمام حد وسط امکان به برهان حدوث، این برهان به صورت مطلق حدوث هر وجود ممکن اعم از مادی و مجرد را ثابت میکند.
متکلمان ماتریدی نیز وجود صنع و حدوث را، ملاک نیازمندی عالم به وجود واجب دانسته و با آن وجود خداوند را اثبات نموهاند.[50] ابومنصورماتریدی، از سه راه نقل[51]، حس که با نیازهای گوناگون احاطه شده است و عقل به اثبات حدوث عالم پرداخته و معتقد است که اگر برهان حدوث نبود دلیل دیگری برای اثبات صانع وجود نداشت.[52] وی برهان حدوث را به صورت مبسوط مورد بحث قرار داده و شکل استدلال وی بدین قرار است:
الف) عالم متغیر است؛
ب) هر متغیری حادث است؛
ج) در نتیجه، عالم حادث است.
به نظر او ترکیب اشیاء از عناصر متضاد، مرکب بودن از اجزایی که در حال تحول و دگرگونی است، از نشانههای حدوث بوده و هر حادثی به وجود محدث نیازمند است و بدین طریق دانسته میشود که عالم حادث است.[53]
2- برهان نظم
یکی دیگر از دلایل اثبات وجود خداوند برهان نظم بوده و این برهان مبتنی بر هماهنگی و هدفداری میان اجزاء و عناصر جهان است. این برهان بر اساس تقریر متکلمان امامیه از دو مقدمه شکل یافته و بدین قرار است:
الف) عالم منظم است؛
ب) هر امر منظمی، ناظم حکیم و ذی شعور دارد؛
ج) نتیجه اینکه عالم دارای ناظم حکیم و مدبر است.
مقدمه نخست برهان نظم، متشکل از امور محسوس بوده و هر انسانی مشاهده میکند که در همهی پدیدههای جهان و ماسوالله از اتمها گرفته تا کهکشانها، ساختمان بدن جانداران، منظومه شمسی و...، از نظم حیرت انگیز و بدیع برخوردار بوده و به سوی هدف معین در حال حرکت است. و کبرای استدلال نیز از یک مقدمه عقلی تشکیل شده و عقل حکم میکند که وجود نظم بدون ناظم حکیم ممکن نبوده و در نهایت مجموعه سامان یافته و هدفمند حاصل اتفاق و صدفه نیست و دلالت بر وجود مدبر قادر و توانا دارد.[54]
برخی از متألهان امامیه، برهان نظم را استدلال از معلول به وجود علت ندانسته و بلکه آن را به برهان شبه لمی ارجاع داده و اظهار میدارد که برهان نظم استدلال از یکی از متلازمین به ملازم دیگر بوده و میان نظم و ناظم رابطه تلازم عقلی وجود دارد که با هوشمندی خاصی عجین یافته است.[55]
همچنین الاهی دانان ماتریدی از طریق برهان نظم به اثبات وجود خداوند پرداخته و از نظم حاکم بر جهان به «التراتیب المحکمه الغریبه» تعبیر نمودهاند[56] و ابو حفص عمربن محمد نسفی نیز از طریق برهان نظم به وجود خداوند استدلال نمودهاست[57] و در این میان، کمال الدین بیاضی، دو تقریر از برهان نظم ارائه نموده است که به بیان یکی از آن دو تقریر به قرار زیر میپردازیم:
الف) آثار پدید آمده در جهان ماده و به ویژه حطوط و اشکال و قوایی که در رحم به جنین حیوانات افاضه میشود، در نهایت نظم و اتقان است؛
ب) انسان با هوش با نظر و تأمل در این شگفتیها، در مییابد که این امور ناشی از صدفه و نیروی بیشعور و بدون مدبر نیست؛
ج) در نتیجه اینکه نظم و شگفتیهای موجود در عالم طبیعت، حاکی از وجود ناظم هدفمند و با شعور است. بدین ترتیب با نگاهی به نظم حاکم در جهان هستی و تأثیر متقابل و هماهنگ اجزاء جهان با یکدیگر این حقیقت را میرساند که طراح مجموعه نظام آفرینش، نیروی قاهر و مدبری است که به عالم نظم و سامان داده است و با مشاهده این نظم لا یتناهی، عقل حکم میکند که آن نیروی قاهر، همان خدای عالم و ناظم است.
برخی از متفکران برهان نظم را به تنهایی مثبت وجود خداوند ندانسته و معتقدند که این دلیل حد اکثر وجود یک ناظم با شعور و مدبر را به اثبات میرساند؛ اما این که این ناظم حکیم، همان خدایی است که قرآن بدان اشاره نموده است، نیاز به مباحث دیگر دارد و باید با براهین دیگر اثبات شود.[58]
مقایسه و تطبیق
با مقایسه سخنان متکلمان امامیه و ماتریدیه در باب برهان نظم دانسته شد که دیدگاه آنان در این زمین نیز واحد بوده و هر دو گروه با استناد به برهان نظم، به اثبات وجود خداوند پرداختهاند. و با این تفاوت که این برهان از سوی برخی از متکلمان معاصر امامیه، مورد تجزیه و تحلیل بیشتر قرار گرفته و به تکمیل و دفع شبهات نسبت به آن توجه شده است؛ اما در آثار کلامی ماتریدیان چنین شرح و بسطی در رابطه با برهان نظم دیده نمیشود.[59]
3- برهان امکان و وجوب
از دیگر براهین اثبات وجود خداوند، برهان امکان و وجوب است. این برهان در آثار کلامی مذهب امامیه مانند « تجرید الاعتقاد» خواجه نصیر الدین طوسی، مطرح گردیده و علامه حلی به شرح و بسط آن همت گماشته است.[60] متکلمان شیعه، برهان امکان و وجوب را به شکلهای مختلف تقریر نمودهاند. محمد آصف محسنی که از کلام پژوهان معاصر امامیه بوده و تحت عنوان « صراطهای خداشناسی» به تقریر برهان وجوب و امکان پرداخته است.[61] که یکی از آن تقریرها، تقریری است که فیض کاشانی از این برهان ارائه نموه است و به بیان آن به شرح زیر پرداخته میشود:
1- بر اساس حصر عقلی و بدون تردید، در جهان هستی موجودی است؛
2- این موجود یا بی نیاز از علت بوده و واجب است و یا محتاج به علت بوده و ممکن است؛
3- اگر این موجود، بی نیاز از علت بوده و واجب الوجود باشد، در نتیجه مدعا ثابت میشود که جهان از یک موجود بی نیاز از علت خالی نیست.
4- در صورتی که این موجود ممکن باشد پس برای تحققش به علت دیگری نیازمند است تا او را به وجود آورد؛
5- آن موجود و علت اگر واجب باشد، مدعا ثابت میشود و اگر واجب و بی نیاز نباشد به علت دیگر وابسته و نیازمند است؛
6- در نهایت سلسله موجودات ممکن، باید منتهی شود به واجب الوجود و موجودی که بی نیاز از علت است؛ زیرا اگر به موجو واجب منتهی نشود، تسلسل غیر متناهیه و دور لازم میآید که به حکم عقل محال بوده و باطل است.[62]
برهان وجوب و امکان مورد توجه متکلمان متقدم ماتریدیه واقع نشده است و در آثار کلامی آنان دیده نمیشود؛ اما برخی از ماتریدیان متأخر، برای اثبات وجود خداوند به این برهان تمسک جسته و آن را به قرار زیر تقریر نمودهاند:
الف) در جهان و خارج از ذهن موجودات ممکنی ثابت است؛
ب) اگر موجود منحصر در ممکن بوده و واجب الوجودی در کار نباشد، در عالم هیچ موجودی پدید نمیآید؛ زیرا موجود ممکن، نه بالذات موجود بوده و توان ایجاد موجود دیگری را نیز ندارد؛
ج) در نتیجه اینکه واجب الوجود بالذاتی در عالم است که علت آفرینش و وجود ممکنات شده است.[63]
ماتریدیان در تقریر برهان امکان و وجوب، اشاره به بطلان دور و تسلسل نکرده و به تنقیح مبادی و لوازم آن نپرداخته و به همین شکل یاد شده آن را تقریر نموهاند. آنان تنها به تبیین موجودات امکانی پرداخته و بر این عقیدهاند که ممکنات، خواه متناهی باشند و یا نا متناهی، به صرف وجود و ممکن بودنشان، نیازمند به موجود بینیاز بوده و هستی آنان منتهی به واجب الوجود بالذات میشود.
بنابر این از مقایسه دیدگاه متکلمان امامیه و ماتریدیه در زمینه امکان شناخت و مباحث دیگری مرتبط با آن، دانسته شده که این دو مکتب، در اصل واقعیت اشیاء و امکان شناخت خداوند هم عقیدهاند. همان گونه که متکلمان امامیه در مباحث خدا شناسی و ضرورت معرفت الاهی سخن گفته و از سه راه عقل، نقل و حس به اثبات وجود واجب استدلال نمودهاند و عالمان ماتریدی نیز در اثبات ضرورت شناخت و مبدأ شناسی از سه مصدر یاد شده سود جسته و هردو مذهب کلامی، با بهره گیری از براهین حدوث، نظم و امکان و وجوب، به اثبات وجود ذات باری پرداختهاند.
اهمیت توحید
توحید و یکتاپرستی، از اساسیترین و محوریترین اندیشههای اعتقادی مسلمانان بوده و از اصول مشترک پیروان مکتب امامیه و ماتریدیه است و در رأس آموزههای کلامی اسلام قرار دارد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دیگر پیشوایان دین، مردم را به سوی پرستش خداوند یگانه و توحید عبادی دعوت نمودهاند و متکلمان امامیه و ماتریدیه، با بهره گیری از منابع عقل و نقل، مرزهای توحید و شرک را برای امت اسلامی معرفی نموده و نصاب آن را بیان داشته و مسلمانان را از ابتلاء به اندیشه تشبیه و تجسیم و شرک و کفر که منفورترین حالات انسان است بر حذرداشته و منع کردهاند.
پس از بررسی اندیشه ماتریدیان و عالمان امامی در حوزه ضرورت شناخت و مصادر آن و تقریر براهین اثبات خداوند، در این قسمت از بحث، به بیان گزاره توحید و گونههای آن که در تقویت گفتمان تقریب در میان عالمان امامیه و ماتریدیه، نقش محوری دارد، به صورت گذرا پرداخته میشود.
معناشناسی توحید
واژه «توحید» در لغت، مصدر باب تفعیل بوده و از ریشه «وحّد یوحّد» گرفته شده است و به معنای فرد و یگانه دانستن چیزی به کارمیرود که جزء و نظیر ندارد.[64] مفهوم این لفظ در اصطلاح متکلمان ماتریدی، به معنای اعتقاد جازم، به یگانگی خداوند در ذات، صفات و افعال بوده و نفی نظیر و شبیه از ذات باری در اوهام و خیال است.[65] و متکلمان امامیه نیز توحید را به معنای بساطت ذات، متفرد و بیهمتایی و نفی شریک از خداوند تفسیر نموده[66] و اظهار میدارند که خداوند صرف الوجود بوده و به جهت عدم تناهی، هیچ گونه ترکب و مثل در ذات او متصور نیست.[67]
با مقایسه و ارزیابی تعاریف الاهی دانان هردو مکتب کلامی از معنای توحید، دانسته شد که آنان به لحاظ داشتن اندیشه تنزیهی و رویکرد عقلانی به مسائل اعتقادی و با نفی توحید عددی از خداوند، تعریف مشابه و همسو از حقیقت توحید، ارائه دادهاند و تفاوت قابل ملاحظهای در میان سخنان آنان دیده نمیشود.
گونههای توحید از نگاه متکلمان امامیه
متکلمان امامیه بر اساس اندیشه و اعتقاد و در یک دسته بندی متداول و رایج از توحید، آن را به توحید ذاتی، صفاتی و افعالی تقسیم نموده و توحید در خالقیت، ربوبیت، حاکمیت و تشریع را از فروعات توحید افعالی به شمار آوردهاند.[68] که در ادامه، به بیان هر یک از اقسام توحید، به قرارذیل پرداخته میشود.
1- توحید ذاتی
در نظام فکری امامیه، توحید ذاتی به دو معنا تقسیم شده و یکی اینکه ذات الاهی بسیط و یگانه است و وحدت آن از نوع وحدت حقه حقیقیه بوده و از هرگونه اجزاء، اعم از بالفعل، بالقوه و تحلیلی مبراء است و دیگری به معنای نفی شبیه و تعدد از ذات باری بوده و برای او نظیر و شریکی وجود ندارد.[69] در متون کلامی شیعه، برای تمایز میان دو معنای یاد شده از توحید، از اولی به توحید احدی و از دومی به توحید واحدی تعبیر شده است.[70]
متکلمان امامیه، به دلیل برخورداری از تفکر عقلانی و با تمسک به روایات توحیدی اهل بیت علیهم السلام در مورد خداوند، اندیشه تنزیهی داشته و ذات الاهی را از هر نوع ترکیب خارجی، عقلی، وهمی و ترکیب از ذات و صفت و نقص و حاجت، مبرا دانستهاند. آنان برای اثبات دو معنای توحید، به آیه شریفه « قل هو الله احد»[71] و کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام در پاسخ به پرسش مرد اعرابی که میفرماید « وأما الوجهان اللذان یثبتان فیه فقول القائل، هو واحد لیس له فی الاشیاء شبه، کذلک ربنا، وقول القائل، إنه عزوجل أحدی المعنى، یعنى به أنه لا ینقسم فی وجود ولا عقل ولا وهم، کذلک ربنا عزوجل»[72] دو وحدانیتی که در باره خداوند ثابت است؛ یکی، یگانگی خدا به معنای نفی شبیه است که خداوند ما چنین است و دیگری، احدیت ذات است؛ به این معنا که خداوند در وجود خارجی، تقسیم بر دار نیست؛ همچنین، خداوند به حسب عقل و وهم نیز تقسیم بر نمیدارد. تمسک جستهاند.[73]
الاهی دانان امامی، برای اثبات یگانگی خداوند به دلایل عقلی متعدد نیز استدلال نمودهاند[74] و از آن جمله میتوان به این دلیل اشاره کرد که اگر خداوند مرکب از اجزاء باشد و موجود مرکب نیازمند به اجزاء بوده و متصف به وجوب نمیشود و هر نیازمندی، ممکن الوجود است و این خلاف فرض بوده و خداوند واجب الوجود است و در نتیجه خداوند مرکب از اجزاء نبوده و بسیط است و در صفت وجوب یکتا بوده و همتایی ندارد.[75]
2- توحید صفاتی
همانطور که اشاره شد، ذات الاهی به دلیل وجوب وجود، دارای صفات کمالی مانند علم، قدرت، حیات، اراده و...، بوده و هر صفتی که از کمالات وجودی به شمار آید، به صورت مطلق و نامحدود در باره خداوند صدق نموده و اطلاق میشود. متکلمان امامیه، میان ذات و صفات ذاتی الاهی از یک سو و بین صفات ذاتی خداوند با یکدیگر، تغایر مفهومی و وحدت عینی و مصداقی قائل بوده و بر این باورند که ذات باری با صفاتی مانند علم و قدرت، از نظر مفهوم مغایر بوده؛ اما همه صفات ذات، با ذات خداوند، عینیت داشته و به همان وجود مطلق و غیر متناهی موجودند.[76]
عالمان امامی، برای اثبات رویکرد عینیت صفات با ذات و ابطال نظریات نیابت و زیادت صفات بر ذات، ادله متعدد عقلی اقامه نمودهاند[77] و از آن جمله میتوان به این برهان اشاره کرد که اگر خداوند در مقام ذات فاقد صفات کمال باشد، در این فرض او در علم و خلقت موجودات به امر خارج از ذات نیازمند خواهد بود و اگر خداوند در ایجاد پدیدهها، به امر برون از ذات محتاج باشد، دیگر ممکن الوجود است و در حالی که خداوند واجب الوجود بالذات بوده و در نتیجه اینکه ذات الاهی خالی از صفات کمال نخواهد بود.[78]
3- توحید افعالی
خداوند متعال علاوه بر دارا بودن صفات کمالی، خالق همه موجودات و مبدأ وقوع افعال بوده و آیات پر شمار از قرآن بر شمول توحید در خالقیت و مالکیت خداوند، نسبت به همه اشیاء دلالت دارد.[79] متفکران امامیه، با اعتقاد به نظام علی و معلولی در میان اشیاء و به مقتضای خالقیت الاهی، همه موجودات را، با واسطه و یا بدون واسطه، مخلوق و معلول خداوند میدانند. آنان تأثیر فاعلهای طبیعی و تأثیر قدرت انسان در ایجاد افعال را، انکار نکرده و آن را منافی با توحید افعالی ندانسته و معتقدند که تأثیر فاعلهای مادی در تحقق افعال، به اذن و اراده الاهی است.[80] علامه طباطبایی اظهار میدارد که تنها فاعل مستقل و اثر گذار در عالم هستی، خداوند بوده و علتهای فاعلی غیر خداوند، علل معدهاند و تأثیر انسان در افعال خویش نیز، در طول فاعلیت و اراده الاهی قرار دارد و تعلق قدرت دو فاعل در طول یکدیگر در ایجاد فعل، با هم تنافی ندارد.[81] و دستهای از آیات قرآن نیز مؤیید همین رویکرد و اندیشه است.[82]
گونههای توحید از نگاه متکلمان ماتریدیه
همچنین ماتریدیان، با تمرکز روی اندیشه و نظر، توحید را به همان تقسیم ثلاثی دسته بندی نمودهاند که به قرار ذیل به بیان آن میپردازیم.
1- توحید ذاتی
متکلمان ماتریدی نیز، به هردو معنای از توحید توجه نموده و با نگاه تنزیهی و عقلی به آموزه خدا شناسی، ذات باری را، از آثار جسمانیت منزه دانسته، و وحدانیت خداوند را، از نوع وحدت حقه و بسیط تفسیر کرده و اظهار میدارند که درچنین حقیقتی، تعدد، ترکب درون ذاتی و تبعض راه نداشته و ذات الاهی از هر نوع شائبهی جسمیت مبرا است.[83] آنان معتقدند که وجود خداوند بی مانند بوده و در عرض او، موجود دیگری واجب الوجود بالذات نیست و به غیر از خداوند، هرچه که هست، ممکن الوجود بالذات بوده و از آن به «التوحیدی العلمی»، تعبیر کردهاند.[84]
ابومنصورماتریدی، با استفاد از براهین نقلی[85]، مطالعه روی نظم حاکم در امور جهان و از راه عقل، بر وحدانیت خداوند استدلال نموده است. وی دلیل عقلی معروف به برهان تمانع را، از مهمترین دلایل، برای اثبات توحید ذاتی دانسته است و این برهان ریشه در آیه شریفه « لَوْ کانَ فیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[86] اگر در آسمان و زمین خدایانى جز اللّه بود، فاسد مىشدند و نظام جهان از هم مىپاشید، دارد. ماتریدی، برهان موجود در این آیه را، به صورت قیاس استثنایی مطرح کرده و اظهار میدارد که اگر در زمین و آسمان خدایان جز الله، وجود داشت، آن دو نابود میشدند و لیکن زمین و آسمان و نظم حاکم در آن ثابت بوده و در نتیجه میتوان گفت که جز الله، خدای دیگری در عالم وجود ندارد.[87] هچنین ابومعین نسفی، از راه بساطت ذات و نفی اجزاء و ترکب از آن بر اثبات وحدانیت خداوند استدلال نموده است.[88]
2- توحید صفاتی
کلام پژوهان ماتریدی، معتقدند که خداوند را صفاتی است بی همتا و هیچ موجودی، در صفات الهی شریک و همانند او نیست.[89] ماتریدیان، صفات ثبوتیه ذاتیهی خداوند را، هشت صفت چون حیات، علم، قدرت، اراده، سمع، بصر، کلام و تکوین دانسته و هر صفتی را که از کمالات وجودی به شمارآید و فقدان آن مستلزم نقص و محدودیت باشد از قبیل، علم، قدرت، حیات و...، به کامل ترین وجه ممکن و به صورت مطلق برای خداوند ثابت میدانند.[90] ماتریدی و پیروان وی برای اثبات صفات خداوند به ادله عقلی مانند تحلیل اسمای الاهی چون عالم، قادر و...، و مبدأ اشتقاق آن مثل علم و قدرت[91] و نقلی[92] استدلال نموده و بر این باورند که، اگرخداوند به اوصاف کمالی مانند، علم، قدرت، حیات و سمع، متصف نباشد، ناگزیر به صفات ضدکمال چون، عجز و ناتوانی، جهل، موت و...، آراسته خواهد بود که همه بیانگرعیب و نقصند و چون خداوند، دارای کمال مطلق و قدیم است، از تمامی صفات نقص منزه و مبرا بوده و به همه اوصاف کمالی متصف است.[93]
تحلیل عبارت«لاهو و لاغیره» در منابع کلامی ماتریدیان
بابررسی و تعمق در سخنان متکلمان ماتریدی دانسته میشود که عبارت « لاهو و لا غیره» اگر به همین صورت تفسیر شده و به ظاهرش معنا شود، به روشنی دلالت بر ارتفاع نقیضین نموده و کذب هردو جزء قضیه لازم میآید. برخی از ماتریدیان نیز به این نکته واقف بوده و اظهار میدارد که عبارت « لاهی ذاته و لاهی غیرذاته»، به نوعی مبتلا به تناقض بوده و هیچ راهی برای توجیه آن وجود ندارد.[94] اما با مددگیری پارهای از تعابیر برخی از عالمان ماتریدی، میتوان مدعی شد که عبارت « لاهو و لاغیره» اگر درست تحلیل و شکافته شود، به اندیشه عینیت ذات با صفات نزدیک میشود. عبدالله هرری، در شرح کتاب « العقیدۀ النسفیۀ»، نسفی اظهار میدارد، اهل سنت بر این باورند که ذات باری یکی بوده و متصف به صفاتی است که نه عین ذات حق است و نه غیر ذاتش به حساب میآید؛ بدین معنا که این نوع صفات از ذات الاهی جدا نبوده و عین آن هم نیست و بلکه مفهوم صفات غیر از مفهوم ذات ربوبی است؛ زیرا هنگامی که گفته شود:« علم خداوند»، از این کلمه مفهومی غیر از ذات الاهی فهمیده میشود.[95] همچنین ملاعلی قاری معتقد است که صحابه، تابعان و مجتهدان اجماع دارند که صفات خداوند نه عین ذات او بوده و نه غیر آن است... و مفهوم این کلام را، میتوان اینگونه تفسیر نمود که صفات الاهی به حسب مفهوم مغایر با ذات است و از لحاظ مصداق و وجودخارجی غیر ذات خداوند نیست؛ بدین معنا که مفهوم صفات، غیر از مفهوم ذات است؛ اما به اعتبار وجود خارجی، غیریتی در کار نیست.[96]
با توجه به بررسی سخنان قاری و هرری و تحلیلی که از رویکرد آنان ارائه گردید، کاملا به دست میآید که رویکرد آنان در باب ارتباط ذات با صفات، با تفکر عینیت صفات با ذات در مکتب امامیه، بسیار نزدیک است.
3ـ توحید افعالی
توحید افعالی یکی از اقسام توحید نظری بوده و به این معناست که خداوند، آفریدگار همه موجودات و پدیدهها در عالم است و همه نظامات عالم، علل و معلولات، فعل و آفریده، خداوند به شمار میآید. متکلمان ماتریدی، برای اثبات توحید افعالی خداوند، به پارهای از براهین نقلی[97] و عقلی مانند مخالفت جهت فعل با هدف و خواسته فاعل و ناآگاهی فاعل از خصوصیات فعل تمسک جستهاند.[98] ماتریدی اظهار میدارد که ذات واجب الوجود، مبدأ وقوع افعال بوده و یگانه مؤثرحقیقی و مستقل در جهان هستی است و جز او هیچ موجود دیگری، فاعلیت تام و مستقل ندارد و اوست که خالق انسان، جهان و افعال بشربوده و هیچ کس در آفرینش موجودات با او شراکت ندارد.[99]
توحید افعالی و رویکرد کسب
ماتریدیان، ضمن تأکید برشمول توحید افعالی خداوند، سعیشان براین است که برای انسان نیز در تحقق افعالشان، اختیاری در نظربگیرند.آنان، قدرت و اختیار عبد را در قالب کسب تفسیرنموده و معتقدند که اراده آدمی نیز به فعل مقدوری که از جانب خداوند حادث میگردد، تعلق گرفته و ارتباط دارد؛ بدین معنا که بنده هرگاه اراده کاری کند، خداوند، پس از تعلق قدرت محدثه ناقصه انسان به فعل،[100] کاری را که بنده خواسته است، خلق و ایجاد میکند و این عمل، کسب نامیده میشود.[101] قاضیابی علاء نیشابوری (م432ق)، به نقل ازابوحنیفه معتقد است که به سبب استطاعت و اراده بنده، افعال و کارهای اختیاری ایجاد میشود.[102]
همچنین بیاضی معتقد است که محققان از اهل سنت، جبر و قدر را نفی نموده و امر بین امرین را اثبات میکنند و آن عبارت است از اینکه مؤثردر فعل عبد، مجموع قدرت خداوند و اختیارعبد بوده و این دو قدرت در طول هم قرار دارد؛ زیرا اگر قدرت الهی تنها مؤثر باشد، جبر خواهد بود و اگر قدرت عبد به تنهایی مؤثر باشد، تفویض میشود؛ از همین روی، ماتریدیان با استناد به کلام امام باقر علیه السلام جبر و تفویض را باطل دانسته و امربین امرین را، اثبات نمودهاند.[103] بنابراین متکلمان ماتریدی، در باب توحید افعالی و کسب آدمی بر این باورند که رابطه قدرت خدا با قدرت انسان، رابطه مستقل و غیرمستقل است و این دو قدرت در طول هم بوده و قدرت انسان وابسته به قدرت الهی است و در این صورت، توحید افعالی و انحصار خالقیت به خداوند حفظ شده و آزادی و اختیار انسان نیز تأمین شده و زیر سؤال نمیرود.
مقایسه و تطبیق
با مقایسه اندیشههای دو مکتب کلامی امامیه و ماتریدیه در زمینه توحید ذاتی دانسته شد که آنان در تقسیم توحید و گونههای آن، دیدگاه واحدی داشته و متفکران هردو مکتب به صورت مشترک، با اقامه براهین عقلی و نقلی به اثبات توحید ذاتی پرداخته و ذات باری را از ترکب و داشتن اجزا و نظیر مبراء دانستهاند. رویکرد ماتریدیان در مورد توحید صفاتی و توحید افعالی نیز مشابه اندیشه امامیه بوده و با ارائه تحلیل درست از جمله «لاهو و لاغیره» که در زمینه نحوهای ارتباط صفات با ذات در منابع کلامی آنان وجود دارد، میتوان آن را مشابه اندیشه عینیت ذات با صفات دانست و چنانکه دیدگاه متکلمان ماتریدی در باب توحید افعالی و اختیار انسان، با تفکر امامیه نزدیک بوده و شباهت بسیار دارد. هرچند ادله که در آثار متکلمان متأخر امامیه در باره اثبات توحید ذاتی و گونههای آن اقامه شده است، صبغه فلسفی داشته و الاهی دانان امامی به روش حکما در اثبات واجب الوجود استدلال نمودهاند.
نتیجه گیری
با مقایسهای اندیشههای اعتقادی متکلمان امامیه و ماتریدیه در زمینه خداشناسی، این یافته به دست آمد که روش آنان در بررسی گزارههای کلامی، عقلی و نقلی بوده است. آنان با رد رویکرد سوفسطائیان، در مورد اصل معرفت الاهی و شناخت حقیقت اشیاء اتفاق نظر داشته و مصادر ادراکات انسان را، به عقلی، نقلی و حسی تقسیم نموده و بحث را از ضرورت نظر و استدلال برای شناخت خداوند آغاز نمودهاند. هردو مکتب کلامی، عقل را به قوه مدرکه تفسیر نموده و برای آن در کشف معارف اعتقادی منزلت والایی قائل بوده و اثبات وجود واجب و صفات او و ضرورت وجود نبوت و...، را بر پایهای استدلالهای عقلی و نقل متواتر استوار میدانند. الاهیدانان دو مکتب کلامی، با اقامه دلائل مانند لزوم شکرمنعم، دفع ضرر محتمل، حس حقیقت خواهی و...، بر ضرورت خدا شناسی تأکید نموده و با تمسک به براهین حدوث، نظم و امکان و وجوب، به اثبات وجود خداوند پرداختهاند. متفکران هردو مذهب کلامی به صورت مشترک، به اهمیت و جایگاه توحید توجه نموده و آن را به معنای بساطت ذات، و نفی شریک تفسیر نمودهاند. آنان با تمرکز روی اندیشه و نظر، توحید را به ذاتی، صفاتی و افعالی تقسیم کرده و با اقامه براهین متعدد عقلی و نقلی، ذات باری را از ترکب و داشتن اجزا و نظیر مبراء دانستهاند و با ارائه تحلیل درست از جمله «لاهو و لاغیره» میتوان آن را مشابه اندیشه عینیت ذات با صفات در مکتب امامیه به حساب آورد و چنانکه متکلمان ماتریدیه، در باب توحید افعالی و اختیار انسان نیز رویکرد امر بین الامرینی را پذیرفته و با امامیه دیدگاه مشترکی دارند و بدین ترتیب وجود مشترکات کلامی در دو مکتب امامیه و ماتریدیه، باعث تقویت اندیشه وحدت در جامعه اسلامی شده و دیدگاه واحدی متکلمان دو مذهب در بسیاری از مباحث کلامی و خدا شناسی در تحکیم همبستگی در میان پیروان دو مکتب، نقش به سزایی دارد.
[1] راغب اصفهانی، 1427، ص699
[2] لنگرودی، 1370، ص2؛ شهید مطهری، 1420، ج2، ص53؛ همان،ج15،ص504
[3] سعیدالخوری، 1416، ج4،ص582؛ فیومی، بیتا، ص229
[4] محسنی، 1428، ج1، ص14؛ قاری هروی، 2011، ص 47؛ تفتازانی، 1408، ص41
[5] تهانوی، بیتا، ج1، ص29-215؛ قاری عزتالله، بیتا، ص 16
[6] حجتخواه، 1385، ص116
[7] راغب اصفهانی، 1412، ص857؛ ابن منظور، 1414، ج3، ص448
[8] تهانوی، 1996، ج1، ص91
[9] شیخ مفید، 1413، ص39؛ بجنوردی و دیگران، 1379، ج4، ص274
[10] الکنهویی الهندی، بیتا، ص 195
[11] شمس سلفی، 1998، ج1، ص284؛ الد منهوری، 2018، ص12
[12] سبحانی، 1429، ص20
[13] ابراهیمبن نوبخت، 1413، ص28؛ طوسی، 1406، ص25
[14] محقق طوسی، 1407، ص189
[15] ماتریدی، 1422،ص70
[16] تفتازانی، 1408، ص13
[17] نسفی، 1990، ج1، ص20
[18] شهید مطهری، 1428، ج13، ص342
[19] محمدی ری شهری، 1388، ص161-163
[20] فاضل مقداد، 1405، ص98-99؛ شریف مرتضی، 1411، ص155
[21] تفتازانی، 1408، ص61-62
[22] ماتریدی، 1422، ص68
[23] نحل، 78
[24] ماتریدی، 1426، ج8، ص153
[25] نسفی، 1990، ج1، ص25
[26] طوسی، 1412، ص23؛ شیرازی، 1391، ج1، ص18؛ بیاضی، 1368، ص61؛ قاری عزت الله، بیتا، ص174
[27] کلینی، 1367، ج1، ص13
[28] مفید، 1413، ج9، ص27؛ سید مرتضی، 1411، ص323؛ محقق طوسی، 1407، ص45؛ شیخ طوسی، 1382، ص60
[29] نذیر، 1392ص 114؛ ابو زهره، 1996ص294
[30] حربی، 1413، ص141؛ ماتریدی، 1426، ص69
[31] ماتریدی، 1426،ج3، ص421؛ همو، 1425، ص71
[32] طباطبایی، 1417، ج2، ص345
[33] سبحانی، 1423، ج5، ص257؛ شهید مطهری، 1428، ج13، ص382
[34] نسفی، 1990، ج1، ص16؛ مغربی، 1430، ص51
[35] ماتریدی، 1426، ص21؛ جلالی، 1386، ص158؛ حربی، 1413، ص178
[36] دهخدا، 1385، ج1، ص1092
[37] مصباح یزدی، 1389، ص58
[38] شهید مطهری، 1427، ج3، ص491
[39] طوسی، 1407، ص174
[40] علامه حلی، 1982، ص50-52
[41] ماتریدی، 1426، ص79
[42] بیاضی، 1368، 93؛ حربی، 1413، ص135؛ ابلاغ، 1390، 169
[43] بزدوی، 1383، ص 207
[44] ماتریدی، 1426، ج10، ص219؛ حربی، 1413، 141؛ ملاعلی، 2011، ص 41
[45] میرچاالیاده، بیتا، ج1، ص234
[46] راغب اصفهانی، 1381، ص222
[47] ابن میثم بحرانی، 1406، ص 42؛ ابراهیم بن نوبخت، 1413، ص36
[48] ابن میثم بحرانی، 1406، ص43
[49] محقق طوسی، 1352، ص196
[50] نسفی، 1421، ص89؛ لامشی، 1995، ص48-50
[51] زمر، 62؛ بقره، 117؛ انعام، 101؛ رعد، 4
[52] ماتریدی، 1426، ص113
[53] همان، ص15
[54] مصباح یزدی، 1388، ص55؛ سبحانی، 1412، ج1، ص32-54
[55] جوادی آملی، بیتا، ص39-40
[56] قاری هروی، 1428، ص26
[57] نسفی، بیتا، ص40-64
[58] ر.ک: مصباح یزدی، 1366، ج2، ص 338؛ شهید مطهری، 1375، ج6، ص96-97
[59] شهید مطهری، 1375، ج1، ص537-550، همان، ج4، ص62-64؛ سبحانی، 1413، ج1، ص33-60
[60] علامه حلی، 1372، ص305
[61] محسنی، 1428، ج1، ص90-93
[62] فیض کاشانی، 1427، ج1، ص58-59
[63] مصلح الدین کستلی، 1973، ص60
[64] فراهیدی، بیتا، ج3، ص1929؛ ابن فارس، 1404، ج6، ص90
[65] ماتریدی، 1426، ص19؛ قسطلانی، 2012، ص216؛ ملا علی قاری، 1428،ص30؛ جهید، 1393، ص122
[66] محقق طوسی، 1352، ص194؛ طباطبایی، 1417، ج6 ، ص 87
[67] محسنی، 1528، ج2، ص 43-54-55
[68] سبحانی، 1413، ج2، ص105
[69] مصباح یزدی، 1389، ص268
[70] شیخ صدوق، 1387، ص83-84؛ سبحانی، 1413، ج2، ص11
[71] توحید، 1
[72] صدوق، 1387، ص23
[73] طبا طبایی، 1417، ج20، ص 387؛ جوادی آملی، 1383، ج2، ص221-225
[74] ر.ک: لاهیجی، 1383، ص198؛ سبحانی، 1413، ج2، ص14-28
[75] حلی، 1412، ص293
[76] شیخ مفید، 1413، ص57؛ حلی، 1336، ص71-75
[77] ابن میثم بحرانی، 1406، ص102؛ شهید مطهری، 1427، ج2، 100
[78] حلی، 1412، ص 44-46
[79] رعد،16؛ زمر، 62؛ یونس،60؛ طه،50
[80] شیخ طوسی، 1406، ص94-96؛ سبحانی، 1386، ص48
[81] طباطبایی، 1420، ص156
[82] انفال، 17؛ انسان، 30
[83] ماتریدی، 1426، ص39؛ نذیر، 1392، ج1، ص116
[84] جلالی،1386، ص205-210؛ قاری عزت الله، بیتا، ص28
[85] ماتریدی، 1426، ج1، ص 610؛ همان، ج4، ص42؛ ج9، ص54
[86] انبیا، 22
[87] ماتریدی، 1426، ص19
[88] ر. ک: نسفی، 1995، ص139؛ جلالی، 1386، ص205-206
[89] تفتازانی، 1408، ص118
[90] نذیر، 1392، ج1، ص130
[91] بیاضی، 1368، ص102
[92] بقره، 165؛ ذاریات، 58؛ نساء، 166؛ هود، 14
[93] ماتریدی، 1426،ص108؛ نسفی،1990،ج1، ص246
[94] فتح الله خلیف، مقدمه کتاب التوحید ماتریدی، ص36
[95] هرری، 1425،ص68
[96] قاری حنفی، 2011، ص74
[97] انعام،102؛ زمر،62؛ رعد،16؛ صافات،96
[98] لامشی، 1995، ص98
[99] ماتریدی، 1426، ص313؛ نذیر، 1392،ج1، ص150
[100] نسفی، 1990، ج2، ص561
[101] سرهندی، 1423، 15؛ نذیر، 1392،ج1، ص435
[102] نیشابوری، 1426، ص165
[103] بیاضی، 1368، ص257