نوع مقاله : مقاله علمی
نویسنده
طلبه نمایندگی المصطفی در استان مرکزی
چکیده
کلیدواژهها
اعتقاد به حیات پس از مرگ یکى از اصول اساسى دین اسلام است و معتقد بودن به آن براى هر مسلمانى ضرورى است. علاوه بر این، حکمت و عدل خداوند و خلقت جهان، با وجود معاد معنا یافته و اثبات مى شود و ازآنجاکه آیین مقدس اسلام دعوت خود را روى سه اصل گذاشته که اعتقاد به معاد، سوم آنهاست؛ چنان که اگر کسى در معاد تردید داشته باشد مانند کسى است که توحید و نبوت را نپذیرفته و داخل در حریم دین نشده است و از جرگه مسلمین بیرون است.
بدون شک ایمان به معاد تأثیر بسیار عمیق و گسترده ای در اعمال انسان ها دارد اصولاً اعمال انسان بازتاب اعتقادات اوست یا به تعبیر دیگر هر کس با جهان بینی او ارتباط مستقیم و تنگاتنگ دارد.
کسی که می داند تمام اعمالش بی کم وکاست به زودی در دادگاهی مورد بررسی قرار می گیرد «که قضاتش از همه چیز آگاهند نه توصیه ها در آن مؤثر است و نه رشوه ها و نه حکم دادگاهش تجدید نظر دارد سپس طبق آن پاداش و کیفر می بیند» نه فقط در اصلاح خود می کوشد بلکه در انجام اعمال گوناگونش فوق العاده سخت گیر و موشکاف است.
خداوند در قرآن کریم علاوه بر تعبیر «معاد» با تعابیر بسیار متنوعی مانند «یوم القیامه» 1«یوم الدین»2 «یوم الفصل»3 «یوم الخلود»4 «یوم البعث»5 «یوم التغابن»6 و... از روز رستاخیز یاد کرده است .
چنین نوع عقیدتی نقش شایانی در پرورش روح انسان دارد و آثار تربیتی در زندگی فردی و اجتماعی او به ارمغان می آورد. در این تحقیق سعی شده که آثار اعتقاد به معاد در بعد فردی و اجتماعی بررسی گردد. منظور از اعتقاد به معاد یعنی نتیجه اعمالی که در دنیا انجام می دهیم که اجر و عقاب آنها بدون کم و کاستی در جهان آخرت به ما خواهد رسید و اگر شخصی عمیقاً در امر معاد تفکر کند، اثرات سازنده بسیاری کسب خواهد کرد. از جمله قیام برای عدالت اجتماعی، پرهیز از حرام خوری ، تربیت انسان ها ، عامل بازدارنده از گناه و امیدواری.
کتب زیادی درباره معاد و اثبات آن نوشته شده علماء تشیع و اهل تسنن در باره ضرورت معاد و اثبات آن از قرآن کریم و منابع دینی مقاله های زیادی نوشته اند ولی در باره آثار معاد کمتر سخن گفته اند به همین سبب پژوهشگر می خواهد آثار معاد را در بعد فردی و اجتماعی و اینکه اگر انسان به معاد اعتقاد داشته باشد چه تفاوت هایی میان خود و دیگران می بیند بیان کند.
پنجمین اصل از اصول دین معاد می باشد آن به معنای اعتقاد جهان دیگر است که با مرگ شروع می شود و سرانجام آن به بهشت یا جهنم ختم می گردد. مهمترین اصل اعتقادی اسلام پس از ایمان به خدا، اعتقاد به معاد است و پیامبران همگی برای بیان و دعوت مردم به این دو عقیده اساسی آمده است. سایر اعتقاد و معارف و دستورهای اسلام از این دو اعتقاد مهم سرچشمه می گیرند.
موضوع معاد از نظر اسلام از اهمیت بسیاری برخوردار است تا جایی که بیش از یک پنجم از آیات قرآن کریم و روایات بسیاری از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه(علیهم السلام)به این موضوع اختصاص یافته است .
در بعضی از جوامع بشری ، دین و اعتقادات دینی را مقوله ای جدا از زندگی انسان در دنیا گرفته اند و امور دینی را مسائل شخصی و رابطه فردی انسان با معبود تلقی کرده اند. و حال آنکه بنا بر اندیشه اسلامی ایمان به خدا و روز قیامت در زندگی معمولی انسان نقش غیر قابل انکار دارد.
باید دانست که معاد مقتضای عدل الهی وانکار آن موجب انکار ارسال رسل است.باور به چنین عقیدتی منشأ آثار بسیاری در بعد فردی و اجتماعی در دنیا ونیزموجب نجات انسان درآخرت است. از این رو نظر به اهمیت موضوع «بحث آثار اعتقاد به معاد»نیازمند مطالعه و بازخوانی جدی است. با توجه به مطالب یاد شده سوال اصلی تحقیق این است:اعتقاد به معاد چه آثارفردی و اجتماعی در زندگی انسان دارد؟
روش این تحقیق از لحاظ علمی روش قرآنی و حدیثی است و از لحاظ ابزاری روش کتابخانه و سایت های اسلامی که در آن با مراجعه به کتاب ها ، مقاله ها ، مقاله ها و سپس مطابق سر فصل ها تنظیم به عمل می آید.
در هر تحقیقی، قبل از شروع اصل موضوع ، مفاهیم کلیش بیان می شود که در لغت معنایش چیست و در اصطلاح ، علماء آن را چطور معنا کرده اند. لذا لازم است به طور اختصار به بیان مفاهیم کلی می پردازیم.
لفظ معاد از «عاد یعود» گاهی به معنای مصدری(برگشتن) ، گاهی به معنای اسم زمان(زمان برگشتن) و گاهی به معنای اسم مکان(جای برگشتن) است. و از صیغه «عود»به معنای برگشت به سوی چیزی بعد از آنکه از آن چیز انصراف شده بود. و از صیغه «اعاده» به معنای تکرار چیزی است. ۱
در قرآن کریم و فرهنگ صدر اسلام واژه معاد به معنای اصطلاحی(روز قیامت ، سرای آخرت و ) استعمال نشده است، تنها متکلمان اسلامی این واژه را به کار برده اند. واژه قیامت چه در قرآن و چه در فرهنگ اسلامی ، استعمالات فراوانی دارد و بیش از هر واژه دیگر،بیانگر واقعیت رستاخیز است. زیرا در آن روز هر چیز قوام می یابد و به آنچه باید برسد می رسد. ۲
«معاد» در اصطلاح فلسفی و کلامی به معنای بازگشت انسان بعد از مرگ به حیات، برای رسیدگی به حساب اعمال اوست.۳
«تفتازانی» می گوید:معاد یعنی برگشت اجزای بدن به یک پارچگی، بعد از آن که پراکنده شده بودنند. برگشت به حیات بعد از مرگ. برگشت ارواح به بدن ها بعد از جدایی.[1]
متکلمین قدیم فکر می کردند انسانی که می میرد کاملاً از بین می رود. بنابرین معادی که ادیان از آن سخن می گویند به معنای اعاده معدوم است. پس باید بگوییم که معاد محال است و یا اینکه اعاده معدوم محال نیست.[2]
معمولاً لفظ معاد در معنای اصطلاحی به کار برده می شود که منظور بازگشت به زندگانی پس از مرگ است یعنی مرگ نقطه ای پایانی زندگانی انسان نیست بلکه روزگاری انسان باید در محکمه عدل الهی حاضر شود و به پاسخگوئی بپردازد بنابر این دراصطلاح، معاد به معنای بازگشت به عالم آخرت و زندگانی پس از مرگ است.
یک نظر اجمالی به آیات قرآن مجید نشان می دهد که در میان مسائل عقیدتی هیچ مسئله ای در اسلام بعد از توحید به اهمیت مسأله معاد و اعتقاد به حیات پس از مرگ و حسابرسی اعمال بندگان و پاداش و کیفر و اجرای عدالت نمی رسد.
وجود حدود ۱۲۰۰ آیة در باره معاد در مجموع قرآن مجید که قریب به یک سوم آیات قرآن را تشکیل می دهد و این که تقریباً در تمام صفحات قرآن بدون استثناء ذکری از معاد به میان آمده و این که بسیاری از سوره های اواخر قرآن به طور کامل یا به طور عمده درباره معاد و مقدمات و علائم و نتائج آن سخن می گوید شاهد گویایی بر این مدعی است.
در جای جای قرآن مجید بعد از موضوع ایمان بی خدا به جهان دیگر آمده و تقریباً در ۳۰ آیة این دو موضوع را قرین هم قرار داده«یؤمنون بالله والیوم الآخر» ویا تعبیری شبیه آن فرموده است همچنین در بیش از ۱۰۰ مورد اشاره به«الیوم الآخرة» یا «الآخرة» فرموده است.
چرا چنین نباشد در حالیکه:
(۱)ایمان به خدا و حکمت و عدالت و قدرت او بدون ایمان به معاد کامل نمی گردد.
(۲)ایمان به معاد به زندگی انسان مفهوم می دهد و زندگی این جهان را از پوچی در می آورد .
(۳)ایمان به معاد روند تکاملی زندگی بشر را در مسیر روشنی نشان می دهد.
(۴)ایمان به معاد ضامن اجرای تمام قوانین الهی و انگیزه اصلی تهذیب نفوس ، احقاق و حقوق ، عمل به تکالیف ، ایثار شهیدان و فداکاری فداکاران است. وانسان را حسابگر خویش می سازد.
(۵)ایمان به معاد روح دنیا پرستی را که خمیر مائع تمام خطاها و جنایات است تضعیف می کند و دنیا را از صورت یک هدف نهائی بیرون آورده ، مبدل به یک وسیله برای نیل به سعادت جاودان می سازد و چقدر میان این دو دیدگاه تفاوت است.
(۶)ایمان به معاد به انسان در برابر شدائد نیرو می بخشد و چهره وحشت انگیز مرگ را که همیشه به صورت کابوسی بر افکار انسان ها سنگینی داشته و آرامش را از آنها سلب می کرده دگرگون می سازد و آن را از مفهوم فنا و نیستی به دریچه به سوی جهان بقا تغیر می دهد .
(۷)کوتاه سخن اینکه ایمان به معاد به اضافه ایمان به مبدأ عالم هستی خط فاصل فرهنگ خداپرستان و مادی ها محسوب می شود.
با این اشاره به قرآن باز می گردیم و به آیات زیر گوش جان فرا می دهیم.
(۱)الله لا اله الا هو لیجمعنکم الی یوم القیامة لا ریب فیه و من اصدق من الله حدیثاً(معبودی جز خداوند نیست و به یقین همه شما را در روز رستاخیز که شکی در آن نیست جمع می کند و کیست که از خداوند راستگو تر باشد.)1
(۲)زعم الذین کفروا ان لا یبعثوا قل بلی و ربی لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم و ذالک علی الله یسیر(کافران بنداشتند که هرگز برانگیخته نمی شوند بگو آری به پروردگارم سوگند که همه شما(در قیامت)برانگیخته خواهید شد پس به آنچه عمل می کردید خبر داده می شوید و این برای خدا آسان است.)2
(۳)و یستنبونک احق هو قل اى و ربى انه لحق و ما انتم بمعجزین(از تو مىپرسند: آیا آن وعده مجازات الهى حق است؟ بگو آرى، به خدا سوگند قطعاً حق است، و شما نمىتوانید از آن جلوگیرى کنید.)3
(۴)و قال الذین کفورا لا تأتینا الساعة قل بلى و ربى لتأتینکم عالم الغیب(کافران گفتند قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد، بگو آرى، به پروردگارم که از غیب آگاه است سوگند که به سراغ همه شما خواهد آمد.)4
(۵)ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان اللَّه لا یخلف المیعاد(روردگارا! تو مردم را در روزى که تردیدى در آن نیست جمع خواهى کرد، خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمىکند.)[3]
(۶)الا ان الذین یمارون فى الساعة لفى ضلال بعید(آگاه باشید آنها که در قیامت تردید مىکنند در گمراهى عمیقى هستند.)[4]
(۷)والذین کذبوا بآیاتنا و لقاء الاخرة حبطت اعمالهم هل یجزون الا ما کانوا یعملون(و کسانى که آیات ما و لقاء رستاخیز را تکذیب و انکار کنند اعمالشان نابود مىگردد، آیا جز آن چه را عمل کردهاند پاداش داده مىشوند؟)[5]
(۸)و ان الذین لا یؤمنون بالاخرة اعتدنا لهم عذاباً الیماً(آنها که به قیامت ایمان نمىآورند عذاب دردناکى برایشان آماده ساختهایم.)[6]
(۹)و قیل الیوم ننساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا و ماواکم النار و ما لکم من ناصرین(و به آنها گفته مىشود: امروز شما را فراموش مىکنیم، همان گونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید، و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید.)[7]
(۱۰)و ان تعجب فعجب فولهم ءاذا کنا تراباً ءانا لفى خلق جدید اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فى اعناقهم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون(و اگر مىخواهى از چیزى تعجب کنى، عجیب، گفتار آنها است که مىگویند: آیا آن هنگامى که خاک شدیم «بار دیگر زنده مىشویم» و به خلقت جدیدى باز مىگردیم؟! آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدهاند و آن غل و زنجیزها است در گردنشان و آنها اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.)[8]
تأکیدهاى پى در پى
در آیات فوق مسأله معاد و حیات پس از مرگ با تأکیدات فراوانى به صورتهاى مختلف مطرح شده است و همه بیانگر اهمیت خاصى است که قرآن براى این مسأله قائل است.
در نخستین آیه، سخن از اجتماع قطعى انسانها در آن روزى که هیچ شک و تردیدى در آن نیست به میان آمده مىفرماید: هیچ معبودى جز اللَّه نیست، و به طور قطع همه شما را در روز قیامت که شک و تردیدى در آن راه ندارد جمع مىکند «اللَّه لا اله الا هو لیجمعنکم الى یوم القیامة لا ریب فیه»[9]
سپس براى تأکید بیشتر مىافزاید: چه کسى از خدا راستگوتر است؟ «و من اصدق من اللَّه حدیثاً»[10]
آغاز و انجام آیه، و بندبند آن، هر کدام تأکیدى است بر این مسأله، و نشان دهنده میزان اهمیتى است که قرآن براى این موضوع قائل است.
قابل توجه این که «ریب» به گفته «مقائیس اللغه» در اصل به معنى هر گونه شک است یا شکى که آمیخته با خوف و ترس باشد و اگر این واژه بر حاجت نیز اطلاق مىشود به خاطر آن است که صاحب حاجت معمولاً شک در حصول آن دارد، شکى آمیخته با خوف از دست رفتن.در «فروق اللغه» میان شک و ریب تفاوتى ذکر شده، که ارتیاب شکى است آمیخته با تهمت.
شاید به کار رفتن این واژه در قرآن مجید در مورد معاد نیز به خاطر همین باشد که مخالفان علاوه بر این که درباره معاد اظهار شک مىکردند پیامبر را نیز متهم مىنمودند که این مطالب را از خود ساخته است البته جاى این سؤال باقى مىماند که چرا قرآن در این جا و مانند آن تنها به ادعا قناعت کرده و دلیلى ذکر نفرموده است؟
این به خاطر آن است که اولاً دلائل معاد در جاى جاى قرآن مجید بارها و به طور مکرر مطرح شده، و نیازى نبوده است که در هر آیه تکرار گردد، ثانیاً گویى قرآن مىخواهد این حقیقت را بیان کند که دلائل معاد آن قدر روشن و واضح و آشکار است که جاى هیچ گونه شک و تردید را باقى نمىگذارد.
در دومین آیه به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور مىدهد که مؤکداً سوگند یاد کند که قیامت و حشر و نشر در کار است، مىفرماید: کافران گفتند: هرگز برانگیخته نخواهند شد! بگو: آرى به پروردگارم سوگند که همه شما برانگیخته خواهید شد، سپس آن چه را عمل مىکردید به شما خبر مىدهد، و این براى خدا آسان است. «زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا قل بلى و ربى لتبعثن ثم لتنبئون بما عملتم و ذلک على اللَّه یسیر»[11]
مىدانیم سوگند یاد کردن معمولاً کار خوبى نیست، آن هم سوگند به پروردگار، و لذا قرآن مردم را از آن نهى مىکند و مىگوید: «و لا تجعلوا اللَّه عرضة لا یمانکم» خدا را معرض سوگندهاى خود قرار ندهید.[12] ولى گاه مطلب به قدرى مهم است که یاد کردن سوگند در مورد آن نه تنها ممنوع نیست، بلکه لازم است.
قابل توجه این که علاوه بر تأکیداتى که در «لتبعثن» و «لتبنئن» وجود دارد، در پایان آیه نیز تصریح مىکند که این کار براى خدا آسان است، و لذا نباید در آن شک و تردید کنید.
در سومین آیه همین مطلب را به صورت سؤال و پاسخى که در میان پیامبرصلی الله علیه و آله و مشرکان رد و بدل شده است مطرح مىکند، مىفرماید: آنها از تو مىپرسند آیا وعده عذاب الهى حق است؟ «و یستنبؤنک احق هو»
باید توجه داشت یستنبؤنک از نبأ به معنى خبر مهم است، و به گفته «راغب» در مفردات به معنى خبر مفید و با عظمت است که انسان علم یا ظن غالب نسبت به آن دارد، و تا این امور سه گانه فایده، عظمت، و علم در آن نباشد، به آن نبأ گفته نمىشود بنابراین اخبار مشکوک، یا کم اهمیت، یا بىفایده را نبأ نمىگویند، و اگر مىبینیم در سوره نبأ توصیف به عظیم شده براى تأکید بیشتر است و اگر به پیامبر نبى گفته مىشود نیز به خاطر خبرهاى او است که واجد این ویژگىهاى سه گانه است.
سپس به پیامبرصلی الله علیه و آله دستور مىدهد: بگو آرى سوگند به پروردگار من که این حق است «قل اى و ربى انه لحق» تکیه بر عنوان رب اشاره به این معنى است که قیامت ادامه ربوبیت پروردگار، و از مظاهر آن مىباشد، توضیح این سخن در بحث دلائل معاد به خواست خدا به زودى خواهد آمد. و در پایان آیه باز تأکید بیشترى کرده، مىگوید: و شما نمىتوانید خدا را ناتوان سازید و ازچنگال عدالت او فرار کنید «وما انتم بمعجزین»
جمعى از مفسران این آیه را اشاره به حقانیت قرآن یا نبوت پیامبر اسلام دانستهاند، در حالى که آیه قبل و بعد آن به خوبى گواهى مىدهد که منظور از این نبأ همان مسأله معاد و عذاب بدکاران در قیامت است که با انواع تأکیدات، به عنوان یک واقعیت مسلم، بیان شده . کلمهاى و سوگند ربى و ان و لام در لحق و خود واژه حق و اسمیه بودن جمله، و جمله و ما انتم بمعجزین هر کدام بیانگرتأکیدى در این زمینه است.
در چهارمین آیه همین مطلب در شکل تازهاى مطرح شده، نخست از زبان کافران نقل مىکند که آنها گفتند: قیامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد یعنى اصلاً قیامتى در کار نیست. «و قال الذین کفروا لا تانینا الساعه»
سپس به پیامبر دستور مىدهد: بگو: سوگند به پرودگار که آگاه بر اسرار نهان است به طور قطع و مسلم قیامت به سراغ شما خواهد آمد «قل بلى و ربى لتأئینکم عالم الغیب» تکیه بر عنوان عالم الغیب ممکن است از این نظر باشد که علت انکار منکران معاد به خاطر این بود که مىگفتند: چه کسى مىتواند این ذرات پراکنده را از اطراف و اکناف زمین جمع آورى کند؟ و چه کسى مىتواند اعمال انسانها را که همگى محو و نابود شده، و آثارى از آن باقى نمانده، محاسبه کند، و پاداش و کیفر دهد؟ قرآن با یک کلمه مىگوید همان خدایى که عالم الغیب و آگاه از همه اسرار نهان است، این کار را بر عهده گرفته است.
اما این که چرا یکى از نامهاى قیامت ساعة است؟ به خاطر آن است که به گفته ارباب لغت ساعة در اصل به معنى جزء کوچکى از اجزاء زمان است، یا به تعبیر دیگر لحظات زودگذر و از آن جا که حساب بندگان در قیامت، یا اصل قیام قیامت، به سرعت انجام مىگیرد، این نام براى قیامت انتخاب شده است.[13]
ضمناً باید توجه داشت که به گفته لسان العرب واژه ساعت هم به لحظه ناگهانى پایان جهان گفته مىشود، و هم به قیام قیامتکه آن نیز به طور ناگهانى رخ مىدهد.
بعضى ساعة را به سه گونه تقسیم کردهاند: ساعت کبرى و ساعت وسطى و ساعت صغرى . اولى روز رستاخیز، و دومى روز مرگ ناگهانى اهل یک زمان مانند قوم نوح علیه السلام که همزمان با طوفان غرق شدند و سومى روز مرگ هر انسانى است.
در پنجمین آیه همین معنى از زبان راسخان در علم مطرح شده که آنها نیز به هنگام مناجات با خداوند روى مسأله معاد و رستاخیز به عنوان یکى از قطعىترین مسائل تکیه مىکنند، و مىگویند «پروردگارا! تو مردم را براى روزى که هیچ شک و ریبى در آن نیست جمع مىکنى «ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه» و براى تأکید بیشتر مىافزایند: خداوند هرگز از وعده خود تخلف نمىکند «ان اللَّه لا یخلف المیعاد»
در این آیه نیز چندین تأکید به چشم مىخورد واژه اِنَّ، جمله اسمیه جمله لاریب فیه و جمله «ان اللَّه لا یخلف المیعاد».
انکار معاد عین گمراهى است
تا این جا سخن همه از تأکیدات بود ولى پنج آیه باقیمانده از آیات مورد بحث همگى مشتمل بر تهدیدات مختلف نسبت به منکران رستاخیز و معاد است، هر کدام به تعبیرى مخصوص خود، مثلاً در آیه ششم مىفرماید: آگاه باشید کسانى که در قیامت تردید مىکنند در گمراهى عمیقى هستند «الا ان الذین یمارون فى الساعة لفى ضلال بعید». «یمارون» در اصل از مراء یا مریه گرفته شده که به گفته «مقاییس اللغه» دو معنى دارد: نخست کشیدن دست بر پستان حیوان براى دوشیدن شیر، و دوم صلابت و استحکام است، ولى «راغب» در مفردات تنها همان معنى اول را ذکر کرده است.
سپس این واژه به معنى تردید و شک آمده است، هر چند«راغب» مىگوید مفهومى محدودتر از شک دارد شاید از این نظر که مریه شک آمیخته با جستجوگرى و تحقیق را مىرساند، همان گونه که دوشنده شیر تلاش و کوشش براى بیرون کشیدن شیر از پستان مىنماید.
و «مماراة» به معنى مجادله در بحث، و اصرار در جدال است، گویى هر یک از طرفین مىخواهند آن چه را در فکر دیگرى است استخراج کنند و یا به گفته «مقاییس» هر یک از آن دو، داراى صلابت و خشونت در بحثاند، و همان گونه که در بالا اشاره شد یکى از معانى مریه، صلابت است.
قابل توجه این که تعبیر به ضلال بعید در ده آیه از قرآن مجید آمده است که عموماً درباره کفار و مشرکان و منکران معاد است، و این تعبیر به خوبى نشان مىدهد که گمراهى عمیق از آن این گروه است، چرا که اگر ایمان به خدا و روز جزا وجود داشته باشد، گمراهى جنبه سطحى خواهد داشت، و احتمال هدایت و بازگشت به جاده حق زیاد است، ولى انکار توحید یا معاد انسان را به آخرین مرحله گمراهى مىکشاند و از صراط مستقیم هدایت کاملاً دور مىسازد یا به تعبیر دیگر دلایل خداشناسى و معاد آن قدر روشن است که شبیه مسائل حسى است، کسى که در این دو امر گرفتار گمراهى شود، گمراهى او عمیق خواهد بود .
در هفتمین آیه به مسأله حبط اعمال نابود شدن ثواب کارهاى نیک منکران معاد اشاره کرده مىگوید: کسانى که آیات ما و لقاى آخرت را تکذیب کردند اعمالشان نابود مىشود، آیا جز آن چه را عمل مىکردند جزا داده مىشوند؟«والذین کذبوا بآیاتنا و لقاء الاخرة حبطت اعمالهم هل یجزون الا ما کانوا یعملون».
«حبط» در لغت در اصل به معنى باطل شدن یا بیمار گشتن است.[14] و در تعبیرات آیات و روایات به معنى نابودى ثواب اعمال به خاطر پارهاى از گناهان است . در لسان العرب آمده است که حبط به این معنى است که انسان کارى را انجام دهد و سپس آن را باطل کند. در این که آیا حبط به طور کلى در مورد طاعات و معاصى حاکم است و اینها دائماً در یکدیگر اثر مىگذارند؟ در میان علماى علم کلام گفتگو است ولى این مسأله به صورت قضیه جزئیه جاى تردید نیست که بعضى از امور مانند کفر سبب نابود شدن پاداش تمام اعمال نیک است، یعنى اگر کسى بىایمان از دنیا برود تمام اعمال خیرى را که انجام داده همچون خاکسترى در میان یک تندباد محو و نابود مىشود، آیه فوق در مورد منکران آیات خدا و معاد همین را مىگوید و این دلیل روشنى بر اهمیت معاد از نظر قرآن مجید است .
در هشتمین آیه کسانى را که ایمان به آخرت ندارند صریحاً به عذاب الیم تهدید کرده، مىفرماید: و براى آنها که به قیامت ایمان نمىآورند عذاب دردناکى آماده کردهایم. «وان الذین لا یؤمنون بالاخرة اعتدنا لهم عذاباً الیماً» از یک سو مىگوید هم اکنون این مجازات آماده است تا کسى گمان نکند وعده نسیه داده شده، و از سوى دیگر عذاب الهى را به الیم و دردناک بودن توصیف مىکند، تا اهمیت ایمان به معاد را روشنتر سازد. واژه«عذاب الیم» دهها بار در قران مجید در آیات مختلف تکرار شده و غالباً در مورد کافران و منافقان است، و گاه در مورد گناهان مهمى همچون کنارهگیرى از جهاد و تعدى به هنگام قصاص یا اشاعه فحشاء یا ظلم و ستم و مانند آن از گناهان عظیم و کبیره، به کار رفته است.
در نهمین آیه سه مجازات دردناک براى کسانى که روز قیامت را به فراموشى بسپارند بیان کرده مىفرماید در قیامت به کافران گفته مىشود ما امروز شما را فراموش مىکنیم همان گونه که شما دیدار امروز را فراموش کردید«قیل الیوم تساکم کما نسیتم لقاء یومکم هذا». و جایگاه شما آتش است «و ماواکم النار» و هیچ یاورى براى شما نیست «و ما لکم من ناصرین». در واقع به فراموشى سپردن قیامت سرچشمه هرگونه ضلالت است. همان گونه که قرآن مىگوید:«اِنَّ الذین یضلون عن سبیل اللَّه لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب» (کسانى که از راه خدا گمراه گشتند عذاب شدیدى دارند به خاطر این که روز حساب را به فراموشى سپردند.) ۱ البته خداوند همه جا حاضر است و همه چیز نزد او حاضر، و فراموشى براى او معنى ندارد منظور این است که این فراموش کاران را چنان از رحمت خود بىنصیب مىسازد که گویى آنها را به فراموشى سپرده است .
بالاخره در دهمین و آخرین آیه منکران معاد را به خلود در آتش و جاودانگى عذاب تهدید مىکند روى سخن را به پیامبرصلی الله علیه و آله کرده، مىفرماید: اگر مىخواهى تعجب کنى عجیب است گفتار آنها که مىگویند: آیا هنگامى که خاک شدیم به خلقت جدیدى باز مىگردیم؟ «و ان تعجب فعجب قولهم ءاذا متنا و کنا تراباً أ انا لفى خلق جدید» سپس مىافزاید: آنها کسانى هستند که به پروردگارشان کافر شدند، و آنها غل و زنجیرها است که در گردنشان است و آنها اصحاب آتشند، جاودانه در آن خواهند ماند «اولئک الذین کفروا بربهم و اولئک الاغلال فى اعناقهم و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون». در آغاز آیه سخن از تعجب کفار مىگوید، سپس این تعجب را از عجایب مىشمرد، یعنى آیا مطلبى به این وضوح، و با این همه دلائل روشن، جاى تعجب دارد؟ و در پایان آیه آنها را به صورت زندانیانى معرفى مىکند که غلها و زنجیرها بر گردن دارند، چه غل و زنجیرى سختتر از تعصب و جهل و هواپرستى که هر گونه آزادى اندیشه را از آنها مىگیرد تا آن جا که مسالهاى به این روشنى مایه تعجب آنها مىگردد چرا که مخالف هواى نفس و تقلید کورکورانه آنها است.
توجه داشته باشید نمىگوید در قیامت غل و زنجیر بر گردن دارند بلکه ظاهر آیه این است که هم اکنون چنین هستند همان گونه در اشعار عرب آمده است: لهم عن الرشد اغلال و افیاد: آنها در برابر هدایت غلها و زنجیرها دارند. ولى بعضى از مفسران آیه را اشاره به وضع آنها در قیامت مىدانند که غل و زنجیرها به گردنشان خواهد افتاد. و بعضى هر دو احتمال را ذکر کردهاند.۱ ولى بعضى آن را فقط اشاره به وضع حال آنها در دنیا شمردهاند چنان چه «مرحوم علامه طباطبایى» در تفسیر المیزان مىگوید: این جمله اشاره به گرفتار شدن در جهان ماده و تکیه بر هوا و تقید به قیود جهل و غلهاى انکار است.۲
مسلم است این گونه غل و زنجیرها که انسان به اختیار خود در این جهان بر دست و پا و گردن خویش مىنهد در قیامت به صورت غل و زنجیرهاى آتشین تجسم خواهد یافت، و او را از ارتقاء به مقام قرب پروردگار باز خواهد داشت.
«ایمان» یکی از واژه های کلیدی در حوزه دین و دینداری است از منظر کلامی مهم ترین مرزبندی اعتقادی بر اساس ایمان و کفر است همچنین اساس ساختمان معنای مفاهیم اخلاقی به ویژه اخلاق دینی در کتب مقدس چون قرآن، ایمان است . به عبارت دیگر هر عمل ارزشمندی از ایمان سر چشمه می گیرد و هر کردار ناشائستی در کفر و حق پوشی ریشه دارد.
ایمان در سیر تاریخی خود تعاریف متفاوت و گاه کاملاً متضادی را به خود دیده است تا جایی که برخی ایمان را تنها یک دلبستگی قلبی و بدون هیچگونه دخالت عمل در آن تلقی می کنند و در مقابل برخی معتقدند ایمان چیزی جز عمل محض نیست گروهی برآنند که ایمان و عمل قرین به یکدیگرند یعنی اگرچه ایمان یک عقد و تعلق قلبی است کار به اینجا خاتمه پیدا نمی کند بلکه عمل نیز به عنوان یک رکن ضروری در مسئله ایمان و تحقیق آن لازم است بنابرین ایمان اعتقاد قلبی است به گونه ای که انسان به لوازم آن اعتقاد هم پای بند باشد و آن لوازم را در عمل از خود بروز دهد .
اصل کلمه ایمان، ماده «اَمَنَ» است که برای آن معنی لغوی متعددی ذکر کرده اند مانند اعتماد کردن ، زنهار دادن، کسی را در دامن قرار دادن ، ایمن گردانیدن ، فروتنی نمودن و تصدیق کردن . در مقابل ایمان تکذیب کردن است. در «تاج العروس» در باره ایمان چنین آمده که(اتفاق اهل علم از لغویون بر این است که ایمان تصدیق و جزم به آن چیز است البته اگر کسی معتقد به تصدیق به قلب نباشد منافق است یا جاهل) همچنین گفته شده (ایمان فقط اقرا به زبان می باشد و نیز به معنای ثقه و اطمئنان و اظهار خضوع و قبول شریعت و آنچه نبی آورده است نیز به کار می رود)البته این سه رکن در تعریف حضرت علی علیه السلام از ایمان نیز وجود دارد که فرموده اند که ایمان عبارت است از:اقرار به زبان ، اعتقاد به قلب و عمل به جوارح.
ایمان حقیقی، علم به خدا و صفات و افعال وملک وملکوت او و نیز علم به قیامت ، منازل و مقامات آن از قبیل بعث،حشر،کتاب،میزان،حساب،بهشت و دوزخ می باشد و کسی که دارای چنین علمی باشد هر آینه به او خیر کثیر و فضل بزرگی عطا شده است.
بنابرین مؤمن کسی است که به خدا و پیامبرصلی الله علیه و آله و آنچه او از طرف خدا آورده است ایمان بیاورد وآنها را تصدیق کند وعلاوه بر این به فرائض الهی واوامر و نواهی او جامه عمل بپوشاند. در این صورت است که او شخصی مسلم و مؤمن خواهد بود.
«ملا صدرا» می گوید: اصل خوشبختی ها و نیکی ها عبارت است از کسب حکمت حقیقی. مقصود از حکمت حقیقی ، علم به خداوند تبارک و تعالی ،صفات و افعال او وملک و ملکوتش است و همچنین علم به روز رستاخیز و منازل و مقامات آخرت واین ایمان حقیقی است و خیر کثیر و فضل بزرگی محسوب می شود و کفر و گمراهی در مقابل چنین عملی قرار گرفه است یعنی جهل و نادانی نسبت به این علوم و معارف است. بنابرین علم و اعتقاد به خداوند ، فرشتگان ،کتب ، رسولان و روز قیامت ،ایمان حقیقی محسوب می شود ایمانی که به وسیله آن کرامت و تقرب نزد خدا به دست می آید. در قرآن کریم خداوند،مؤمنان به خود ، فرشتگان و کتب آسمانی اش را مؤمن می داند . «ملا صدرا» نیز در تعریف مؤمن، علم و ایمان را ذکر می کند.
در اصطلاح خاص متکلمان ایمان به پنج معنا اطلاق می شود :کار دل ، کار زبان ، کار در و زبان ، کردار نیک(طاعات) ، آمیزه ای از کار دل و زبان وکردار نیک .
گروهی دیگر معتقدند ایمان اصلی دارد و فرعی اصل آن تصدیق به دل و فرع آن مراعات امر است.هر که طاعات بیشتری داشته باشد امن او از عقوبت زیادتر است بنابرین علت امن و ایمان مراعات اوامر و طاعات است. گروهی دیگر ایمان را دارای مراتب شدت و ضعف می دانند و آن را از جهت شدت و ضعف و نقصان و کمال قابل زیادت و کاستی شمرده اند. در مجموع می توان چنان نتیجه گرفت که ایمان بر دو قسم است ایمان در ظاهر که اقرار است و دیگری ایمان به باطن و تصدیق به قلب در قسم اول علاوپ بر اعتقاد قلبی عمل هم لازم است و نیز دارای شدت و ضعف است و هرچه این ایمان بیشتر باشد ایمنی از عقوبت نیز زیادتر خواهد بود.
«اعتقاد» و «عقیده» از ریشه عقد و عقد به معناى بستن، پیوندزدن و گرهخوردن است. پیوند و بستن چیزى به چیز دیگر گاه حقیقى و مادى است، مانند چسباندن جوانه یا شاخه درختى به شاخه درخت دیگر و گاه اعتبارى و معنوى است؛ مانند پیوند زناشویى که صیغه عقد، زن و شوهر را به هم پیوند مىدهد.[15]
عقیده، چیزى است که به ذهن، فکرو جان انسان بسته مىشود و پیوند مىخورد. وقتى ذهن مىپذیرد که انسان پس از مرگ زنده مىشود، حقوق دیگران را باید رعایت کرد، به والدین باید احترام گذاشت، زن و مرد به محبت و فرزند به تربیت نیاز دارند و...، معنایش این است که یک باور، نظریه و بینش را انسان پذیرفته و با ذهن شخص پیوند خورده است. این پیوند، عقد و آن بینش عقیده است و زمانى که فردى مىگوید: چنین اعتقادى دارم؛ یعنى قلب و دل را بر آن بسته و گرهزدهام.
زیربناى همه جهتگیرىهاى انسان در زندگى عقاید و باورهاى اوست. بنابراین عقیده، بالاترین نقش را در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد. اگر باورهاى انسان در زندگى و به ویژه در خانواده صحیح و مطابق با خواستههاى خالق هستى باشد. زندگى او در مسیر صحیح و کارآمدى قرار خواهد گرفت. و اگر بینشهاى نادرست، جهتدهنده زندگى فرد باشد، زندگى را به بىراهه برده، آن را ناکارآمد مىسازد. از اینروست که اسلام بیش از هر چیز به اصلاح شناخت و بینشهاى انسان اهمیت مىدهد و برترین افراد را از نظر ایمان کسانى مىداند که از نظر شناخت بر دیگران برترى دارند.[16]
اعتقاد به خدا
اساسىترین باور دینى، اعتقاد به خدا و یکتاپرستى است. اعتقاد عبارت است از پذیرایى و قبول مخصوصى از ناحیه نفس در آنچه قبول کرده؛ قبولى که باعث شود نفس در برابر آن ادراک و آثارى که اقتضا دارد، تسلیم شود. علامت این تسلیم و قبول آن است که سایر قوا و جوارح آدمى نیز آن را بپذیرد و مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود. هرگاه این اعتقاد نسبت به خدا باشد، آن را «اعتقاد به خدا» مىگویند. اعتقاد به خدا که همان اعتقاد قلبى و انجام دادن اعمال صالح است، صفات دیگرى را نیز در روح مؤمن پدید مىآورد و براساس شدت و ضعف اعتقاد، صفات نیز شدتوضعف مىیابد و همین صفات، تعیینکننده رفتارهاى انسان در زندگى فردى و اجتماعى و مادى و معنوىاند.[17]
اعتقاد به خداوند آثار متعددی در رفتار انسان و اعضاء خانواده دارد و هر یک به شیوه های خاص بر کار آمدی خانواده اثر می گذارد فردی که خدا را همواره ناظر بر اعمال خود می بیند.[18] و بر اساس کلام وحی آفریدگارش را از رگ گردن به خود نزدیکتر می بیند،
می کوشد در برخورد با دیگر اعضاء خانواده و ادای وظایف و رعایت حقوق رضایت او را جلب کند و رفتارهایش را در زندگى خانوادگى براى رسیدن به رشد، تعالى و کمال تنظیم نماید.[19] انسانى مىتواند به کمال و سعادت برسد که از آرامش برخوردار باشد. آرامش نیز خود در فضاى خانواده هاى آرام به وجود خواهد آمد و با خانواده آرام کارآمدى آن نیز تأمین خواهد شد. در تعالیم مذهبى اصلىترین عامل براى رسیدن به آرامش و حفظ آن، «اعتقاد به خداوند» بیان شده است. در روایتى کوتاه و پرمعناى امیرمؤمنان على علیهالسلام مىفرمایند: «ایمان بیاور تا در امان باشى.»[20]
همچنین آنحضرت علیه السلام ایمان به خدا را مساوى با آرامش و امنیت مىدانند و در روایتى دیگر مىفرمایند: «ایمان همان امنیت و آرامش است».[21]
در ادامه به برخى آثار ایمان و چگونگى آرامبخشى آن به صورت ساختاراشاره مىشود.
أ.خوشبینی
ب.امیدواری
ج.لذت معنوی
د.کاهش ناراحتی ها
ه.سکینه (آرامش خاطر)
و.توکل
ز.پذیرش مقدرات الهی
اعتقاد به رسالت و امامت
دومین رکن دیندارى باور به رسالت انسانهایى از سوى خداوند است که در تاریخ اسلام و دیگر ادیان الهى به عنوان انبیاى الهى علیهم السلام شناخته شدهاند. در فرهنگ شیعى در راستاى تکمیل رسالت نبى مکرم اسلام و خاتم پیامبران، حضرت محمد صلىاللهعلیهوآله، وصایت و جانشینى آن حضرت به «امامت» معروف است و این جانشینى به عهده دوازده امام پاک و معصوم واگذار شده است.
نقش باور به اصل نبوت و امامت در زندگى انسان به آموزش امور دینى برمىگردد. شناخت تعالیم دین پس از کلام خداوند (قرآن کریم) منحصر به رجوع به سخنان پیامبر گرامى و جانشینان ایشان است، به گونهاى که حتى استفاده صحیح از کلام وحى مبتنى بر تفسیر اولیاى دین و مستلزم درک سخنان آنان است.[22]
اعتقاد به معاد
اعتقاد به زندگى پس از مرگ در دو بُعد فردى و اجتماعى قابل بررسى است. آثار فردى، در زندگى خصوصى و شخصى هر فردى متجلى مىشود، اما لازمه آثار اجتماعى، گرد آمدن افراد در کنار یکدیگر است و تا افراد نباشند آن آثار بروز نخواهد کرد. کانون خانواده اجتماع کوچکى است که از گرد هم آمدن اعضاى خانواده تشکیل شده است. با آنکه اعتقاد به معاد بر همه ابعاد زندگى انسانها اثرگذار است. باور به معاد درجنبه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان اثر گذار است که در فصل سوم به آن اشاره خواهد شد و به طور مفصل بیان خواهیم کرد.
اگرچه معاد از بدیهیات دین و مورد قبول هر دو فریق «شیعه و سنی» است ولی باز هم اکثر مردم گمان می کنند، چطور ممکن است، انسانی که از دنیا رفته و همه اجزایشان از بین رفته است، دوباره زنده شود. به همین سبب لازم است براهینی که بر اثبات معاد دلالت می کنند ذکر کنیم تا این توهم از بین برود.
از امور فطری که سرش تمامی انسان ها بر آن قرار دارد مسئله معاد و رساخیز است.انسان با تأمل در خویشتن و مراجعه به وجدان خود در می یابد که به زندگی دائم و همیشگی عشق می ورزد و خواسته های دارد و دنبال ارضای آنها است این طلب و حرکت در ابعاد مختلفش محدوده به زمان معینی نیست دوست دارد همیشه باشد و آنها را اعمال کند و هیچ زمانی هر چند در سنین بالا مرگ را دوست ندارد چون زندگی جاوید در دنیا ممکن نیست و تمامی انسان ها می میرند پس باید عالمی باشد که در آنجا حیات مسون از مرگ باشد تا این خواسته فطری انسان در تحقق یابد وآن عالم آخرت است این مسئله از مصادیق دین قیم است که در قرآن به اشاره شده است:فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون(پس روی خود را متوجه آئین خالص پروردگار کن این فطرتی استکه خداوند انسان ها را بر آن آفریده دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است آئین استوار ولی اکثر مردم نمی دانند.)[23]
در این آیه دین را عبارت از فطرت خدا دانسته است یعنی دین از امور فطری است که خمیره وجود انسان با آن آمیخته است و بر آن اساس آفریده شده است مجموعه دین دامنه اش بسیار گسترده است و شامل حقائق مختلف می شود مسئله معاد که در جدول معارف دینی بعنوان یکی از اساسی ترین اصول اعتقادی قرار دارد از جمله آن حقائق است البته این که در بعضی از احادیث فطرت در آیه را توحید یا معرفت و مانند آن بیان کرده اند بعنوان بیان مصداق و فرد اکمل آن است و بین آنها هیچگونه تعارض و تنافی وجود ندارد.[24]
از مظاهر این امر فطری می توان تدابیری را که بشر ابتدایی در رابطه با مردگان خود اتخاذ کرده است نام برده برای نمونه مصریان قدیم چون معتقد بوده اند که سعادت بعد از مرگ وابسته به حفظ بدن است مرده های خود را به وسیله متخصصین ماهر مومیایی می کرده اند و یا مجسمه کوچکی پهلوی کالبد بعضی از مرده های خود می گذاشته اند قبر مرده را با لوازم و اثاثیه ، خوراکی های فراوان ، انواع خوردنی و نوشیدنی ، اسباب تفریح ، ورزش و زندگانی پر می کرده اند و اگر مرده از بزرگان و توانگران بود اشیاء دیگری همچون زیور آلات بسیار گرانبها در گورش می نهاده اند.[25]
ممکن است این سوال پیش آید که اگر مسئله معاد فطری است پس چرا مشرکان در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اینقدر بحث و جدل نموده و در مقابل مسئله رستاخیز سخت مقاومت می کردند و طبق بیان قرآن به پیامبر نسبت جنون داده و می گفتند بر خداوند افتراء می بندد: و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید افتری علی الله کذباً ام به جنه (کسانی که کافر شدند گفتند آیا شمارا راهنمایی کنیم به مردی که می گوید هنگامی که به طور کامل متلاشی شدید همانا آفرینش جدید خواهید داشت بر خدا دروغ بسته یا اینکه دیوانگی در او است.)[26]
در جواب باید گفت این اعتراضات منافاتی با فطری بودن معاد ندارد زیرا ممکن است پرده ضخیمی از جهالت و پلیدگی فطرت پاک انسان را پوشانیده باشد پیامبرصلی الله علیه و آله با مردمی رو به رو بود که با پیامبران پیشیشن فاصله زیادی داشتند و در اوج بت پرستی و جاهلیت به سر می بردند از طرف دیگر مهم ترین مانع برای هوس رانی و چپاول دیگران مسئله معاد و ترس از عذاب اخروی بود و برای توجیه وجدان خودشان و همچنین صاف کردن جاده شهوت ها و ادامه راه فسق و فجور معاد را انکار می کردند. قرآن در این زمینه می فرماید: بل یرید الانسان لیفجر امامة لیسئل ایان یوم القیامة(بلکه انسان می خواهد در پیش روی خود راه را باز کند از این رو نسبت به قیامت اظهار تردید کرده می پرسد قیامت کی خواهد بود.)[27]
براساس این که خداوند حکیم است آفرینش الهی بیهوده و بی هدف نیست بلکه محبت به خیر و کمال که عین ذات الهی است بالاصالة به خود ذات و بالتبع به آثار آن که دارای مراتبی از خیر و کمال هستند تعلق گرفته و از این رو جهان را به گونه ای آفریده است که بیشترین خیر و کمال ممکن برآن مترتب شود و بدین ترتیب صفت حکمت اقتضا می کند که خداوند مخلوقات را به غایت و کمال لایق به خودشان برساند ولی از آنجا که جهان مادیت دار تزاحمات است و خیرات و کمالات موجودات مادی با یکدیگر تعارض پیدا می کند مقتضای تدبیر حکیمانه الهی این است که به صورتی آنها را تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات بیشتری برآنها مترتب شود و به دیگر سخن جهان دارای نطام احسن باشد با توجه به این که انسان دارای روح قابل بقا است و می تواند واجد کمالات ابدی و جاودانی گردد آن هم کمالاتی که از نظر مرتبه و ارزش وجودی قابل مقایسه و کمالات مادی نیست اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوی محدود باشد با حکمت الهی سازگار نخواهد بود مخصوساً با توجه به این که حیات دنیوی توأم با رنجها و سختی ها و ناگواری های فراوان است بدیهی است نتیجه منطقی چنین نگرش بی زندگی انسان جز پوچ گرایی نخواهد بود پس روشن شد که زندگی ابدی انسان باید دارای نظام دیگری باشد که مانند زندگی دنیا مستلزم رنجهای مضاعف نباشد وگرنه ادامه همین زندگی دنیوی حتی اگر تا ابد هم ممکن می بود با حکمت الهی سازگار نمی بود قرآن می فرماید: وما خلقنا السماء والارض وما بینهما باطلاً ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار(ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنها است بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است وای بر کافران از آتش.)[28]
یعنی پندار کافران این است که آسمان ها و زمین بیهوده و بی حکمت آفریده شده است اما چنین نیست و باید معادی در کار باشد تا هدف حاصل شود یعنی اگر قیامتی نباشد لازمه اش عبث بودن آفرینش خواهد بود قرآن با بیانی زیبا همین حقیقت و ملازمه را بیان کرده و می فرماید: أفحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم لا ترجعون(آیا گمان کرده اید که شما را عبث و بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید.)[29]
بنابراین اگر قیامتی و معادی در کار نباشد زندگی دنیا بیهوده خواهد بود و کسی کار پوچ و بی هدف انجام می دهد که جاهل و یا ضعیف و ناتوان و یا خود موجودی باطل و بیهوده باشد اما خدای متعال که جامع صفات و مالک همه عالم است و جز کار حق وحکیمانه از او سر نمی زند و هیچ کس توانایی ندارد که او را از هدفش باز دارد چگونه ممکن است آفرینش او بیهوده باشد خداوند می فرماید: فتعال الله الملک الحق لا اله الا هو رب العرش الکریم (پس بزرگ است خداوندی که فرماروای حق است معبودی جز او نیست و او پروردگار عرش کریم است.)[30] این آیه شریفه سه نکته مهم را یادآور شده است.
(۱)خداوند فرماروا و مدبر جهان آفرینش است.«رب العرش الکریم»
(۲)او حق است و در نتیجه از فعل بیهوده و باطل منزه و پیراسته می باشد«الله الملک الحق»نتیجه این دو مطلب آن است که جهان آفرینش دارای غایت است اما چون ممکن است توهم شود که گرچه خداوند حکیم بوده و فعل او بدون غایت نیست ولی شاید عوامله مانع از تحقق یافتن آن غایت گردند نکته سوم این توهم را مردود می سازد و آن اینکه :(۳)خداوند یکتا و بی همتا است و رقیبی در برابر او متصور نیست.«لا اله الا هو»[31]
بنابرین دنیا بعنوان مقدمه و زمین ساز آخرت است از این رو امام علی علیه السلام آن را محل تجارت دوستان خدا بیان می کند و می فرماید:ومتجر اولیاء الله(دنیا محل تجارت دوستان خدا است).[32]
انسان ها در برابر دعوت پیامبران الهی علیه السلام به ایمان و نیکو کاری به دو گروه مؤمنان و کافران ، مطیعان و عاصیان تقسیم می شوند.از نظر عقل ایمان و نیکوکاری پسندیده و شایسته ستایش و پاداش است و کفر و تبهکاری مستحق نکوهش و کیفر می باشد و برخورد یکسان با آن دو و برابر دانستن نیکوکار و بدکار عادلانه نیست نظیر این که آموزگار تفاوت های موجود در دانش آموزان را از نظر سعی و کوشش در فراگیر ، و انضباط و اخلاق ، نادیده گرفته و به همگان نمره مساوی بدهد.
از سوی دیگر هر دو گروه در این جهان به طور یکسان از مواهب حیات بهره مند می باشند و چه بسا کافران و عاصیان از مومنان و مطیعان بر خوردارترند و اصولا نه پاداش دادن به برخی از نیکوکاری ها مانند شهادت در راه خدا در این جهان امکان پذیر است و نه کیفر برخی از تبهکاری ها مانند گمراه ساختن انسان ها و کشتن نسل های بی شمار بنابراین دنیا جایگاه مناسبی برای اجرای عدالت الهی در مورد صالحان و تبهکاران به طور کامل نمی باشد امیر کاینات می فرماید: ان الله لم یرضها ثواباً لاولیائه ولا عقاباً لاعدائه(بیشک خدای متعال دنیا را نه پاداش دوستان خود پسندید و نه کیفر دشمنانش.)۱ پس باید جهان دیگری باشد تا عدل الهی در مورد نیکان و بدان به طور کامل تحقق یابد.
«ابن میثم بحرانی» (م ۶۷۹ یا ۶۹۹) در تقریر این برهان گفته است: انا نری المطیع والعاصی یدرکهما الموت من غیر ان یصل الی احد منهما ما یستحقه من ثواب او عقاب فان لم یحشرا لیوصل الیهما ذالک المستحق لزم بطلانه اصلاً و ذالک ظلم لا یجوز علی الصانع الحکیم.۲
در آیاتی از قرآن به این برهان اشاره شده است چند نمونه را یادآور می شویم:
(۱)ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار(آیا انان را که ایمان آورده و اعمال نیکو انجام داده اند مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم یا پرهیز کاران را مانند تبهکاران.)3
(۲)افنجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم کیف تحکمون(آیا انسان های فرمابردار را مانند مجرمان قرار می دهیم چگونه داوری می کنید؟)4
(۳)وما یستوی الاعمی والبصیر والذین آمنوا و عملوا الصالحات ولا المسیئ قلیلاً ما تذکرون(هرگز نابینا و بینا یکسان نیستند همچنین کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند با بدکاران یکسان نخواهند بود اما کمتر متذکر می شوید.)5 با اینکه بینا و نابینا مومن و کافر ، ظالم و مظلوم باهم برابر نیستند لکن در دنیا چی بسا موقعیت کافر و ستمگر بهتر باشد بنابراین این به اقتضای عدالت خداوند باید قیامتی باشد که در آن هر کسی به نتیجه عمل خود برسد از این رو در آیه بعد می فرماید: ان الساعة لآتیة لا ریب فیها ولکن اکثر الناس لا یومنون (روز قیامت به یقین آمدنی است و شکی در آن نیست ولی اکثر مردم ایمان نمی آورند.)[33]
یکی از صفات خداوند رحمت است و مفاد آن این است که خداوند نیاز موجودات را برآورده و هر یک را به سوی کمالی که شایستگی آن را دارد هدایت کرده و نایل می سازد چنانچه «علامه طباطبایی» فرموده اند: الرحمة رفع حاجة کل محتاج و ایصال کل شیئ الی ما یستحقه و افاضته علیه (رحمت عبارت است از برآوردن نیاز هر نیازمند و رساندن هر چیز به آنچه استحقاق آن را دارد وافاضه آن به او.)[34] آفرینش انسان با ویژگی هایی که دارد به روشنی براین که اوشایستگی حیات ابدی را دارااست دلالت دارد زیرا:
اولاً: اندیشه حیات جاودانی را دارا است .
ثانیاً: خواهان حیات ابدی بوده و آن را آرزو می کند.
ثالثاً: انسان بر پایه نظام ایمان و عمل صالح در سطحی فراتر از حیات طبیعی و حیوانی قرار گرفته و استعداد حیاتی برتر و سعادتی جاودانه را کسب می کند چنانکه بر پایه نظام کفر و فسق نیز استحقاق حیاتی فروتر از حیات حیوانی را به دست می آورد که آن نیز در قالب حیات دنیوی نمی گنجد چنانکه امام علی علیه السلام فرموده:ان الله لم یرضها ثواباً لاولیائه ولا عقابا لآعدائه.[35] بنابرین اگر پس از این حیات موقت و ناپایدار حیاتی پایدار و ابدی نباشد شایستگی و استحقاق یاد شده در انسان هیچ گاه به فعالیت نخواهد رسید و این با عنایت ورحمت الهی سازگار نیست در واقع منتهی نشدن حیات دنیوی به حیات اخروی مانند این است که هیچ جنینی با وجود اینکه به یک سلسله تجهیزات متناسب با حیات بیرون از رحم آفریده شده و استعداد آن را دارد به آن دست نیابد و حیات او پس پایان یافتن زندگی موقت در رحم به کلی پایان پذیرد و این بر خلاف حکمت و رحمت الهی است.[36]
قرآن کریم در این باره فرموده است: قل لمن ما فی السموات والارض قل الله کتب علی نفسه الرحمة لیجمعنکم الی یوم القیامة لا ریب فیه(بپرس آنچه آسمان ها و زمین است ملک کیست بگو همه ملک خداست که رحمت و بخشایش را بر خویش لازم کرده است البته شما را در روز قیامت که بی هیچ شکه خواهد آمد جمع می گرداند.)[37]
چگونه می توان قیامت را مظهر رحمت خداوند دانست با آنکه بسیاری گرفتار عزاب دوزخ می گردند؟
پاسخ این است که فلسفه قیامت آن است که شایستگی ها و استحقاق ها مهمل نمانده و بشر از رحمت کامل الهی بهره مند گردد اما نوع شایستگی و استحقاق منوط به نظام اندیشه و عمل اوست که یا بر پایه ایمان و عمل صالح است و یا بر پایه کفر و فسق و این هر دو به انتخاب و اختیار او واگذار شده است. شاید جمله«الذین خسروا انفسهم فهم لا یؤمنون»که در پایان آیه گذشته آمده است نظر به همین مطلب باشد.
از ویژگی های زندگی دنیا وجود اختلاف آراء و افکار است حتی پیروان یک مذهب غالباً به شاخه های متعددی با عقاید مختلف تقسیم شده اند. گاه این اختلاف آراء و عقاید از اجتماع به درون خانواده کشیده می شود و هر یک از اعضای خانواده پیرو عقیده و مکتبی هستند. بدون شک هر انسانی از وجود این اختلافات در این جهان رنج می برد و همه آرزو می کنند این اختلافات روزی برچیده شود. مسلماً خدایی که انسان را برای تکامل و هدایت ؤفریده و مقتضای مقام ربوبیتش انسان ها را از نیل به چنین خواسته های محروم نخواهد کرد و چون این هدف در دنیا انجام نمی گیرد حتماً جای رفع اختلافات و رسیدن به وحدت سرای دیگر است.
در قرآن کریم آیات متعددی داریم که اشاره به این موضوع می کند که محل رفع هرگونه اختلاف عالم دیگر است خداوند می فرماید: واقسموا بالله جهد ایمانهم لا یبعث الله من یموت بلی وعداً علیه حقاً ولکن اکثر الناس لا یعلمون لینین لهم یختلفون فیه(و کافران با سخت ترین سوگند هایشان به خدا قسم یاد کردند که خدا هرگز کسی را که می میرد زنده نخواهد کرد بله این وعده حتمی خدا است لکن اکثر مردم آگاه نیستند. هدف این است که آنچه را در آن اختلاف داشتند برای آنها آشکار گرداند.)[38]
در جای دیگر می فرماید: الله یحکم بینکم یوم القیامة فیما کنتم فیه تختلفون(خدا در آنچه مورد نزاع شما است در روز قیامت حکم خواهد فرمود.)[39]
می دانیم مهم ترین اصلی که در عالم حکومت می کند اصل توحید است این اصل فراگیر هم در ذات وصفات و افعال خدا صادق است و هم در مجموعه عالم آفرینش و قوانینی که بر آن حکومت می کند وهر چیز باید سرانجام به این اصل باز گردد و لذا ما معتقدیم که این اختلاف ها و جنگها و ستیزه ها روزی همگی پایان می گیرد و همه مردم جهان در زیر پرچم حکومت واحدی ، حکومت امام زمان(عج) جمع می شوند چرا که آنچه بر خلاف روح عالم هستی یعنی توحید است باید سرانجام روزی برچیده شود. ولی اختلاف عقیده ها هرگز به طور کامل در این دنیا از بین نخواهد رفت چرا که عالم غطاء و پوشش است ولی سرانجام روزی فرا می رسد که این پوشش ها و پرده ها از میان خواهد رفت و «یوم البروز و یوم الظهور» است بنا برین بازگشت به وحدت و پایان گرفتن اختلافات عقیدتی یکی از اهداف معاد را تشکیل می دهد. که در آیات فوق به آن اشاره شده است.
یکی دیگر از براهین اثبات حیات پس از مرگ بقای روح است این برهان بر دوگانه انگاری انسان مبتنی است یعنی انسان مرکب از نفس و بدن است حقیقت واقعی انسان به نفس است که مجرد و غیر مادی و در نتیجه فنا ناپذیر است که با مرگ و فساد بدن به حیات خود ادامه مه دهد البته فنای ناپذیری نفس نسبت به بدن است وگرنه تمامی پدیدها وماسوی الله ممکن الوجودند که وجود آنها به خداوند وابسته است واگر او اراده کند تمامی موجودات معدوم می شوند اما چه دلایلی بردوگانه انگاری نفس وبدن وجود دارد ما آشکارا در می یابیم موجودی وجود دارد که بدن متعلق به اوست و به رغم دگرگونی های بدن از ثبات خاصی برخوردار است و نیز امری بسیط و تقسیم ناپذیر است .همچنین درمی یابیم که چنین موجودی همواره بدون کمک بدن به تفکر واندیشه می پردازد از این رو «رنه دکارت» فیلسوف بزرگ فرانسوی در انسان به جوهر بدن و نفس با دو صفت متمایز قایل است صفت بدن امتداد و صفت نفس فکر است.[40]
برتجرد و غیر مادی بودن نفس دلایل زیادی اقامه شده است بگونه که «حاج ملا هادی سبزواری» فیلسوف بزرگ اسلامی در کتاب شرح منظومه دوازده دلیل بر تجرد نفس آورده است.[41] این دلایل همگی برآنند که نفس آدمی از ویژگی های مشترک ماده برخوردار نیست در این نوشتار یکی از دلایل بقای روح اشاره می شود . وقتی در خود دقت می کنیم درمی یابیم که من انسانی یعنی همان موجود درک کننده امری بسیط و تقسیم ناپذیر است و نمی توان آن را به (دو نیمه من) قسمت کرد در صورتی که اصلی ترین خاصیت اجسام قسمت پذیری است و این ویژگی در روح و نفس ما یافته نمی شود بنابرین اگر نفس ما مادی بود باید اصلی ترین خاصیت ماده و جسم را دارا بود و می توانستیم آن را به دو قسمت کنیم پس به ناگزیر روح غیر مادی خواهد بود.[42]
نتیجه آن که انسان دو حقیقت نفس و بدن تشکیل شده است حقیقت واقعی انسان همان نفس فنا ناپذیر و بسیط اوست که با مرگ و تجزیه بدن به حیات خود ادامه می دهد بنابرین حقیقت واقعی انسان پس از مرگ حیات دارد. قرآن مجید در این همه آیاتی که در باره معاد بحث کرده است کمتر روی مسئله بقای روح تکیه نموده و به تعبیر دیگر قرآن مجید پیوند خاصی میان مسئله معاد و بقای روح برقرار نساخته است ولی با این حال نمی توان انکار کرد که قرآن مجید اشارات ظریفی و زیبایی به مسئله بقای روح دارد به این اشاره به قرآن مراجعه می کنیم و به آیات زیر گوش جان می سپاریم:
(۱) ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون(وکسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندار بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.)[43]
(۲) ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتاً بل احیاء ولکن لا تشعرون(و به کشته گان راه خدا مرده نگویید بلکه زنده اند ولی شما درک نمی کنید.)[44]
این تعبیرات زنده وروشن به خوبی حکایت از بقای روح و زندگی شهیدان در عالمی بسیار برتر و بالاتر از این جهان می کند اگر زندگی انسان با مرگ به کلی پایان می گرفت این تعبیرات حتی در باره شهیدان نامفهوم بود و جز مشتی مجازگویی چیز دیگری نبود. ولی آنها که نتونسته اند پیام آیه را درک کنند گاه به پیروی از همان افراد ضعیف الایمان آغاز اسلام این گونه تعبیرات را به معنای بقای نام شهیدان و مکتب آنها و مانند آن تفسیر کرده اند در حالی که آیة به وضوح این گونه افکار را رد می کند و برای شهیدان حیات جاودان قایل است حیاتی که مسلماً جاودانی نیست چون جسم خونین شهید به خاک سپرده می شود پس حیاتی است روحانی از طریق بقای روح در برزخ . گرچه به گفته «تفسیر المیزان» اصرار دارند که این آیه مخصوص شهیدان بدر است ولی مسلماً آیه مفهوم وسیع و گسترده ای دارد و عموم شهیدان را بدون استثناء شامل می شود و غیر شهیدان را نیز نفی نمی کند.
ما در فصل دوم با ذکر براهین عقلی معاد را اثبات کردیم پس باید دانست که انسانی که به معاد اعتقاد دارد چه آثاری در زندگی او در این دنیا و در جهان آخرت بروز می کنند؟ آیا کسانی که به معاد اعتقاد دارند و کسانی که منکر معاد هستند مساوی اند؟ در این فصل برآنیم تا باذکر چند آثار اعتقاد به معاد ، انسان های معتقد به و منکران آن را از هم جدا کنیم.
آثار دنیوی اعتقاد به معاد در دو بعد فردی و اجتماعی قابل بررسی است مقصود از آثار فردی، آن دسته از آثار است که در زندگی شخصی هر فردی متجلی می شود. در این نوشتار به برخی از آثار فردی سپس آثار اجتماعی اشاره خواهد شد. آثار فردی اعتقاد به معاد عبارتند از:
اعتقاد به جهان بینی مکتب انبیاءعلیهم السلام یقین به حیات بعد از مرگ و اطمیئنان به ثواب و عقاب عالم آخرت بینش مردم را نسبت به انسان و جهان تغیر می دهد وبرنامه زندگی را دگرگون می کند و انسان را به فکر فردا و مراقب از اعمال خود می کشاند آدمی بر اثر یقین به قیامت و ایمان به گفته پیامبران الهی علیهم السلام می فهمد که زندگی اش به همین چند روزه دنیا محدود نیست و حیات نوینی در پیش دارد اعتقاد به معاد صحنه زندگی بشر را گسترش می دهد اندیشه نابود شدن را می زداید و نیرو امید را در ضمیر انسان تشدید می کند و منشأ حرکت در مسیر تعالی معنوی و تکامل روحانی و تحرک در امور دنیوی و توجه به اعمالی می شود که ثمره اخروی دارند و انسان را متوجه این نکته می کند که باید از فرصت داده شده استفاده حد اکثری بکند.۱
اگر جهان بینی فرد درست نباشد وباورهای درونی اش جهت دینی نداشته باشند این جهان بینی در رفتارها و اعمال او نیز انعکاس لازم را نخواهند داشت پس بینش صحیح و جهان بینی مطلوب درمان بسیاری از نابسامانی ها و بیماری های روحی بشر امروز است که علم و تکنولوژی از عهده آن برنمی آید.
آیات قرآن کریم (انعام از ۱۱۳ تا ۱۱۹) بنیانگر خطوط اصلی اعتقادی و نقش آن در انتخاب و چگونگی زندگی وبرداشت آدمی از حیات خود است در یک طرف پیامبر و در طرف دیگر شیطان ها و پیروان آنها قرار دارند آنچه مرز گرایش به یکی از دو طرفه دانسته شده اعتقاد به آخرت یا انکار آن است باید دانست که در قوانین الهی زندگی انسان یک زندگی ابدی است و خوشبختی و بد بختی همیشگی او در گرو سعادت و شقاوت زندگی دنیای اوست از این رو یک خط مشی معقول منطقی برای بشر باید ترسیم شود نه یک استراتژی عاطفی.[45]
همچنین اعتقاد به معاد، نگاه به زندگی دنیا را نگاه به مرحله مقدماتی گذرا و ناپایدار می سازد و مومن به معاد خود را در حال فراهم کردن توشه و لوازم زندگی ابدی و جاودانی برای پس از مرگ می شمارد و حال آنکه منکر معاد زندگی را منحصر به دنیا ودنیا را همه دوره حیات خود می پندارد زندگی برای او همین مدت محدود همراه با همه رنجها سختی ها و مشکلات گوناگون است از این رو افسردگی نا امیدی اضطراب روانی بلاتکلیفی احساس پوچی و بی هدف بر این گونی زندگی سایه می افکند و اگر رو به لذت های ناپایدار آن می آورد به دلیل این است که درمیان این همی ناکامی های زندگی دنیا دمی لذت غنیمت است و در واقع روی آوردن به قمار ، شراب و شهوت جنسی یک نوع خود فریب دادن وسرگرم شدن است تا این عمر محدود پایان پذیر بی هدف به هر جهت بگذرد .
در صورتی که اعتقاد به معاد زندگی دنیا را مقدمه ای بر آخرت قرار می دهد که فرد باید در این مزرعه بذری بیفشاند و تاکه بنشاند تا از ثمره کار خود در زندگی بی پایان آخرت بهره مند شود. در این دیدگاه همه چیز ابزار رشد و کمال و ترقی انسان می شود وزندگی پر نشاط و امید آفرین خواهد بود در این زمینه رسول صلی الله علیه و آله گرامی قدر می فرمایند:الدنیا مزرعه الآخره (دنیا کشتزار آخرت است.)[46]
تقوا و خویشتن داری نقطه مقابل گناه و نافرمانی است و ثمره آن امید به رهمت الهی است اعتقاد به روز حساب و افشای پرونده انسان در دیدار با معبود است اعتقاد به معاد تقوای الهی مراقبه و محاسبه را در پی دارد و چنین اعتقادی انسان را در حالت بیدارباش نگه می دارد و او می پذیرد که کسی در همه حال مراقب اوست. اعتقاد به محاسبه دقیق و عادلانه در جهان آخرت سبب می شود که انسان خود را در انجام کارها آزاد مطلق نبیند و تقوا پیشه کند خداوند می فرماید: واتقوا الله واعلموا انکم الیه تحشرون (و از خدا پروا کنید و بدانید که شما را به سوی او گرد خواهد آورد.)[47] «علامه طباطایی» در ذیل آیه می فرماید آیه دستور به تقوا و یاد آوری حشر و بئث نمی دهد زیرا با یاد قیامت است که انسان از گناه دوری می کند و پیوسته تقوای الهی را دارد.[48]باور به معاد ضمن تولید تقوا و پرهیزکاری آن را در جامع نهادینه می کند فرد و جامعی که به لباس تقوا آراسته شود گرد ناپاکی و مخالفت با ارزش های الهی و انسانی را از خود می زداید زیرا تقوا زیبنده ترین لباس برای تعالی بخشی به فرد و جامع است. علاوه برین هم کرامت حقیقی انسان در گرو تقوا است. و هم راه خروج از بم بسته ها تقوا می باشد. وتشخیص حق از باطل. در گرو آن است.[49]
باید دانست که نافرمانی و گناه نسبت معکوسی و ایمان به خدا و آخرت دارد و به هر نسبت که ایمان قوی تر باشد گناه کمتر خواهد شد در آیه: ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب(و هرگز از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه سازد آنان که از راه خدا گمراه شوند عذابی سخت به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند)[50] خداوند داؤد را از پیروی هوای نفس که موجب گمراهی و از مسیر از حق به دور می دارد یاد آور می شود که گمراهان از راه الهی به دلیل فراموشی روز قیامت دچار عذاب درد ناک می شوند. نتیجه آن که اعتقاد به معاد قوی ترین عامل تقوا است.[51]لذا خداوند فرمود: انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم(من اگر پروردگارم را عصیان کنم از عذاب روز بزرگ سخت می ترسم)[52] به راستی ایمان به دادگاه الهی در آخرت در تربیت انسان و کنترل شهوت او بسیار مؤثر است و برآگاهی بیداری و توجه به مسؤلیت ها می افزاید.[53]
پس اعتقاد به معاد تقوای الهی و مراقبه و محاسبه را در پی دارد. مراقبه این است که انسان بداند کسی مراقب اوست و در همه حال او را زیر نظر دارد و حتی اسرار درون او را نیز می داند. توجه به این حقیقت انسان را در یک حالت بیدارباش نگه می دارد و توجه به محاسبه و اینکه تمامی اعمال او از بزرگ و کوچک خوب و بد حسابرسی می شود و پاسخ عادلانه به هر کدام داده خواهد شد، سبب می شود انسان خود را در انجام کارها آزاد مطلق نبیند.
انجام عمل صالح و پرهیز از اعمال ناشایست کسی که به زندگی اخروی و حسابرسی اعمال و ثواب و عقاب ایمان دارداحساس مسؤلیت در او زنده می شود و او را به رستگاری و وظیفه شناسی سوق می دهد طنین انسانی می داند که هر کاری انجام دهد باید فردا پاسخگوی آن باشد از این رو هرگز گرد گناه نمی چرخد و فکر عصیان و نافرمانی حق تعالی را از خود دور می کند «علامه طباطبایی» می فرمایند:طبیعت انسان چنین است که تنها ترس از مؤاخذه و عقاب شدید او را از عمل زشت باز می دارد. اما مذمت کارساز نیست زیرا وقتی فعلی رواج پیدا کرد و منکر به معروف تبدیل شد مذمت نیز به مدح مبدل می شود.از این رو ایمان به آخرت و اذعان به حساب و جزاء یگانه اصلی است که ضامن حفظ انسان از ارتکاب اعمال ناشایست و موجب گام نهادن انسان در طریق سعادت است و هیچ امری حتی اعتقاد به توحید که همه اصول به آن منتهی میشود جانشین آن نمی شود چنانچه آیه شریفه: ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب (و هرگز از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه سازد آنان که از راه خدا گمراه شوند عذابی سخت به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند)[54] به همین مطلب اشاره دارد. بنابراین عدم ایمان به آخرت و سبک شمردن حساب وجزاء منشأ هر عمل زشتی است و از این رو خداوند فرمود: الذین لا یومنون بالآخرة مثل السوء(اوصاف کسانی که به قیامت ایمان ندارند زشت است.)[55]
در مقابل، اعتقاد به آخرت منشأ هر حسنه و خیر و برکتی است چنانکه قرآن کریم عمل صالح و شریک قایل نشدن برای خداوند را فرع امید به دیدار پروردگار و اعتقاد به آخرت می شمارد: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملاً صالحاً(هر کس امید لقاء پروردگار را دارد باید کار نیکو انجام بدهد.)[56] و این بدان جهت است که اگر حساب و جزایی در کار نباشد وجهی برای تمسک به دین و اعتقاد و عمل وجود ندارد. به نظر «علامه طباطبایی» در این آیه به جای یقین به معاد امید و رجاء به آن ذکر شده است.چون حتی امید به معادف نیز می تواند منبع آثاری مانند عمل صالح و اخلاص در عمل باشد.[57] از تعبیر به «رجاء» در آیه شریفه می توان استفاده کرد که در سوق دادن انسان به انجام اعمال صالح و تکالیف و پرهیز از محرمات حتی احتمال برپای قیامت کافی است و این بر پایه ی اصل عقلی وجوب دفع ضرر محتمل استوار است.[58]
جالب است که در این آیه از روز قیامت به عنوان روز لقاء الله یاد شده است و می دانیم این دیدار معنوی و شهود باطنی اوج تکامل انسان هاست و یادآوری آن می تواند انگیزه ای برای اخلاص کامل و عمل صالح باشد.[59]
از دیگر آیاتی که اعتقاد به معاد را موجب انجام عمل خالص و دوری از ریا و خودنمایی می داند آیه: یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والازی کالذی ینفق مال رئاء الناس ولا یؤمن بالله والیوم الآخر(ای اهل ایمان صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازیدمانند آن که مال خود را از روی رئاء انفاق کند و به خدا و روز قیامت ایمان نیاورده باشد)[60] این آیه اخلاص را پشتوانه اصلی رفتار های نیک می داند به گونه ای که بدون آن هر رفتار نیکی خالی از فایده و ناشی از نابود ایمان واقعی به خدا و جهان آخرت است. بنا بر این اخلاص در نقطه مقابل رئاء قرار دارد و اعتقاد به آن روز بزرگ انگیزه نیرو مندی برای توجه به نیکی ها وخلوص است.
در آیه انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً ولا شکورا(ما فقط برای رضای خدا بی شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبیم)[61] تأکید می شود که ایثار و بخشش بی نظیر از ایمان به معاد سرچشمه می گیرد و ترس از روز جزاء موجب انفاق و ایثار در راه خدا، آن هم با اخلاص کامل و بدون توقع پاداش و اظهار تشکر با زبان می شود. برخی مفسران نزول این آیه در باره جندب بن زهیر دانسته اند که غیر خدا را در اعمالش شریک می کرد و عمل رئایی انجام می داد از این رو خداوند او را ملامت و کارش را تقبیح کرد.[62]
تکیه خداوند از میان نام های قیامت بر«بیوم الدین»[63] به این حقیقت اشاره دارد که عامل اصلی حرکت به سوی ایمان و عمل صالح توجه به«روز جزاء بودن روز قیامت» است باور به معاد موجب می شود انسان به وسیله بندگی برای رسیدن به سعادت اخروی خود تلاش کند. وما لیَ لا اعبد الذی فطرنی و الیه ترجعون چرا خدایی را که مراآفریده نپرستم و همگی به سوی او بازگشت داده می شوید.[64]
در روایات نیز به تأثیر اعتقاد به معاد در انجام عمل صالح و ترک گناه اشاره شده است. امام علی علیه السلام می فرمایند: عجبت لمن یعلم ان للاعمال جزاءً کیف لا یحسن عمله (من تعجب می کنم در باره کسی که می داند برای اعمال جزاء است بعد هم عمل صالح انجام نمی دهد.)[65] یا می فرمایند: «اجعل همک لمعادک تصلح»(همتت را برای آخرت قرار ده اصلاح می شوی.)[66]
اندیشه فنا برای کسانی که مرگ را پایان زندگی می دانند و به جهان دیگری برای ادامه حیات اعتقاد ندارند چنان جانکاه و دارای فشار روانی است که مجبورند عمر خویش را با تلخی سپری سازند اما ایمان به خداوند و روز جزاء موجب کاهش بهران های روحی می شود که بر اثر حرص ، آرزو ، جاہ طلبی ، لذت گرایی ، مادی گری و دیگر خصلت های ناپسند به وجود می آید.[67]
امام علی علیه السلام فرمودند:کسی که زیاد به یاد مرگ باشد از حرص و فزون طلبی رهایی می یابد و به مقدار کمی از آنچه در زندگی دنیا نیاز دارد راضی می شود.[68]
امروزه مردم در کشورهای پیشرفته به زندگی بدبین شده اند و حیات دنیا در نظرشان بی معنا جلوه گر شده است از این رو به انواع بیماری های روحی دچار شده اند در حدی که روان شناسان قادر به امید دادن به زندگی نیستند و باهیچ اهرمی نمی توانند جلوی خودکشی برخی از آنان را بگیرند. جالب این که در این جوامع افرد دارای تحصیلات عالیه بیشتر احساس پوچی دارند تا افراد عادی.[69]
بشر امروزه در عین حال که به پیشرفت های حیرت آور در زمینه های گوناگون دست یافته اما به آرامش روانی که از عناصر پایه سلامتی ازدید سازمان جهانی بهداشت است نرسیده است. از مهم ترین علل این بهران دوری از خدا و انکار عالم غیب و آخرت است و این روی کرد نگرانی های بسیاری را به وجود آورده است مانند نگرانی از آینده پایان زندگی فرصت های از دست رفته حوادث گوناگون پیش بینی نشده نداشتن پایه گاه در مشکلات طاقت فرسا تصویر وحشت ناک از مرگ بد بینی به آینده جهان و ترس از آن بدون شک ایمان به سرای دیگر همراه با آرامش و عدالت می تواند به این نگرانی ها پایان دهد و انسان را از اسارت لذات دنیوی و گرفتاری در پنجه دردهای روحی نامناسب رها سازد چنانکه اعتقاد به جهان آخرت در قرآن به منزله امیدواری به لنگرگاه مطمئن و پهلو گرفتن کشتی در ساحل نجات و قیامت«دارالقرار» معرفی شده است.
اعتقاد به معاد مشکل مصائب و شدائد را به گونه ای روشن حل می کند زیرا گذشته از این که حوادث جهان نتیجه تقدیر خدای حکیم است هر نوع بردباری در برابر مصایب پاداش بزرگی دارد و همین مصیبت ها را کوچک و سبک جلوه می دهد.
خلاصه آنکه خدا جویی و آخرت طلبی قابلیت لازم برای بهره بردن از موهبت آرامش روحی را فراهم می آورد. بر این اساس خداوند کسانی را که به آخرت ایمان ندارند در عذاب و گمراهی دور می داند. زیرا زندگی مشکلات و حوادثی دارد که انسان بدون ایمان به آخرت نمی تواند آنها را تحمل کند.[70]
اگر انسان هدف و ارمان ارزشمند و مشخصی در زندگی نداشته باشد که در او انگیزه برای تلاش و کار ایجاد کند به محض برخورد با کوچکترین مشکل دچار سرگردانی شده و به یأس و ناامیدی گرفتار می شود این گونه افراد بعد از مدتی که عمر خود را باطلت گذراندند به پوچی و بی هویتی می رسند و چون هدف و امیدی برای زندگی ندارند و از طرفی پایه اعتقادی محکمی ندارد که به آن متکی باشند و در درماندگی های روحی و جسمی به آن پناه ببرند به خودکشی روی می آورند و یا خود را به دست خیال پردازی ها و خوشی های بی اساسی می سپارند و بدون هیچ هدفی در لذات دنیایی و شیطانی فرو می روند تا هنگامی که عمرشان به پایان می رسد و دیگر راهی برای جبران ندار(رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: بد بنده ای است بنده ای که به لهو و لعب مشغول باشد و به غفلت عمر تباه کند و فراموش نماید قبر و عذاب در آن را و بد بنده ای است بنده ای که طغیان و ظلم نماید و فراموش کند مبدأ و معاد را و بد بنده ای است آنکه طمع بر او غالب شده باشد و ثروت او را به معاصیت انداخته باشد) در حالیکه اگر افراد ایمان به معاد داشته باشند و بدانند روزی باید نسبت به عمر و جوانی خود پاسخگو باشند آنگاه اهدافی در زندگی خود بر می گزینند که سعادت دنیا و آخرت را به همراه داشته باشند بنابر این جامعی که اعضای آن به دنبال اهدافی متعالی که در برگیرنده خیر دنیا وآخرت است باشند جامع سالم و با نشاط خواهند داشت که به معنای واقعی متمدن و متکامل خواهد بود.
ایمان به معاد موجب زینت بخشی اعمال زیشت و سردرگمی می شود.[71] در حالیکه ایمان به معاد انسان را وا می دارد واقعیت اعملا خود را آنگونه که هست بررسی کند بی اعتقادی به جهان آخرت منشأ انحراف ها و موجب سرگردانی می شود«ان الذین لا یومنون بالآخرة زینا لهم اعمالهم فهم یعمهون» (آنان که به آخرت ایمان ندارند اعمالشان را در نظرشان زیبا جلوه می دهیم سرگردان می شوند)[72] «عمه» به معنای «تحروا» سرگردانی است و عبارت «فهم یعمهون» متفرع بر مطلب قبل است.
یعنی این دسته از مردم در پی بی اعتقادی به جهان آخرت و غرور به اعمال خود بی هدف و سرگردانند زیرا عظمت آفرینش و خالق آن و علم اندک خود را نادیده می گیرند و از هدایت آفریدگار محروم می شوند.[73] فردی که به معاد عقیده دارد زندگی را با هدف می بیند و از پوچی و سرگردانی نجات می یابد او می داند که جاودانگی اش بعد از مرگ ظاهری در سرای دیگر محقق خواهد شد و مرگ تنها پلی است که او را از این دنیای فانی به جهان باقی منتقل می کند.[74]
صفات برجسته اخلاق در کنار یاد معاد به کمال می رسد زیرا یاد معاد و عذاب قیامت انسان را دل شکسته و قلب را خاضع می کند اکثر کمال ها و ایثارها همراه با یک نوع محرومیت ها و تحمل کردن ناگواری ها هستند اهرمی که بتوان این وزن ها را با آن حرکت داد و آن همه ناگواری را تحمل کرد همان ایمان به جبران در قیامت و ایمان به پاداش های الهی است راستی چرا زن فرعون به هیچ قیمتی جذب کاخ و مال و طلاهای فرعون نشد زیرا او به جای دیگر جشم دوخته بود و می گفت: رب ابن لی عندک بیتا فی الجنة و نجنی من فرعون (پروردگارا من از قصر فرعونی و عزت دنیوی او گشتم نزد خودت برای من در بهشت خانه ای بنا کن و مرا از شر فرعون نجات بخش.)[75]
آری هوای بهشت در سرداشتن این گونه کاخ فرعون را برای انسان زندان می کند زنجیره فضایل اخلاقی موجود در انسان با شرایطی پرورش می یابند و باور می شوند ارشاد علمای اخلاق هرچند در پرورش فضایل اخلاقی مؤثر است ولی راهنمایی آنان از دایره سخن و مذاکره دوستانه فراتر نمی رود اما مذهب و اعتقاد به پاداش ها و کیفرها فضیلت های اخلاقی(مانند انسان دوستی ، ضعیف نوازی ، مهربانی به یتیمان ، دستگیری از درماندگان و...... )را در انسان زنده می کند و از این جهت دانشمندان مذهب را پشتوانه اخلاق می دانند.[76]
انسان های که معتقدنند سرانجام به سوی پروردگارشان باز می گردند نهایت کوشش خود را در انجام اطاعت به کرج می دهند و احساس مسؤلیت و کنترل کامل اعمال آینده روشن خود را رقم می زنند در مقابل انکار معاد عامل اصلی آلوده شدن به اعمال دوزخی است و انسان را به موجودی بی بند و بار و بی تعهد و مسؤلیت و به دور از تقوا مبدل می سازد اثر ایمان به معاد در حسن اعمال به قدری روشن و آشکار است که امیرالمومنین علیه السلام از کسی که ایمان به آخرت دارد ولی در حسن اعمال خویش نمی کوشد تعجب می کند و می فرماید: عجبت لمن یعلم ان للاعمال جزاء کیف لا یحسن عمله(من تعجب می کنم در باره کسی که می داند برای اعمال جزاء است بعد هم عمل صالح انجام نمی دهد)1 ثمره اعتقاد به معاد ترک اخلاق مضموم مانند شح ، بخل ، حسد و کبر وغیره و ریش صفات کمال مانند سخاوت، جود ، ایثار و انفاق است. آیه: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(هرگز به حقیقت نیکو کاری نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید)2 که از جامع ترین آیه های مربوط به عمل است یا به کار گیری واژه«بر» آن را شامل فضیلت های خاص دینی مانند ایمان به خدا و روز رستاخیز و فضیلت های عام اخلاقی مانند ایثار می کند.
می گویند در پی نزول این آیه «ابو طلحه انصاری» نزد پیامبرصلی الله علیه و آله آمد وزمین خود را در اریحه(بیرهاء) انفاق کرد وی نخلستان روبروی مسجد مدینه را نیز به پیامبرصلی الله علیه و آله واگذاشت و یا به پیشنهاد حضرت آن را برای «خویشان ابو طلحه» و طبق قولی به «حسان بن ثابت» شاعر پیامبرصلی الله علیه و آله و ابی بن کعب(از قارئان برجسته)از خویشان خود انفاق کرد.۳
قابل ذکر است که انصار نیز روی اعتقاد به آخرت آن همه ایثارگری کردند تأکید فراوان آموزهای دینی بر یاری دیگران و کمک مالی و معنوی به آنها در قالب انفاق ، صدقه ،هدیه، ایثار ، گذشت ، عفو ، بخشش و... در این جهت فهم پذیر است در قرآن آمده است که هیچ خیری نیست در انسانی که اثرش به دیگران برنگردد و ضرب المثلی هم می گوید دستی که گل هدیه می کند خود بوی گل می گیرد. با اعتقاد به معاد برخی مفاهیم بلند اخلاقی معنا پیدا می کنند مثل سخاوت که انسان از آنچه خود بدان نیاز دارد جوانمردانه می گذرد و به دیگری که بدان نیاز مند است می دهد این رفتار اگر در اثر مداومت ملکه گردد شایسته نام ایثار است.
سخاوت در فرهنگ عالمان اخلاق در مقابل بخل قرار دارد و نتیجه زهد و بی اعتنایی به زرق و برق مادی و زخارف دنیوی است از نگاه ایشان بخل عبارت است از: امساک از خرج مال و خودداری از بخشش آن در موردی که باید خرج و بخشش شود این طرف تفریط است و طرف افراط اسراف و خرج مال در جایی است که نباید خرج کرد.
و حد وسظ عبارت است از: جود و سخاوت،۱که از سوی پیشوایان دین مورد تأکید فراوان قرار گرفته است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سخاوت درختی از درختان بهشت است که شاخه های آن بر زمین فروآویخته است هر کس شاخه ای از آن برگیرد آن شاخه او را به بهشت می کشاند.۲ حدیث دیگری:الجنة دارالاسخیاء (بهشت خانه سخاوت مندان است.۳ امام صادق علیه السلام: شاب سخی مرهق فی الذنوب احب الی الله من شیخ عابد بخیل(جوان سخاوت مند گناهگار پیش خدا از پیر عابد بخیل محبوبتر است.)۴ امیرالمومنین علیه السلام فرمود: من ایقن بالخلف جاد بالعطیة (کسی که یقین به جانشین داشته باشد در بخشش سخاوت مند خواهد بود.)۵ این حدیث به خوبی نشان می دهد که ایمان به معاد انسان را سخاوت مند می سازد و بخشی از معضل جامع را برطرف می کند.
ایمان به معاد انسان را در برابر محرومان جامع مسئول و متعهد بار می آورد قرآن کریم یکی از عوامل سکوت انسان ها در دوزخ را بی تفاوتی به محرومان می داند و به اقرار برخی دوزخیان در این باره چنین اشاره می کند:ولم نک نطعم المسکین(و بی نوا را اطعام نمی کردیم.)[77]
قرآن مجید با روش خاصی انکار مبدأ و معاد را مایه کشته شدن عواطف انسانی می داند تا آنجا که دل سخت می گردد و مهربانی و ترحم به یتیم و مستمند و بی نوا از بین می رود: أرأیت الذی یکذب بالدین فذالک الذی یدع الیتیم ولا یحض علی طعام المسکین(آیا دیدی کسی را که روز جزاء را انکار می کند او همان کسی است که یتیم را طرد می نماید و افراد را به اطعام مستمندان دعوت و ترغیب نمی نماید.)[78] «فذالک»در این آیه با توجه به اینکه «فا» در اینجا معنای سببیت دارد به این نکته اشاره می کند که نابود ایمان به معاد سبب این خلاف کاری ها می شود.[79] و راستی که چنین است و کسانی که به آخرت و نتائج و پاداش (انفاق) ایمان ندارند در بذل اموال بخیل می شوند: یقبضون ایدیهم(دست های خود را فرو می بندند.)[80]
کارهای همچون ایثار و انفاق افزون بر تقویت حس نوع دوستی در انسان حالت های انفعالی مانند نفرت و کینه توزی و انگیزہ های ستم و تجاوز و تمایل به خود خواهی را ریشه کن می سازند لذا خداوند می فرماید: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان وائیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی یعظکم لعلکم تذکرون(همانا خدا به عدل و احسان و بخشش با خویشاوندان فرمان می دهد و از فحشاء و زشت کاری و ظلم نهی می کند و به شما پند میدهد باشد که پذیرای موعظه شوید.)1
نتیجه آنکه تأکید فراوان آموزه های دینی بر یاری دیگران و کمک مالی و معنوی در قالب انفاق ، صدقه ، هدیه ، ایثار ،گذشت ، عفو ، بخشش و.... در این جهت فهم پذیر است طبق آموزه های دینی یاد معاد عاملی برای تشویق به انفاق است لذا خداوند می فرماید: انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی یوم لا بیع فیه ولا خلة(انفاق کنید پیش از آن که روزی بیاید که در آن نه داد و ستدی باشد و نه دوستی.) ۲
هر انسان مسلمانی مسئول است با روی باز و سرشار از محبت با یتیمان برخورد کند به گونه ای که احسان نکنند پدر یا مادر خود را از دست داده اند امروز که آنان از نعمت پدر یا مادر مهرومند از هر جهت به محبت نیازمندند و باید به این نیاز آنان پاسخ مثبت داد تا درمیان همسالان خود احساس غربت و حقارت نکنند باید به زندگی کودکان یتیم و خانوادگی های بی سرپرست رسیدگی کرد وصیت امیر مومنان علیه السلام را از یاد نبرد که هنگام شهادت فرمود: الله الله فی الأیتام فلا تغبوا افواههم ولا یضیعوا بحضرتکم (خدارا خدارا در مورد یتیمان نکند آنها گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند نکند آنها در حضور شما در اثر رسیدگی نکردن از بین بروند.)۳
در باره امام باقرعلیه السلام گفته اند: کان لا یسمع من داره یا سائل بورک فیک و یا سائل خذ هذا و کان یقول سموهم باحسن اسمائهم (هرگز شنیده نشد که نیازمندی نیازش را به آنحضرت اظهار داشته و با پاسخ منفی مواجه شده باشد ایشان همواره توصیه می کرد که وقتی نیازمندان به شما رو میاورند و یا شما میخواهید آنان را صدا بزنید بهترین نام ها و عناوین را در باره آنان به کار گیرید.)[81]
عن ابی عبدالله: کان ابی اقل اهل بیته مالا و اعظمهم مووؤنة و کان یتصدق کل جمعة بدینار و کان یقول الصدقة یوم الجمعة تضاعف کفضل یوم الجمعة علی غیره من الایام (امام صادق علیه السلام می فرمایند: پدرم با اینکه از نظر امکانات مالی نسبت به سایر خویشاوندان در سطح پایین تری قرار داشت و مخارج زندگی وی سنگین تر از بقیه بود هر جمعه به نیاز مندان انفاق می کرد و می فرمود انفاق در روز جمعه دارای ارجی فزون تر است چنان که روز جمعه خود بر سایر روزها برتری دارد.[82]
یکی از آثار پربرکت اعتقاد به معاد بیدار شدن احساس مسؤلیت و وظیفه شناسی در عمق وجود انسان ها است به گونه ای که تمام افکار و کردار آدمی را تحت الشعاع قرار می دهد و او در مقابل هر کاری مؤظف بی پاسخگویی می داند
قرآن کریم به منظور تأکید بر مسؤلیت انسان در برابر عملکرد خویش با لحنی آمیخته به انکار و عتاب می فرماید:أیحسب الانسان ان یترک سدی(آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود.)[83]
معتقد به معاد بر این باوراست که روز قیامت در پیشگاه عدل الهی مؤاخذه خواهد شد ودایره مسؤلیت او به کارهای ظاهری بزرگ محدود نمی شود:وان تبدوا ما فی انفسهم او تخفوه یحاسبکم به الله والله علی کل شئی قدیر(اگر آنچه در دل های خود دارید آشکار یا پنهان کنید خدا شما را به آن محاسبه می کند و خداوند بر هر چیز توانا است.)[84]
معتقد به معاد بر این باور است که روز قیامت در پیشگاه عدل الهی تمام اعمال او حتیه به اندازه وزن دانه خردل و یا زره را نافذه بصیر و خبیر به نقد می کشد تا سره ای از ناسره مشخص گردد: وان کان مثقال حبة من خردل أتینا بها و کفی بنا حاسبین( واگر هموزن دانه خردلی باشد آن را میاوریم و کافی است که ما حسابرس باشیم.)[85]
احساس مسؤلیت یعنی اینکه انسان در قبال کاری که می کند پاسخگو باشد و هر عملی را به نحوی شایسته انجام دهد تا بعد سرزنش و عقابی را در پی نداشته باشد حال این مسؤلیت و تعهد ممکن است در مورد امور شخصی خودش باشد و یا در ارتباط با دیگران ولی به هر حال در مقابل هر عملی عکس العملی است و فرد چه در این دنیا و چه در آخرت باید پاسخگو باشد و کسی که متوجه این حقیقت باشد کارهای خود را دقیق تر و با احتیاط بیشتری انجام می دهد و خود را در قبال دیگران هم مسؤل می داند و از زیر بار مسؤلیت شانه خالی نمی کند چرا که روزی در پیشگاه عدل الهی برای جوابگویی باید حاضر شود در آیه بیست و دو سوره ابراهیم به مسؤل بودن انسان نسبت به اعمالش اشاره شده است و بیان می شود که شیطان در دفاع از کارهای خود و برأت جستن از پیروانش خود انسان را مسؤل اعمالش معرفی کرده و خود را از اتهام مبره می کند و این بیان کننده این حقیقت است که انسان مختار است و نباید این کاسه را سر دیگری بکشد چون هیچ کس بر او مسلط نبوده است پس هر وقت خواست کسی را ملامت کند خودش را ملامت کند و پاداش و کیفر عمل به خود او مرتبط و از غیر او مسلوب است و مدح بر عمل و سرزنش از آن به خودش بر می گردد.۱و از طرفی ربوبیت خدای تعالی تمام نمی شود مگر با عبودیت بندگان و عبودیت هم تصور ندارد مگر با بودن مسؤلیت و مسؤلیت هم تمام نمی شود مگر با برگشتن به سوی خدا و حساب اعمال این نیز تمام نمی شود مگر با بودن جزاء.۲ بدین معنا که بدون حساب و کتاب عالم برزخ عبودیت و به تبع آن مسؤلیت هم معنا نمی یابد و مسؤلیت هم با بودن در اجتماع و زندگی اجتماعی معنا می یابد و کسی که یقین به معاد بر انگیخته شدن دوباره داشته باشد مسؤلیت پذیریش و احساس مسؤلیت بیشتر می شود.
«علامه طباطبایی» در بیان صفتی از انسان که او را از پرداختن به معاد باز می دارد می فرماید:فکر انسان محدود است و تنها پیش پای خود را می بیند و می فهمد و اما اموری که از نظر او غایت است نمی بیند. او هر چه می گوید در باره وضع روز حاضرش می گوید و از آینده خود غافل است تنها دولت یک روزه را دولت و غلبه یک ساعته را غلبه می داند و عمر کوتاه خود و زندگی اندک خویش را معیار و مقیاس قرار داده بر طبق آن بر له یا علیه کل جهان حکم می کند.[86]
و همین غفلت از آینده و دوراندیشی عامل فراموشی معاد و سرگرم شدن به زندگی مادی شده، باعث می شود برخی انسان ها با انکار اصل معاد و یا دور دانستن زمان آن از هیچ ظلمی در حق دیگران و به وجود آوردن محیطی نا امن فروگذار نکنند و بدون هیچ دلواپسی سرگرم باضی با هواهای خود باشند، هر چه می خواهند بکنند و هر جور خواستند بازی کنند بدون اینکه حسابی در کارهایشان باشد؛ نه چنین نیست، بلکه خلق شده اند تا راه به سوی باز گشت به خدا را طی کنند و در آنجا محاسبه و بر طبق اعمالشان مجازات شوند؛ پس باید بدانند که بندگانی مسؤلند که اگر از رسم عبودیت تجاوز کنند بر طبق آنچه حکمت الهی اقتضا می کنند مؤاخذه می شوند و خدا در کمینگاه است.[87]
بنابر این انسان معتقد به مبدأ و معاد می داند که غایت و سعادت هر موجودی همان چیزی است که خدای تعالی برای آن معین کرده و راه به سوی آن سعادت و طریقی که باید سلوک کنند تا به سعادت خود برسند همان طریقی است که خدا تشریع و بیان نموده واحدی غیر از خدا مالک هیچ چیز نیست تا برای مملوک خود غایتی معین و نهایتی مقرر نماید و یا برای رسیدن مملوکش به سعادت خاص خود راهی برای او تشریع کند پس سعادتی که خدای سبحان به سوی آن دعوت می کند سعادت حقیقی انسان ها و راهی هم که او بشر را به پیمودن آن دعوت نموده تا به سعادتشان منتهی کند راه حقیقی و سراط مستقیم است و می خواهد بفهماند برگشت امور خلق به خدای تعالی دائمی است.۱
در نتیجه انسان سعی می کند در اعمال و رفتار خود نظری هم به آینده بشر و بعث و معادی که خداوند وعده داده است داشته باشد و این دید باعث می شود که در همه امور زندگی اش تنها خوشی امروز و فردا را نبیند و فکر تأمین توشه آینده خود باشد و این آینده نگری دید وسیعی به انسان می دهد و باعث می شود علاوه بر داشتن زندگی هدفمند و شاد به دنیا و مشکلات آن هم با نگاهی واقع بینانه تر بنگرد و در نتیجه سعی می کند شرائط زندگی بهتری هم برای خود و هم برای سایر هم نوعانش فراهم آورد.
مقصود از آثار اجتماعی اعتقاد به معاد آثاری است که لازمه اش ظهورش گردآمدن افراد دور یک محور می باشد و تا افراد نباشند آن آثار بروز نخواهند کرد اعتقاد به معاد در بعد اجتماعی نیز آثار قابل توجهی دارد که به چند مورد اشاره می شود:
شهامت و شجاعت از مهم ترین آثار اعتقاد به معاد است زیرا بر اساس آن اوج افتخاردر زندگی ، شهادت در راه هدف مقدس الهی است که محبوب ترین چیز برای فرد با ایمان و آغازی برای زندگی ابدی و جاودانی است انسان معتقد به آخرت می داند که جهاد در راه خدا و رفتار ایثار گرانه آثاری ارجمند دارد که رستگاری انسان ، جلب رأفت الهی و رسیدن به مقام بالا، از آن جمله اند. از این رو آیات معاد در کنار آیات جهاد مهم ترین عاملی است که جبهه های نبرد با دشمن را گرم می کند هنگامی که جرقه های ایمان به معاد به اعماق جان می رسد آن را چنان شعله ور می سازد که دیگر هیچ تهدیدی در برابر آن کارگر نمی افتد و هر چیزی جز خدا و لقاء آخرت و نعمت های جاودانه اش در نظر انسان ناچیز جلوه می کند .
باید اذعان کرد که ایثار در راه خدا نمود دیگر خواهی آدمیان است و روح نوع دوستی آنها را به نمایش می گذارد و گاه تا جایی پیش می رود که انسان جان خویش را در راه دیگران از دست می دهد تا کمال و تمام ایثار و از خود گشتگی به نمادهای فراموش نشدنی تبدیل گردد چنانکه در جریان عاشوره هر قدر دایره محاصره تنگ تر می شد چهره های اصحاب امام حسین علیه السلام رام تر و به مرگ بی اعتناء می شدند، رمز حماسه عاشورا و شجاعت بی نظیر امام حسین علیه السلام و یارانش را باید در همین راستا و در ایمان قوی و مستحکم آنان نسبت به معاد و زندگی جاودانه آخرت جست در صحن نبرد آنهای که به قیامت یقین دارند ثابت قدم می مانند چنانکه آیه: قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله (آنان که به لقاء رحمت خدا معتقد بودند گفتند)1 بدان اشاره دارد که تنها یک دسته از مردم که به معاد ایمان داشتند دشمن را از پای در آوردند خداوند در این آیه رمز پیروزی و پایداری در جبهه و ایمان به ملاقات خدا در روز قیامت می داند آری روحی رزمی وابستگی کامل به نوع دیدها و جهان بینی ها دارد رزمنده ای که آینده خود را زندگی ابدی بهشت و همسایگی رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانند با رزمنده که قتل خود را نابودی و پوچی می داند مقایسه پذیر نیست.2
خداوند در سوره توبه نسبت به کسانی که در رفتن به جبهه سستی نشان می دهند می فرمایند: أرضیتم بالحیاة الدنیا من الآخره (آیا در عوض حیات ابدی آخرت به زندگانی دنیا راضی شدید.)1
توجه انسان به بازگشت به خدا و اعتقاد به آن عامل مقاومت در برابر ولایت کافران است. پایداری در نبرد وحدت و پیروی از آموزه های پیامبرصلی الله علیه و آله نشانگر آخرت خواهی مومنان مجاهد: حتی اذا فشلتم ..... منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الآخرة (تا وقتی که سستی کردید...... برخی از شما برای دنیا و برخی برای آخرت می کوشید.)2 است و آخرت اندیشی و واراستگی از اوصاف مجاهدان راه خدا است: فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیاه الدنیا بالآخرة (پس باید آنان که حیات مادی دنیا را به آخرت فروختند در راه خدا جهاد کنند.)3
فرهنگ شیعی و علوی متأثر از وقایع تاریخی به ویژه عاشورا جوهر خاصه تجلی فرهنگ ایثار و شهادت به جنگ بخشید و نشان داد که مردم در ایجاد بقا و استمرار حکومت اسلامی و نیز اهداف و کارکردها و مسؤلیت ها نقش اساسی دارند استراتژی بازدارندگی مردم در زمره مهم ترین راه برد های دفاعی کشور در معرض تهاجم می باشد دوام اسلام و پایدار ماندن درخت تنومند آن باروری اش مرهون جهاد فداکاری و ایثار شهیدان است که این در سایه ایمان به معاد تحقق یافتنی است.
جامعه نیاز به قانون دارد ولی اجرای آن مهم تر است امروزه حکومت های پلسی و نظامی تنها خلاف کاری های عیان را می توانند کنترل کنند اما در اجتماع های که زیر بنای نظام های آنها را ایمان و ترس از خدا تشکیل می دهد مشکل اجرای قانون حل شده و اعتقاد به روز بازپیسین بهترین ضامن اجرای قانونها است به نقل از یک دانشمند ایرانی آمده است: هنگام حضور ما در نیویورک(سال ۱۳۵۶ ش)برق شهر بدون سابقه قطع شد فروشگاه ها و اموال مردم در خاموشی غارت شد و پلیس حدوداً ۳۰۰۰ نفر را در این رابطه دستگیر کرد و موضوع تا چند روز مورد بحث محافل بود این در حالی است که آنان خود را متمدن و صنعتی می دانند و تمدن به ظاهر درخشان خود را به رخ دیگر ملل می کشند اما چرا در یک فرصت خاصی تمام اصول انسانی و اخلاقی را زیر پا گذاشتند و به غارت گیری و تاراج اموال یکدیگر پرداختند این گویای آن است که هنوز رهبران جهان به ارزش مبانی مذهبی و نقش آنها در تأمین عدالت و گسترش امنیت اجتماعی واقف نیستند اگر آنان به جای گسترش نظام های مادی و تشکیلات پلیسی به هزینه کردن در تحکیم مبانی دینی و گسترش فضایل اخلاقی و ریشه کن کردن برنامه های ضد انسانی بپردازند به اهداف انسانی خود زود تر می رساند.۱
با توجه به رشد بی رویه و فزاینده آمار جرایم در جامعه مؤثر ترین راه حل بحث پیشگیری می باشد بر اساس بند پنج اصل ۱۵۶ قانون اساسی یکی از مهم ترین وطایف قوه قضائیه پیشگیری از جرم و اصلاح مجرمان می باشد لذا قوه مذکور می تواند با به کارگیری اشکال مختلف پیشگیری از جرم این مهم را به انجام رساند.
یکی از با ارزش ترین راه های پیشگیری اجتماعی ، ایجاد فرهنگ های است که فرد و جامعه را اصلاح و در پی آن انحراف های اجتماعی و جرایم را کاهش می دهد اعتقاد به معاد با کارکردهایی که در فرد و جامعه دارد می توند از بسیاری از انحراف های جامعه جلو گیری نماید کارکردهای آن به حدی زیبا و در مسیر کمال انسان مؤثر می باشد که می توان به راحتی با توسعه آن به سمت جامعه سالم و به دور از انحراف و ناهنجاری اجتماعی حرکت نمود فرهنگ مذکور به خصوص در اسلام با توجه به غناء منابع و توصیه های فراوان قرآن و سنت بسیار بارزتر و تأثیر گذارتر از دیگر جوامع باشد.
از مهم ترین آثار اعتقاد به معاد در حیات اجتماعی می توان به ضمانت اجرای قوانین الهی و عمل به تکالیف اجتماعی رعایت حقوق هم نوعان و جلو گیری از ستم و تجاوز حقوق دیگران اشاره کرد. امام علی علیه السلام در باره رعایت حقوق هم نوعان و دوری از ستم به بندگان خدا می فرمایند: به خدا قسم اگر شب ها تا صبح بستم نوک خارهای جانگداز باشد و روزها زنجیر بر دست و پایم بنهند و در کوچه و بازار بکشانند برای من بهتر است از این که در دادگاه بزرگ پروردگار خویش حاضر شوم در حالیکه ستمی از بندگان خدا بر گردنم باشد و حق کسی را غصب کرده باشم.[88] همچنین می فرماید: به خدا سوگند اگر اقلیم هفتگانه را با آنچه از افلاک در آن قرار دارد در اختیارم بگذارند که پوست جویی را از دهان مورچه ای بر گیرم این کار را نخواهم کرد.[89]
حضرت در جواب کسانی که قصد دارند احکام الهی را زیرپا بگذارند می فرمایند: آیا به من دستور می دهید که برای پیروی از جور و ستم و رفتار ناحق در باره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم به خدا قسم تا عمر دارم و تا شب و روز از پی هم می آیند و ستارگان یکی پس از دیگری طلوع و غروب می کنند هرگز چنین کاری نخواهم کرد.[90]
قانون ها و تمدن های بشری قادر به حل اختلاف ها نیستند زیرا هر گروه و فردی به دنبال خواسته های خود است امروزه اختلاف میان کشورها بر سر منافع و بهره مندی حد اکثری از مواهب خدا دادی و کشمکش های افراد جامعه و عدم گذشت و پایبند نبودن به قانون ها و قراردادهای اجتماعی از معضل های مهم بشر شده است طبیعی است که اگر حل اختلاف ها از راه قانون های الهی و داوری انبیاءعلیهم السلام باشد به دلیل مصون از تحریف خطاء ، هوا و هوس و اغراض نفسانی بودن بسی ارزشمند است. از این رو تقویت معاد بهترین راه حل معضل ها و اختلاف های جوامع بشری است.[91]
ریشه بسیاری از اختلافات این است که افراد به حقوق دیگران تجاوز می کنند و این کار را نوعی زرنگی می دانند اینان از عواقب کار خود غافلند اگر باور داشته باشند که چیزی در این عالم گم نمی شود و بازتاب عملشان را خواهند دید و روزی حقایق آشکار می گردد، کمتر به حقوق دیگران تجاوز می کنند و در نتیجه چالش ها و اختلافات کاهش می یابد.
از نظر اسلام همانگونه که در عالم مادیات چیزی از بین نمی رود و آنچه رخ می دهد تبدیل عناصر است در عالم متافیزیک نیز هیچ رفتار و گفتاری از بین نمی رود و هر کاری انسان انجام دهد بازتابش را خواهد دید و در برابر آن مسؤل است باور این مهم انسان را از درون کنترول می کند خداوند متعال در این بارہ می فرماید: ونضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل أتینا بها و کفی بنا حاسبین(ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می کنیم پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی شود و اگر به مقدار سنگینی یک دانه خردل باشد ما آن را حاضر می کنیم و کافی است که ما حساب کننده باشیم.)[92]
قرآن کریم تأکید می کند که روز قیامت روز برچیده شدن همه اختلافات است روزی است که حقایق مخفی آشکار می شود و خداوند متعال که آگاه به اسرار همه افراد است با داوری عادلانه به اختلافات پایان می دهد: قل اللهم فاطر السموت والارض عالم الغیب و الشهادة انت تحکم بین عبادک فیما کانوا فیه یختلفون(بگو خداوندا ای آنکه آفریننده آسمان ها و زمین توی و از اسرار نهان و آشکار آگاهی تو درمیان بندگانت در آنچه اختلاف داشتند داوری می کنی.)[93]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نخستین کاری که در مدینه انجام دادند این بود که بین پیروان همه ادیان و گروه ها پیمان هم زیستی مسالمت آمیز و نفی تعرض به یکدیگر امضاء کردند و زمین زندگی آرام و با امنیت را در آن منطقه فراهم کردند و تا زمانی که مشرکان به آن عهد و پیمان وفادار بودند حضرت بدان پایبند بودند.
مهم ترین عاملی که جامعه انسانی را بر اساس خود پایدار می دارد اقتصاد است که خداوند آن را مایه قوام جامعه قرار داده است نقش ثروت در زندگی فردی و اجتماعی همچون نقش آب در زندگی جاندار است یعنی همچنین که زندگی جانداران بدون آب ممکن نیست و حیات همه موجودات زنده به آن بسته است در زندگی فردی و اجتماعی نیز حیات افراد به مال و ثروت بستگی دارد و بدون آن ادامه حیات ممکن نیست نیز همچنین که جریان یافتن خون در بدن موجب حیات همه بافت های بدن شده جسم انسان را شاداب نگه می دارد جریان داشتن پول ، ثروت و مواهب طبیعی در رگ های اجتماعی موجب زنده ماندن همه طبقات اجتماع و شاداب ماندن جامعه انسانی می شود. در واقع از آن روی که مال سبب قیام و استقلال است آن را بنا بر اطلاق مسبب بر سبب برای مبالغه به قیام نامیده است.[94]
اعتقاد به معاد در تمام مسایل اقتصادی اعم از تولید ، توزیع ، مصرف ، مدیریت و بازرگانی و به ویژه بحث اسراف نقش دارد.[95] و از مهم ترین عوامل سالم سازی فعالیت های اقتصادی است برای نمونه قرآن کریم علت کم فروشی را ایمان نداشتن به معاد می داند:ألا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم(آیام این کم فروشان نمی دانند که برای روزی بسیار بزرگ مبعوث خواهند شد.)[96]
هر گاه کسی به طور قطع بداند یا احتمال دهد دادگاه عظیمی در پیش دارد که زره ای از کار نیک و بد او در آنجا محاسبه به آن پاداش مناسبی داده می شود و هیچ راه بازگشت و جبرانی هم در کار نیست مسلماً مراقب اعمال خویش در این جهان خواهد بود و همین ایمان و باور او را تربیت خواهد کرد روشن است که کم فروشان یا گناهکاران همیشه بی ایمان به معاد و کافر نیستند بلکه منظور این است که ایمانشان بسیار ضعیف است یا گرفتار غفلت اند وگرنه چگونه ممکن است انسان به چنان روزی ایمان داشته باشد و گرفتار غفلت نیز شود و این چنین غرق گناه گردد.
«علامه طباطبایی» می نویسد: اگر خداوند به ظن و گمان به مسئله قیامت اکتفا کرد با این که اعتقاد به معاد باید علمی و یقینی باشد برای اشاره به این حقیقت است که در اجتناب از کم فروشی احتمال خطر و ضرر آخرتی هم کافی است اگر کسی یقین به قیامت نداشته باشد و تنها احتمال آن را بدهد همین احتمال که ممکن است قیامت راست باشد و خدای تعالی آن روز عظیم مردم را بدانچه کرده اند مؤاخذه کند کافی است که او را کم فروشی باز دارد.1
از مسایلی که در اسلام بسیار بر آن تأکید شده و در قیامت نیز بازخواست خواهد شد کمک به ضعیفان و محرومان است خداوند دوست دارد انسانها نسبت به یکدیگر بی تفاوت نباشند و غمخوار و یاور یکدیگر باشند و در مواردی از این افراد تقدیر و تمجید نموده است یکی از این موارد در سوره دهر آیات ۸ تا ۱۰ آمده است: و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً*انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً ولا شکوراً* انا نخاف من ربنا یوماً عبوساً قمطریراً* (و غذای خود را با اینکه به آن علاقه دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و می گویند ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزی که عبوس و سخت است.
«علامه طباطبایی» به نقل از کشاف از «ابن عباس» نقل نمودہ است: امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام مریض شدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با عده ای از مسلمین به عیادت آن دو رفتند و به حضرت علی علیه السلام پیشنهاد کردند برای سلامتی دو فرزندش نذری بنماید حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه(س) و فضه(س) نذر کردند اگر حسنین علیهما السلام سلامتی خود را بازیافتند سه روز روزه بگیرند. آن دو شفاء پیدا کردند و اهل خانه روزه گرفتند لیکن در خانه چیزی برای خوردن نداشتند امام علی علیه السلام از شمعون خیبری یهودی سه صاع جو قرض گرفت حضرت فاطمه(س) یک صاع را آرد نموده پنج قرص نان پخت چون لحظه افطار رسید سائلی بر درب خانه ایستاد و گفت: «السلام علیکم اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله مسکین من مساکین المسلمین اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة» اهل بیت علیهم السلام نان ها را به وی داند و خود به نوشیدن آب بسنده کردند. روز دوم نیز چون لحظه افطار شد و غذا را مقابلشان نهادند یتیمی بر درب خانه ایستاد و استمداد کرد و باز همه نانشان را به وی داند. روز سوم اسیری کمک خواست و همین جریان تکرار شد و به دنبال آن این آیات نازل شد .[97]
امیر مؤمنان علی علیه السلام ابن ابیطالب علیه السلام هنگام گردش در شهر پیر مرد نابینایی را دید که از مردم درخواست کمک می کرد پرسید:«این کیست»؟ گفتند: مرد نصرانی است امام در پاسخ فرمود: «شگفتا از او کار کشیدید، اکنون که پیر و ناتوان شده او را از زندگی باز داشته اید از بیت المال به او بپردازید تا آبرویش حفظ شود.»[98]
زندگی انسان در بینش اسلامی دو مرحله دارد که نخستین مرحله آن مربوط به دنیا است در این مرحله بسیاری از کارها در این دنیا به ثمر می نشیند و نتیجه عمل به انجام دهنده آن می رسد دین اسلام کار و تلاش معنوی انسان را بدون پاداش نمی گذارد. هر گونه کار نیک پاداش نیک دارد و عمل زشت عذاب و عقابی دردناک به دنبال خواهد داشت. در این رابطه آیات متعددی داریم که نتیجه کار به خود انسان بر می گردد برای نمونه به دو مورد اشاره می شود: ان احسنتم احسنتم لانفسکم وان اسأتم فلها (اگر احسان نمودید برای خودتان کردید و اگر بدی کردید برای خود کردید)1 من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعلیها (کسی که کار خوب یا بد انجام دهد برای خود کرده است.)2
از دیدگاه معارف اسلامی دنیا و آخرت ارتباطی نزدیک و نا گسستنی باهم دارند به گونه ای که آخرت تجلی گاه نیت ها و کار و کوشش انسان ها است حضرت علی علیه السلام می فرمایند: (تلخ کامی دنیا، شیرینی آخرت و شیرینی دنیای حرام، تلخی آخرت است.)3
«شهید مطهری» در باره پیوستگی زندگی دنیا و آخرت می گوید: انسان در آن دنیا آنچنان است که اینجا خودش را بسازد. اینجا اگر خودش را کامل بسازد آنجا کامل است اگر ناقص بسازد ناقص است اگر خودش را کور قرار بدهد آنجا کور است و اگر خودش را کر قرار دهد آنجا کر است و اگر خودش را از صورت انسانیت خارج کرده و به صورت حیوان از انواع حیوانات دیگر در آورده باشد در آنجا به صورت همان حیوان محشور می شود.4 با توجه به مطالب یادشده برخی آثار اخروی اعتقاد به معاد را می توان این چنین برشمرد:
بر اساس آموزه های اسلامی همه انبیاء الهی به بهشت و سعادت اخروی انسان بشارت داده و پیروان خویش را از عذاب های الهی ترسانیده و آنان را از عصیان و شؤمی عاقبت این اعمال انذار داده اند.
اصولاً فلسفه نبوت انذار(انعام ۱۳۰، اعراف ۵۹، شعراء ۱۳۵، طه ۱۵، مریم ۳۱) و تبشیر است تا با اتمام حجت خداوند بر مردم در روز قیامت عذری در برابر محبت های الهی باقی نمانده باشد حالا کسی که به پیام دعوت انبیاء الهی لبیک گفته باشد شایسته پاداش بهشت خواهد بود در قرآن آمده است انسان های کوشا و آخرت طلب از بین مناطق گوناگون بهشت بوستانی ارجمند و عالی رتبه در اختیار خواهند داشت«لسعیها راضیة فی جنة عالیة»1 عالیه ممکن است وصف توضیحی بهشت باشد و بهشت ماعود را به علو رتبه توصیف کرده باشد همچنین می تواند وصف احترازی باشد گویا اینکه برخی از بوستان های آن بر برخی دیگر برتری دارند برداشت یادشده نظر به احتمال دوم دارد .
در آیه دیگر اطاعت کنندگان خدا و رسولش شایسته ورود در بهشت دانسته شده اند:«ومن یطع الله و رسوله یدخله جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها» (هرکس پیرو خدا ورسول او است خداوند او را به باغ هایی در آورد که در زیر آن نهرها جاری است آنجه منزل ابدی مطیعان خواهد بود.)2
ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا(البته آنهای که به لقاء و ملاقات ما معتقد و امیدوار نیستند)[99] ایمان نیاوردن به آخرت کیفر دارد و انسان را در وادی پیراهه قرار می دهد.
الذین لا یؤمنون بالآخرۃ فی العذاب والضلال البعید(بلکه آنان که به آخرت ایمان نمی آورند در عذاب و گمراهی دوری هستند.)[100] آوردن موصول به جای اسم ظاهر(الکافرون)دلالت می کند که ایمان نیاوردن علت گرفتاری در عذاب و واقع شدن در گمراهی دور و دراز است .
آیه «وان الذین لا یؤمنون بالآخرة اعتدنا لهم عذاباً الیماً»(برای آنان که به عالم آخرت ایمان ندارند عذاب دردناکی را مهیا ساخته اند.)[101] گویای عذاب دردناک برای کسانی است که به آخرت ایمان ندارند.
تکیه قرآن بر روی عدم ایمان به آخرت به عنوان صفت دوزخیان شاید از این رو باشد که اعتقاد به آن دادگاه بزرگ بیش از هر چیز انسان را در برابر گناهان کنترل می کند از این گذشته انکار قیامت به انکار خدا نیز باز می گردد چگونه ممکن است خدای عادل و حکیم مردم این جهان را در شرایطی که می بینیم به حال خود رها کند و جهان دیگری در کار نباشد این نه با حکمت او سازگار است نه با عدالتش . از همه گذشته چون بحث در آیه از پاداش و کیفر است با مسئله آخرت و دادگاه عدل پروردگار تناسب دارد.[102]
نتایج به دست آمده براساس این تحقیق نشان می دهد که در ضرورت پرداختن به معاد بر تنظیم روابط انسانی در اجتماع شکی وجود ندارد چرا که ایمان به حیات پس از مرگ یکی از اساسی ترین راه کارهای جلوگیری از فساد و تباهی بشر به خصوص در زمینه مسایل اجتماعی به حساب می آید و نوع زندگی وی را تحت تاثیر قرار می دهد از جمله مسایل اجتماعی که متاثر از آن است و رعایت آنها در جامع باعث بهتر شدن زندگی برای همه می شود می توان انگیزه عمل صالح،هدفمندی حرکت،ظهور صفات کمال و فضایل اخلاقی، احساس مسولیت،آینده نگری،عدالت و امنیت اجتماعی، جهاد و استقامت در راه دین،کمک به ضعفاءو خوشنودی خدای متعال اشاره کرد.
از مقایسه این تحقیق با تحقیقات مشابهی که از سایر جنبه ها به اثرات ایمان به معاد(مانند آثار فردی، اخروی و جنبه های اجتماعی دیگر)پرداخته اند روشن می شود که تقویت حیات جاودانی پس از مرگ عامل مهمی است که باعث می شود انسان ها مجهز به یک نیروی درونی شوند که در هنگام خطا و اشتباه آنها را متذکر شوند اگر بتوان این اعتقادات را در افراد درونی کرد خود به عنوان یک پلیس درونی افراد را به مراقبت بر اعمال و رفتار هم از نظر اجتماعی و هم فردی وادار می کند باعث پیش گیری از بسیاری مفاسد و جنایت ها خواهد شد.
1 انبیاء، 47
2 حمد،4
3 صافات،21
4 ق،34
5 روم،56
6 تغابن،9
۱ . هاشم تهرانی ، توضیح المراد ص ۷۶۶ و سید عبدالله شبر ، حق الیقین ج ۲ ص ۴۹
۲ . عبدالرضا حجازی ، اصول عقاید اسلامی ص ۵۹۵
۳ . جعفر سجادی ، فرهنگ معارف اسلامی ج ۴ ص ۲۶۱
[1] سعد الدین تفتازانی ، شرح المقاصد ، عبدالرزاق لاهیجی ، گوهر مراد ص ۴۲۹ ، فخرالدین طریحی ، مجمع البحرین ج ۳ ص ۲۷۳ و ابن منظور ، لسان العرب ج ۹ ص ۴۶۰
[2] فخر رازی ، الاربعین فی اصول الدین ج ۲ ص ۳۹
1 نساء، 87
2 تغابن، 7
3 یونس، 53
4 سبأ، 3
[3] آل عمران، 9
[4] شوری، 18
[5] اعراف ، 147
[6] اسراء ، 10
[7] جاثیه ، 34
[8] رعد، 5
[9] نساء، 87
[10] همان
[11] تغابن، 7
[12] بقره ، 224
[13] محمد رشید بن علی رضا ، المنار ج ۷ ص ۳۵۹
[14] لویس معولوف ، المنجد فی اللغة ص ۱۱۴ و راغب اصفهانی ، مفردات فی غریب القرآن ص ۱۰۶
۱ ۔سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۱۳ ص ۵۰ ذیل آیه 26 سوره ص
۱ محمد بن احمد انصاری ، سوره رعد ذیل آیه ۵ تفسیر قرطبی ج ۵ ص ۳۵۱۳
۲ فخر رازی ، تفسیر کبیر ج ۱۹ ص ۹
[15] محمد محمدی ری شهری ، مبانی شناخت ص ۱۲۶
[16] محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمة ح ۱۱۸۷۴
[17] رابرت ام مارتین ، معرفت شناسی ص ۷۵
[18] حدید، ۴
[19] ق ، 16
[20] عبدالواحد آمدی ، غرر الحکم و دررالکلم ص ۸۸
[21] همان
[22] حسین مهدی زاده ، الگو شناسی ص ۸
[23] روم،30
[24] محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ج ۲ ص ۱۲ ح ۲
[25] علی اصغر حکمت ، تاریخ جامع ادیان ص ۴۱
[26] سبأ ، 7 ، 8
[27] قیامه ، 5
[28] ص ، 27
[29] مؤمنون ، 115
[30] همان، 116
[31] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۱۵ ص ۷۳
[32] فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه ص ۱۱۴۸ ح ۱۲۶
۱ ۔ فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه کلمات قصار ۴۱۵
۲ ۔ ابن میثم بحرانی ، قواعد المرام ص ۱۴۶
3 . ص، 28
4 . قلم، 35
5 . مومنون، 58
[33] مومنون، 59
[34] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۷ ص ۲۵
[35] فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه کلمات قصار ۴۱۵
[36] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۷ ص ۲۶ و مرتضی مطهری ، زندگی جاوید ص ۵۴۵۲
[37] انعام ، 12
[38] نحل، 38 ، 39
[39] مکارم شیرازی ، پیام قرآن ج ۵ ص ۲۶۷ ذیل آیه 69 سوره حج
[40] ویل دورانت ، تاریخ فلسفه ج ۴ ص ۱۲۲
[41] ملاهادی سبزواری ، شرح منظومه ج ۲ ص ۱۳۳۵
[42] مرتضی مطهری ، مجموعه آثار ج ۶ ص ۱۱۹
[43] آل عمران ، 167
[44] بقره، 154
۱ محمد تقی فلسفی ، معاد از نظر روح و جسم ص ۲۷
[45] محمد باقر شریعتی ، معاد در نگاه وحی و فلسفه س ۱۶
[46] ورام بن ابی فارس حلی ، تنبیه الخواطر ج ۱ ص ۱۸۳ ، شیخ محمد بن علی بن ابراهیم احسایی ، عوالی العالی ج ۱ ص ۲۶۷ ح ۶۶ و محمد بن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ج ۴ ص ۳۱
[47] بقره، 203
[48] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۲ ص ۸۳
[49] سید عبدالحسین طیب ، اطیب البیان فی تفسیرالقرآن ج ۱ ص ۴۴۱
[50] ص ، 26
[51] محسن قرأتی ، معاد از دیدگاه قرآن ج ۱ ص ۳۲۲
[52] ص ، 15
[53] محمد جواد نجفی خمینی ، تفسیر آسان ج ۱۰ ص ۳۲۷
[54] ص، 26
[55] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۱۲ ص ۲۷۷،۲۷۸
[56] کهف ، 110
[57] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۱۳ ص ۴۰۶
[58] همان، ص ۴۰۵،۴۰۶ ؛ مکارم شیرازی ، پیام قرآن ج ۵ ص ۳۸۸،۳۸۹
[59] مکارم شیرازی ، پیام قرآن ج ۵ ص ۳۸۸،۳۸۹
[60] بقره، 264
[61] انسان ، 9
[62] علامه جلال الدین سیوطی ، تفسیر درالمنثور ج ۴ ص ۳۵۵
[63] مدثر ، 46
[64] یاسین، 22
[65] عبدالواحد آمدی ، غررالحکم ج ۲ ص ۴۹۵
[66] همان، ج ۱ ص ۱۱۲ و محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ج ۱ ص ۳۷ ح ۱۳۳
[67] مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج ۱۸ ص ۲۳ و محمد باقر شریعتی ، معاد در نگاه عقل و دین ص ۲۸،۲۹
[68] فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه ح ۳۴۹
[69] مکارم شیرازی ، پیام قرآن ج ۵ ص ۵۱۳ و محمد تقی فلسفی ، عاد از نظر روح و جسم ج ۱ ص ۴۴
[70] مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج ۱۸ ص ۲۳
[71] حبیب الله طاهری ، سیری در جهان پس از مرگ ص ۱۰۷،۱۰۸
[72] نمل، 4
[73] اسدالله افشار ، راه بی باز گشت ج ۱ ص ۱۴۵ و محمد جواد نجفی خمینی ، تفسیر آسان ج ۱۵ ص ۲۸
[74] محمد باقر شریعتی ، معاد در نگاه وحی و فلسفه ص ۱۶،۱۷
[75] تحریم، 11
[76] جعفر سبحانی ، معاد انسام و جهان ص ۱۸،۱۹
1 عبدالواحد آمدی ، غررالحکم و دررالکلم ج۲ ص۴۹۵
2 آل عمران، 92
۳ محمد بن جریر بن یزید طبری ، جامع البیان ج۳ ص ۲۴۶،۲۴۷
۱ شیخ ملا احمد نراقی ، معراج السعاده ص ۳۰۹
۲ محمد بن محمد غزالی ، احیاء علوم الدین ص ۵۱۱
۳ همان
۴ محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ج ۴ ص ۴۱
۵ فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه ح ۱۳۸ و محمد باقر مجلسی ، بحارالانوار ج ۷۴ ص ۳۸۵
[77] مدثر ، 44
[78] ماعون، 1 ، 3
[79] مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ج ۲۷ ص۳۵۹
[80] توبه، 69
1 . نحل ، 90
۲ ۔ محسن قرأتی ، تفسیر نور ج ۱ ص ۴۰۳ ذیل آیه 254 سوره بقره
۳ ۔ فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه کلمات قصار ۴۷
[81] قاضی نورالله شوشتری ، احقاق الحق ج ۱۲ ص ۱۸۹
[82] محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار ج ۴۶ ص ۲۹۵ ، شیخ عباس قمی ، انوار البهیه س ۱۲۲ و سید محمد محسن امین عاملی ، اعیان الشیعه ج ۱ ص ۶۵۳
[83] قیامة ، 36
[84] بقره، 284
[85] انبیاء ، 47
۱ سید محمد حسین طباطبایی ، تفسیر المیزان ج ۱۱ ص ۶۹
۲ همان، ص ۴۰۲
[86] همان، ج ۲ ص ۲۷۹
[87] همان، ج ۱۴ ص ۳۶۳
۱ . سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۱۸ ص ۱۱۵
1 بقره، 249
2 محسن قرأتی ، معاد از دیدگاه قرآن ص ۶۳ و حبیب الله طاهری سیری در جهان پس از مرگ ص ۱۰۶،۱۰۷
1 توبه ، 38
2 آل عمران ، 152
3 نساء، 74
۱ . جعفر سبحانی ، معاد انسان و جهان ص ۲۰
[88] فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه کلام ۲۱۵
[89] همان
[90] همان، خطبه ۱۲۶
[91] محسن قرأتی ، تفسیر نور ج۱ ص ۳۳۲.۳۳۴
[92] انبیاء ، 47
[93] زمر ، 46
[94] اسماعیل بن مصطفی حقی ، تفسیر روح البیان ج ۲ ص ۲۰۲
[95] محسن قرائتی ، معاد از دیدگاه قرآن ص ۶۱
[96] مطففین ، 4 ، 5
1 سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۲۰ ص ۳۸۰،۳۸۱
[97] سید محمد حسین طباطبایی ، المیزان ج ۲۰ ص ۲۲۲
[98] محمد بن حسن حر عاملی ، وسایل الشیعه ج ۱۱ باب ۱۹ از ابواب جهاد ح ۱
1 . اسراء، 7
2 . فصلت، 46
3 . فیض الاسلام اصفهانی ، نهج البلاغه ح ۲۵۱
4 . مرتضی مطهری ، معاد ص ۱۳.۱۶
1 . غاشیه، 9 ، 10
2 . نساء، 13
[99] یونس ،10
[100] سبأ ، 8
[101] اسراء ، 10
[102] اسدالله افشار ، راه بی بازگشت ج ۱ ص ۱۴۶